نصاب صادق آموزش منظوم لغات تركی به فارسی


محمدصادق نائبي

مقدمه مقاله

كتاب «نصاب صادق» بصورت شعر ، زبان تركي را به فارسي زبانها ياد مي دهد. با اينكه اين كتاب دو بار انتشار يافته است اما تقاضاي زياد علاقمندان مبني بر چاپ مجدد و عدم توانائي در انتشار و نيز تقاضاي دوستان مبني بر انتشار الكترونيكي آن در اينترنت مرا وا داشت كه اين كتاب را بوسيله اينترنت و توسط پايگاه اطلاع رساني ميانه در اختيار علاقمندان داخل و خارج از كشور بگذارم. اين تجربه را در انتشار اينترنتي كتاب «واژگان زبان تركي در فارسي» در چند سايت ديگر داشتم كه استقبال زيادي از آن گرديد. جهت مراعات حوصله خوانندگان ، كتاب را تلخيص كرده و قسمتهاي اصلي آنرا در اين مجال گنجانده ام تا شايد مفيد واقع گردد. قسمتهاي ارائه شده در اين مقاله به ترتيب عبارتند از: مقدمه مؤلف بر كتاب ، مقدمه پروفسور صديق درباره كتاب نصاب صادق ، شرح جامع نصاب و نهايتاً ارائه تمام 21 باب از نصاب صادق.

مقدمه كتاب

زبان تركي در كنار اينكه جزو گسترده ترين و كهن ترين زبانهاي بشري است ، پيچيده ترين قوانين آوائي را نيز دارد. به هر حال ، تركها با يادگيري سريع زبان فارسي و عربي ، زبان خود را به غيرتركان ياد دادند. چنانكه ، بعد از اسلام لغتنامه سترگ تركي ـ عربي بنام «ديوان لغات الترك» توسط شيخ محمود كاشغري خلق مي گردد. شيخ محمود در ابتداي اين گنجينه به حديثي از پيامبر (ص) درباره زبان كهن تركي و خصوصيات متكلمين آن و حكومت طولاني و جهاني آنها اشاره كرده و اضافه مي كند كه لازم است زبان تركي را عربها ياد بگيرند. بعد از اين لغتنامه نيز عالمان و دانشمندان چندي مانند اميرعلي شير نوائي و مفسّر بزرگ ـ زمشخري دست به خلق لغتنامه هاي تركي زدند.

اما چند سده بعد ، روش ديگري توسط تركها ابداع شد تا بتوانند زبان خود را به ديگران و بعدها هر زباني را به زبانهاي ديگر منتقل كنند و آنهم استفاده از هنر شعري بود. اين هنر شعري را «نصاب» ناميدند. آنها در نصاب بصورت منظوم ، معادل كلمات دو زبان را در كنار هم مي آوردند. خواننده گاهي با حفظ آن شعر و يا به كمك حلاوت و طراوت شعري ، براحتي معادل كلمه را حفظ مي كرد. اين نوع هنر ، به فارسها و عربها و هنديها و … نيز منتقل شد و آنها براي آموزش زبان خود به ديگران در قالب اوزان عروضي به سرودن شعر پرداختند. البته بعدها دامنه «نصاب» گسترده تر شد و شامل شرح لغات و اصطلاحات رشته هاي مختلف نيز گرديد.

تاكنون در حدود 60 نصاب منظوم شده است كه 40 نصاب از آن يا توسط تركها خلق شده و يا به تركي سروده شده است. شايد 10 مورد از نصابهاي مذكور را نصابهاي تركي به فارسي تشكيل داده باشند و اگر ميانگين بگيريم ، معلوم مي گردد كه تقريبا در هر قرن ، يك نصاب تركي به فارسي خلق شده است كه با توجه به آفرينش لغات و اصطلاحات جديد ، چندان رقم خوبي نيست. نصاب حاضر در ادامه همين روش و در پاسخ به خيل مشتاقان يادگيري زبان تركي منظوم شده است.

نصاب صادق ، در 500 بيت از اوزان عروضي و در دو فصل سروده شده است. فصل نخست ، نصاب موضوعي است كه در 10 باب يا 10 وزن عروضي متنوع است و در هر مصرع ، كلماتي از يك جنس و يك خانواده آورده شده اند. فصل دوم ، نصاب حرفي است و در 11 باب و همگي در بحر رجز مربع منظوم شده اند و در هر باب ، كلماتي با مطلع حرفي مشخص آورده شده اند. بدين ترتيب لغتنامه منظومي براي آشنائي فارس زبانان با زبان تركي بوجود آمده است. اين نصاب داراي وجه تمايزاتي با نصابهاي گذشته است كه در جاي خود به آن اشاره خواهد شد.

مقدمه دكتر صديق بر كتاب نصاب صادق

هنگامي كه «نصاب صادق» را خواندم ، به حيرتي آميخته به احترام گرفتار آمدم. آقاي «محمدصادق نائبي» با درجه كارشناسي ارشد مهندسي مكانيك ، در كنار محاسبات شبانه روزي و پيچيده فني ، احساس لطيف و شاعري خود را در اين نصاب نشان داده اند.

ايشان ، سالها پيش ، از شاگردان من در كلاس زبان و ادبيات تركي در دانشگاه صنعتي اصفهان بود و اولين تحقيق و پژوهش خود را به كنكاش در دو زبان تركي و فارسي و استخراج بيش از يكهزار واژه ناب تركي از دل زبان فارسي و شرح اتيمولوژي عالمانه آنها اختصاص داده و تحت عنوان «واژگان زبان تركي در پارسي» منتشر نمود. در اندك زماني ، چنان در تركي پژوهي پيش تاختند كه علاوه بر تصحيح و چاپ چند جلد از «رسالات قارا مجموعه» ، موفق به كشف و بازخواني يكي از نسخه هاي خطي اصيل از همين مجموعه شدند و با عنوان «قارا مجموعه ـ 2» به دست شيفتگان ادب تركي رسانيدند. مجموعه گرانجاي «قوتادغوبيليك» را براي نخستين بار از تركي كهن شرقي به تركي معاصر غربي آذري برگردانده و شرح دادند.

با شناختي كه در چند ساله ي اخير ، از توانائي و شايستگي ايشان در ادراك مفاهيم ادبي و انطباق داده هاي زبانشناسي با فرمولهاي رياضي و فني داشتم ، مي دانستم كه به هر كاري دست بزنند ، كاري كارستان و شايان ايقان و اطمينان خلق مي كنند و خلق هيچ اثري توسط ايشان را شگفت انگيز نمي دانستم اما ذوق لطيف شاعري اين دانشمند جوان فني و احاطه چشمگير ايشان به هر دو زبان تركي و فارسي ، اين بار مرا به حيرت و شگفت واداشت.

مجال سخن پيرامون آفرينش شعري و ابداعات نوين ايشان در «نصاب سرائي» بسيار گسترده است ، اما از آنجا كه قصد دارم خواننده را به خلوت كتاب فراخوانم ، تنها به ذكر چند نكته مهم پيرامون «نصاب صادق» بسنده مي كنم:

· نخست آنكه: در اين نصاب ، واژه گزيني مد نظر بوده است و براي همين تماما از واژگان ناب و اصيل تركي بهره گرفته اند.

· دوم آنكه: نوع بندي بديعي در نصاب لحاظ كرده اند. نصاب موضوعي كه در هر مصرع ، كلمات همجنس آمده است و خواننده بخاطر كلمات پراكنده ديگر سردرگم نمي شود و نيز نصاب حرفي كه در هر شعر تنها كلماتي با مطلع حرفي خاص را آورده اند.

· سوم آنكه: در انتخاب بحور و اوزان ، دقت فراوان شده است و غالبا بحور منطبق با هماهنگي آوائي تركي را برگزيده اند.

· چهارم آنكه: واژگان مورد استفاده در اشعار ، دوباره همراه با مباحث اتيمولوژيك در مخزن لغات نصاب آورده شده و توسط ايشان شرحي عالمانه و گسترده داده شده است.

· پنجم آنكه: مباحث نصابشناسي را بصورتي روان و جامع در ابتداي كتاب آورده اند.

· ششم آنكه: تقريبا در هر قرن ، 2 يا 3 نصاب تركي ـ فارسي يا بالعكس ، منظوم شده است كه با توجه به خلق اصطلاحات و لغات جديد ، تعداد اندكي است. نصاب حاضر داراي لغاتي است كه در نصابهاي قبلي نبوده است.

بهره جوئي از همه زوايا و ظرائف زيبائي شناسانه شعري ، استفاده بهينه از كلام ، تسلط و مهارت استادانه به هر دو زبان تركي و فارسي ، شيفتگي و عشق لايزال به فرهنگ ديرپاي تركي ، ذهن وقّاد و محاسبه گر و … ، ابعادي هستند كه در وجود ايشان به يكجا گرد آمده اند و بي گمان خوانندگاني كه كم و بيش با آثار قلمي ايشان آشنائي دارند ، با اينجانب هم آواز خواهند بود كه:

باش تا صبح دولتش بدمد       كين هنوز از نتائج سحر است

شرح جامع نصاب

«نصاب» واژه اي است عربي از ريشه «ن ص ب». معاني قريب و غريب زيادي در مباحث ادبي و شرعي و اجتماعي از آن متولد شده است كه مستقيم يا غيرمستقيم باهم مرتبط هستند كه ذيلا بدانها اشاره مي شود:

آن قدر از مال كه زكات بر وي واجب گردد(غياث اللغات). اصل مال چون بدان حد رسد كه بر آن زكات واجب بود (السامي). عددي كه زكات در او واجب شود (دستور اللغت). نژاد و اصل هر چيزي (منتهي الارب). بازگشت (منتهي الارب). اول هر چيزي (دستوراللغت). جاي غروب آفتاب (منتهي الارب). دسته ي كارد و چاقو و جز آن (ناظم الاطباء). مال و منال (غياث اللغات). جاه و مقام و رتبه (ناظم الاطباء). بخت و طالع (ناظم الاطباء). نصيب و بهره(دهخدا).مقدار معين از هر چيز(معين). حد و اندازه هر چيز (دهخدا).

همچنين آنكه به كاري پردازد كه بدان مامور ومنصوب نشده باشد (المنجد). عيّار و حيله باز (ناظم الاطباء). در تداول عامه ي اعراب در مفهوم حيله گر و مال مردمخور. آن كه حيله ميكند تا مال ديگري را بگيرد و به او برنگرداند يا از كسي قرض كند و ادا ننمايد.(المنجد).

نصاب در ادبيات

نصاب در ادبيات ، آنست كه واژه و اصطلاحي ، به زبان و بيان ديگر شرح داده شود آنهم بصورت منظوم. براي نمونه مي توان به نصابهاي تجويدي اشاره كرد كه براي شرح روان و ساده از اصطلاحات و مفاهيم قرائتي و تجويدي مي پردازد(نصاب بياني). مثلا بيت زير براي شرح قاعده ادغام در تجويد قرآني (نون ساكن قبل از حروف يرملون قرار گيرد) است:

نون ساكن حذف كن ، تشديد گردان يرملون           يرملون دان: ياء و راء و ميم و لام و واو و نون

از بزرگترين كتب نصاب بياني مي توان به گلشن راز شيخ محمود شبستري اشاره كرد كه مفاهيم فلسفي را به ساده ترين بيان ممكن شرح مي دهد. غالب ابيات اين ديوان هزار بيتي را مي توان نصاب ناميد ولي مجموعه گلشن راز را نمي توان كاملا  نصاب نام نهاد. براي نمونه در تعريف مسافر:

مسافر آن بود كو بگذرد زود            ز خود صافي شود چون آتش از دود

اما نصاب زباني در شعر و ادبيات آنست كه واژه اي را از يك زبان به زبان ديگر شرح دهند يا معادل آنرا بيآورند. اين هنر شعري توسط شاعراني با ذوق و دو زبانه خلق شده است و مانند نصاب بياني نيست كه يكي دو بيت ناگريز در ميان دهها بيت ديگر آورده شده باشد بلكه دقيقاً به منظور آموزش واژگان يك زبان به متكلمين زباني ديگر و انتقال واژه اي از يك زبان به زباني ديگر منظوم گشته اند. لذا سرايندگان آن بايستي تسلط كافي به هر دو زبان داشته باشند. هرچند شاعراني بوده اند كه در سه زبان هنرنمائي كرده و متكلمين هر سه زبان را محفوظ كرده اند.

نصابها ، چنان حلاوت و طراوت و جذابيت دارند كه خوانندگان را در پاي شعر ميخكوب مي كنند و غالباً خواننده به يكباره سر از انتهاي نصاب درآورده و آنرا تمام مي كند.دكتر صديق در اينباره مي گويد: «اينگونه نصابها جنبه لغوي داشته و شاعر ، قدرت شعري خود را اينگونه به منصه ظهور مي رساند و انتظارِ داشتن شور و حال و عواطف از اينگونه نصابها صحيح نيست».

ترك زبانان را بايد پيشگامان اين هنر شعري بناميم. آنها در هزاره گذشته ، براي آموزش زبان تركي به اعراب و فارسي زبانان ، دهها نصاب آفريده اند. دامنه هنري آنها گسترش يافته و حتي نصابهاي عربي ـ فارسي خلق كرده اند. با گسترش اين هنر شعري در بين اعراب و فارسها ، آنها نيز به سرودن نصاب در زبانهاي خود پرداختند. در هر حال نصاب ، هنري است اسلامي در خانواده تركي ، فارسي و عربي. هرچند نصابهائي نيز به زبانهاي هندي، انگليسي، فرانسوي و غيره منظوم شده است اما همين نصابها نيز تقريباً بدست ايرانيان سروده شده است.

زبان تركي بلحاظ ملوديك و كوتاه صائت بودن و زبانهاي عربي و فارسي بخاطر بلند صائت بودن ، شاعران ترك و خالقان نصابها را بر آن وا داشت تا قالب عروضي شعر را بر قالب هجائي ترجيح داده و نصابها را بر مبناي عروض بسرايند نه هجا. چراكه آندو زبان ديگر قابليت انطباق بر شعر هجائي را ندارند.

كتب نصاب غالباً در محدوده 200 تا 500 بيت شعر سروده مي شود كه در حدود 7 تا 10 بحر از بحور عروضي را شامل مي گردد. نصابهائي كه داراي ابياتي اضافه بر شرح لغات هستند ، حتي بالاي 500 بيت را هم شامل مي گردند. گاهي بعضي نصاب سرايان ، نيمي از مصرعهاي خود را به شرح و بسط اختصاص مي دهند كه غالباً يا بخاطر تنگي وزن و قافيه است و يا حلاوت و ملاحت شعري و يا خسته نكردن خواننده. مثلاً مصرع دوم از بيت زير:

ستاره اولدوز و گون مهر و آي ماه         بگـــو بر خالقش: الحـــمدلله

يا اينكه در نصاب الصبيان مجتهدزاده گنجوي مي خوانيم:

رسول ساوجي ، پيمبر چه؟ ايلچي تاري          كه رحمت است ز منان ايزد غفار

دكتر صديق تعداد نصابهاي تركي ـ عربي ـ فارسي را نزديك به 60 نصاب مي داند و در اين رابطه مي گويد: «از ميان نزديك به 60 نصاب سروده شده در دوره اسلامي ، حدودا 40 نصاب را تركها خلق كرده اند و 20 نصاب ديگر غالبا به تشويق و اهتمام ترك زبانان آفريده شده اند. مثلا نخستين نصاب فارسي به عربي توسط «فراهلي ابونصر محمد بدرالدين» سروده شده است كه خود از تركان «فراه» افغانستان بود». البته شاعران صاحبنامي شيفته هنرنمائي در اين وادي بوده اند كه به خاطر تكزبانه بودنشان ، مشتاقان را حظّي حاصل نيآمده است.

نامهاي ديگر نصاب

بعضي خالقان نصابها نامهاي ديگري غير از نصاب براي آثار خود گذاشته اند كه از آن جمله مي توان نام برد:

·تجريد: در مفهوم جدا كردن ، تنها و مجرد كردن. شايد بدان مفهوم كه بحث اينگونه اشعار ، مستقل و خاص و منفرد است. مانند تجريد اللغات و تجريد قلندري

·تحفه: در مفهوم هديه و پيشكش. بدان مفهوم كه دريائي از مفاهيم به خواننده ارزاني مي گردد. مانند: تحفه علائي ، تحفه حسام ، تحفه وهبي

·تجنيس: در لغت عرب همانند و همسان كردن و متحد كردن دو چيز راگويند. در اصطلاح اهل بلاغت آوردن دو كلمه متفق اللفظ و مختلف المعني است ، مانند تجنيس الالفاظ

نحوه سرودن نصابها

قانون و اسلوب خاصي براي سرودن نصابها وجود ندارد و اين اسلوب به سليقه و هنر شاعر برمي گردد. مثلا تركها بنا به ماهيت زباني خود ، غالبا بحور عروضي شاد و مترنم و ملوديك را براي بيان اشعار برمي گزينند. يا اينكه شاعران ، يكي دو بيت با احساس (و گاهي يك غزل كامل) ، در مطلع اشعار خود مي آورند كه اين كار دو حسن دارد: اولاً خواننده ، ريتم و وزن شعر را بدست مي آورد. ثانياً شاعر ، قدرت احساسي و شعري خود را به رخ مي كشد كه بدين ترتيب مي توان اميد داشت كه نظر دكتر صديق مبني بر بي احساس بودن و غير عاشقانه بودن اين غزليات تا حدودي ترميم گردد.

انتخاب غزل بجاي مثنوي ، براي سرودن نصاب حداقل اين سه اشكال را دارد:

اولاً: غزل براي سرودن اشعار عاشقانه و عارفانه تعريف شده و براي اشعاري مانند نصاب مناسب نيست.

ثانياً: غزل ، محدوديت بيتي دارد و غالبا 7 تا 12 بيت را دربر مي گيرد. حال آنكه بعضي اشعار در نصابها تا 50 و 100 بيت هم مي رسد.

ثالثاً: مقفّي بودن يا مردف بودن مصرع دوم ابيات غزل ، محدوديت عمده اي براي كاربرد لغات متنوع و جديد است.

سرودن نصابهاي تركي ـ فارسي و يا تركي ـ عربي به مراتب سختتر از نصابهاي فارسي ـ عربي است. زيرا زبان تركي از نظر آوائي با اين دو زبان هم خانواده نيست. زبان تركي زباني است كوتاه صائت و تند و سريع. در مقابل ، زبانهاي فارسي و عربي ، بلند صائت و كند بوده و در قالب شعري نيز از بحور به اصطلاح آرام و كند تبعيت مي كنند. لذا ادغام اين دو زبان بهم آنهم در يك بحر عروضي كاريست سخت و طاقت فرسا. بر اين مشكل ، بايد مشكلاتي چون زياد بودن آواها در تركي ، مقدم بودن صفت بر موصوف در تركي و… را هم بايد افزود.

نصاب سرايان در تنگناي وزن و قافيه ، ناگريز از بكار بردن افعال كمكي مانند «است ، بود ، باشد» و حروف عطف و اضافه مانند «و ، با ، كه» و گاهي جملات كمكي و يدكي  و ادات استفهام و … بوده اند. از همين جا مي توان فهميد كه مثلا يك نصاب ، تركي به فارسي است و يا فارسي به تركي. چراكه اگر بخواهد تركي را به فارسي زبانان ياد دهد بايد از افعال و حروف فارسي استفاده كند و بالعكس.

نصابهاي مهم

·      نصاب الصبيان

نام ديگرش نصاب البيان است. شاعر آن «ابونصر محمد بدرالدين فراهلي» (قرن 6 و 7) از تركان فراه بوده ، چنانكه گويند ، او كور مادرزاد بوده و كتاب را جهت آموزش زبان فارسي به اعراب سروده است. در عربي خصوصا علم حديث مهارت زيادي داشته است. او كتاب جامع الصغير شيباني را نيز در سال 617 ق. منظوم كرده بود. نصاب الصبيان در 200 بيت و 8 وزن سروده شده است. نصاب الصبيان به كراراً تجديد چاپ شده است.

·      زهره الادب

نصابي است عربي ـ فارسي از «شكرالدين شمس الدين احمد». اين اثر را در سال 640 ق. منظوم كرده است. در اين نصاب ، علاوه بر لغت ، از سيارات و هفت اقليم و هشت بهشت و هفت جهنم و … بحث مي گردد. او ترك زبان و معاصر با فراهلي امّا بعكس او ، در غرب ايران ساكن بوده و آنرا به شهاب الدين احمدالقاضي هديه كرده بود. نصاب او داراي اين ويژگي خاص است كه براي هر حرفي ، مستقلاً 10 تا 15 بيت اختصاص داده شده و 48 بند و 418 بيت دارد. 28 بند نخست شامل 360 بيت ، مربوط به 28 حرف الفباء بوده و 20 بند بعدي تنها 58 بيت را شامل مي شود كه در مباحث نجومي و آخرتي و … است.

·      نصاب الفتيان و نسيب البيان

اين نصاب عربي ـ فارسي در نيمه دوم سده هفتم هجري بدست شاعر خوئي «حسام الدين حسن بن عبدالمؤمنين خوئي» آفريده شده است. او علاوه بر زبان مادري خود ، به زبانهاي فارسي و عربي هم تسلط كامل داشته است. چنانچه كتاب انشائي او با نام «نزهه الكتاب» در ادبيات فارسي جايگاهي رفيع دارد. او صاحب «قوائد الرسائل و فوائد الفضائل» نيز است. نصاب او داراي 50 بند و 2 رباعي و مجموعا 550 بيت است. نصاب فارسي ـ تركي «تحفه حسام» نيز متعلق به اوست.

·      تحفه حسام

اين نصاب فارسي ـ تركي نيز اثر «حسام الدين حسن خوئي» است.

·      تجنيس الالفاظ

صاحب اين نصاب كسي نيست جز شاعر هندوستاني ترك زبان و تداومگر شيوه شعري گنجوي و اميرعلي شير نوائي يعني «امير خسرو دهلوي».

·      سلك الجواهر

اين نصاب يادگار شاعري بنام «انگوري» است.

·      نصيب الاخوان

اين نصاب متعلق به عالم آذربايجاني بنام «مطهّر».

·      محمّديه

شاعر اين نصاب ، «بهاءالدين مغول قره لي» در سده 9 هجري است.

·      مرقات الادب

شاعر آناتولي «احمدي گرمياني» در سده 9 هجري اين نصاب را سرود.

·      تحفه علائي

صاحب اين اثر «ابن بوّاب» است.

·      كاتبيه

اين نصاب توسط «كاتبي انقره اي» منظوم شده است.

·      شاديه

«يحيي اوغلو محمد قونيه لي» در سال 889 ق. اين نصاب فارسي ـ تركي را آفريد.

·      عقودالجواهر

اين نصاب نيز به دست شاعر گرمياني «احمد داعي» منظوم شده است.

·      مثلثات منظوم

شاعر ترك زبان بنام «بدرالدين» ناظم اين نصاب عربي ـ فارسي است.

·      تجريد قلندري

«جاني بن ملكشاه خراساني» اين نصاب تركي ـ فارسي را به نظم درآورد. نسخه استنساخ شده موجود آن در كتابخانه شهيد مطهري تهران مربوط به سال 1092 ق. است اما اين نصاب در اصل در سال970 ق. منظوم شده است. داراي 21 بند است و در انتهاي هر بند نام «ميرعلي شير نوائي» ذكر شده است.

·      فتحيه

اين نصاب نيز از جانب «ابوالفتح حجازي آذربايجاني» و در سده 11 هجري به رشته نظم درآمده است.

·      ابواب العلوم

«درويش جامي» در سده 11 هجري اين اثر را آفريد.

·      فتيه الفتيان

اين نصاب توسط «صدرالدين ابن بدر» منظوم شده است.

·      تحفه وهبي

«سنبل زاده وهبي» شاعر عثماني در سال 1266ش. در سفرش به ايران نصاب تركي ـ فارسي خود را به نظم چيد. سبك وي 32 بند بر اساس حروف الفباء بود. در مطلع نصاب وي آمده:

ائيله ديم حرف هجادا ترتيب       اوخور ابجد كيمي هر طفل اديب

در بند حرف «دال» اين نصاب آمده است:

دلستان دلدار تعبيــــر اولونور دلبـــــــرلره     دل كؤنول دور ، قلب معناسيندا ، باغلاما مبند

دادلي گولمك دير شكرخند و لطيفه بذله دير      گولمــك استهزاء ايله هم خنده ريش و ريشخند

·      نخبه اللغه

«سنبل زاده وهبي» غير از نصاب تركي ـ فارسي خود ، اين نصاب تركي ـ عربي را سرود.

·      تجريد اللغات

«حاج ملا مصطفي اوغلو ملا علي بادكوبه اي» در سال 1286 ق. اين نصاب تركي ـ فارسي را آفريد. اثر براساس چند بحر متعارف و معروف مانند رمل، رجز، متقارب و مجتث سروده شده است. در بحر رمل از اين نصاب آمده:

آي قمر ، ياغيش مطر ، گون شارق و ييلديز شيد  ـ   بولوت ابر و قار برف و يئر زمين ، گؤي آسمان

·      كالنصاب تركي

اين نصاب را «علي بادكوبي» در سال 1265 منظوم كرد. او اينچنين نصاب را مي آغازد:

چنين گويد علي بادكوبي       كتاب من بخوان تا خصم كوبي

·      سبيكه المعاني

اين نصاب متعلق به«ملا حسن طوطي اهري» (سدة اخير) است. نام اصلي اين نصاب «سبيكه المعاني للمصادر و المباني» است. اين اثر يكبار در سال 1345 در تبريز منتشر شده است.

·      بحرالغرائب

نصاب تركي ـ فارسي «بحرالغرائب» و يا «نصاب حليمي» توسط «قاضي لطف الله بن يوسف حليمي» به نظم چيده شده است و 220 بيت دارد.

·      نظم الجواهر

اين نصاب در سال 1241 ق. در استانبول سروده شده است و داراي 1300 بيت است. «سيد حسن عيني نقشبندي» شاعر آن است. او اين نصاب را در 61 سالگي منظوم كرده است. نقشبندي بنا به تسلطش به سه زبان تركي و عربي و فارسي ، در نصاب خود ، كلمات عربي و فارسي را به تركي تبديل كرده است.

·      نصاب بهجت

شاعر نابينا ، «بهجت قاجار» در سال 1324 ق. اين نصاب را سرود.

·      نصاب انگليسي

«فرهاد ميرزا» در سال 1269 ق. اين نصاب خاص را به نظم چيد. گويا اين نصاب اولين نصاب انگليسي مي باشد.

·      تحفه كسگين

شاعر عثماني با تخلص «كسگين» در نيمه هاي سده 13 هجري اين نصاب را سرود. او در اين نصاب معادل تركي كلمات عربي و فارسي را به نظم درآورده و آنرا در سال 1248 به اتمام رسانده است. نسخه اي از آن در كتابخانه ملي تبريز نگهداري مي شود.

·      نصاب تركي

خالق اين نصاب تركي ـ فارسي مجهول و ناشناس است. داراي 12 بند است. آغاز نصاب چنين است:

بو دور قطعه ي ابتداي نصاب    بخوان تا ز تركي شوي سر حساب

·      مشوّق الصبيان

«يحيي مضطر زنوزي» اين نصاب تركي ـ فارسي را در 8 بحر و 130 بيت سروده است. البته نمي توان گفت كه اين نصاب براي ياد دادن تركي به فارسي يا بعكس سروده شده است. چراكه گاهي كلمات فارسي را به فارسي توضيح مي دهد و گاهي تركي را به تركي:

كلك است خامه يعني قلم كان معدن است         قـاصد بريد باشد و نخجيـــردان شكار

اين نصاب با مطلع زير در سال 1308 ش. در تبريز و 1333 ش. در تهران چاپ شده است:

نصاب تركي دور ، اي مرد با هوش!           اوخــــــو ، ائيله روان ائتمه فراموش

مقفّي دير ، مسجّـع دير ، خوشايند           سؤله بولبول كيمي ، اگلشمه خاموش

·      نصابچه

عالم تبريزي با نام «بديعي» ناظم اين نصاب است كه در سال 1277ش. در تبريز چاپ شده است. نصاب او داراي اين ويژگي است كه كلمات متضاد و متشابه را يكجا آورده است. مثلا براي كلمات متجانس مي گويد:

از يكي لفظ ار سه معني خواهي،اي صاحب كمال      اولش را فتح و كسر و ضم بدين ترتيب خوان:

رَبّ دان پروردگــــــار و رِبّ دان جمعي ز خلـــق      رُبّ ، آب خــالص از انگـــور و سيب و ناردان

·      مرقات الصبيان

«سيدمحمدباقر مجتهدزاده گنجوي» اين نصاب را براي پيوند متكلمين سه زبان تركي ، عربي  و فارسي در بحر مجتث سرود و در سال 1317 به چاپ رسيد. در اين نصاب مي خوانيم:

خـدا بود الله ، تنگــــــــري ، تانــــــري     رحيم ، رحم ائله ين ، كارساز هر ناچار

رسول ، ساوچي ، پيمبر چه؟ ايلچي تاري      كه رحمت است ز منــــان ايزد غفار

رجل چه؟مرد، كيشي،مرئه زن بگو، آرواد     چو زوج شوي ار آمد به تركي اي دلدار

·      نصاب يكاني

«اسماعيل يكاني» در سده معاصر اين نصاب فارسي ـ تركي را به رشته نظم درآورد. علاوه بر اين ، نصابي ديگر خلق كرد به زبان فرانسوي كه بنظر اولين نصاب فرانسوي است.

·      قاراقانلي نصابي

«قاراقانلي حاج قاسم اوغلو اكبرخان رزاقي»(1299 ت. و 1368ف.) ناظم اين نصاب است و در سال1360 شمسي آنرا منظوم نموده است. از اين شاعر و خطاط، ديوان مديحه سرائي با نام «گلزار حسيني» نيز چاپ شده است. در بحر مجتث از نصابش مي خوانيم:

يگـانه دلبر نازك ميان و سينه فـــراخ      يكي نگاه بمن كن! منه طرف بير باخ

بخوان اوخو بود و بو قوخو ، بباف توخو     ندارد او يوخو ، ليكن كلاه پوست پاپاخ

·      نصاب غريبي

از اين نصاب در جائي سخن به ميان نيآمده است اما دكتر صديق در مقدمه ديوان غريبي (شاعر معاصر با دوره شاه طهماسب صفوي) كه به كوشش خود ايشان بعد از سالها بازخواني و چاپ گرديد ، به نصاب تركي ـ فارسي غريبي اشاره مي كند. عجيب آنكه در مقدمه نصاب اعتماد بدان اشاره نكرده است.

·      گوهر منظوم

«محمدعلي مولوي هندي» ناظم اين نظم است.

·      نصاب هندي

اين نصاب را شاعر هندي سروده است.

·      نصاب شيدا

«شيداي يزدي» آنرا به نظم چيده است.

·      درر اللغات

شاعر آن ، «شيخ نظرعلي» از شاگردان شيخ مرتضي انصاري است.

·      نصاب بيرجندي

«ملاصبوحي علي اشرف بيرجندي» ناظم اين نصاب100 بيتي است.

·      مصاب

«ميرزا نظام» معاصر با ناصر الدين شاه نصاب طنزگونه عربي ـ فارسي بنام مصاب را آفريد:

خواهمت از بام افتي چار عضوت بشكند    جيد گردن،صدر سينه،ركبه زانو،رأس سر

·      نصاب ميرزا عبدالحسين

او از فارغ التحصيلان دوره نخست دارالفنون بود. نصابش فرانسوي ـ فارسي است. او 3400 واژه فرانسوي را به فارسي آورده است. اين نصاب در سال 1303 شمسي منظوم شده است. او نصابش را به تقليد از نصاب فراهلي ابونصر منظوم كرده است. چنانچه خود گويد:

ختم كردم نصاب از بو نصر        بر وي افزودم از لغات بس

در ربيع هزار و سيصد و سه        يادگار اين نصاب شد از ما

پيرامون نصاب صادق

«نصاب صادق» شايد شصتمين نصابي باشد كه تاكنون سروده شده است. در بين نصابهاي تركي به فارسي نيز احتمالا دهمين نصاب منظوم است. اين نصاب نسبت به بقيه نصابها ، داراي مشخصات و وجوه تمايز ذيل است:

1.   شامل500 بيت در دو فصل موضوعي و حرفي است كه مجموعاً 1000 واژه تركي را شامل مي گردد.

2. فصل نخست شامل 10 باب در 10 بحر عروضي مختلف و فصل دوم شامل 11 باب و همگي در يكي وزن مي باشد.

3. لغات تركي آن ناب است نه دخيل. در انتهاي كتاب نيز ناب بودن آنها به بحث گذاشته شده است. در نصابهاي سابق ، به كلماتي اشاره مي شد كه تركي نيستند اما در تركي استفاده مي شود.مانند: صاباح ، كوناز ، موفته ، ميمون ، ناغيل و … .

4. درج لغتنامه الفبائي نصاب در انتهاي كتاب همراه با بحث اتيمولوژي براي 1000 واژه تركي نصاب و 2000 واژه همريشه.

5.   انتخاب قالب شعري مثنوي بجاي غزل براي منظوم كردن نصاب.

6.   آوردن لغاتي جديد و به روز مانند بيلگي سايار ، بلگه يازار، چيرپي ‏، درگي ، درنك و ….

7. وجه تمايز بارز اين نصاب با ديگر نصابها ، موضوعي و حرفي بودن آن است. در نصاب حرفي ، لغاتي با مطلع حرفي مشترك در يك شعر آورده شده اند. در نصاب موضوعي ، لغات هر مصرع در يك خانواده قرار دارند. مانند خانواده ميوه ها، حيوانات ، آخرت ، دنيا ، غذاها ، فعل ها و … . خواننده در اين نصاب بخاطر پراكندگي لغات ، دچار سردرگمي نمي شود و لااقل در يك مصرع ، ذهني هماهنگ دارد. پراكندگي لغات و تفرق ذهني خواننده در خواندن نصاب ، يكي از عيوب شعر نصابي است. مانند لغات پراكنده بيت زير:

بود ران ، گئجيشمك خوش ـ خوشه ، شيش سيخ ، قنشر پيش چشم         افســوس آخ ، پيســراق بتر ، دور از شما گــؤزدن ايراق

8.   شرح كامل بحث نصاب و معرفي نصابهاي معروف سده هاي گذشته.

نصاب صادق

لغتنامه منظوم تركي ـ فارسي

آسانترين روش براي آموزش واژگان تركي براي فارسي زبانان

آغاز سخن

خدا را صدهزاران شكر و تحميد
نصابي گويمت با پنج صد بيت
ازاين علم نصاب اكنون چه داني؟
چو آموزي زبان تازه اي را
نصابي آفريدم تا بخواني
بدين راه و روش ، تركي نداني
به ژرفا ، اين زبان درياي عمّان
ز اوراق زمان ، تاريخ او پيش
نبايد با دوصد بيت اين زبان ديد
هزاري از لغاتش نظم يابد
دهي آيد ز قانون زبانِش
نشايد چشم بست از آن هزاران
وليكن اين ورق ،گام نخستين
ز تركي ، كاخ نظمي برفكندم
ز من پيشينيان هم گفته اندش
«ابونصر فراهي» صدر بوده است
ز«شكرالدين شمس الدين احمد»
«حسام الدين حسن»هم نيك بسرود
ز«خسرو دهلوي» يادي كنم باز
بيآمد بعد از آن «سلك الجواهر»
«بهاءالدين مغول»،«درويش جامي»
«محمد قونيه لي» ، «ابن بوّاب»
ز «اكبرخان» و «بدر الدين» بگويم
نصاب «تحفه وهبي» چو جويند
«بديعي» و «غريبي» را به ياد آر
نصاب «بهجت» و «نظم الجواهر»
از اين تركان خدا خشنود باشد
الهي! نام استادم بيآراي
«صديق» آنكه نزاده مثل او دهر
نصاب صادق اكنون مي سرايم
زماني را كه صادق شعر بسرود
گذشته سي بهار عمر از من
ندارم ادعاي شاعري ليك
نصابم را چو فرهنگ لغت دان
زبان تركي و تازي در اشعار
كه تركان،شعرشان بحروهجا است
لذا بحر عروضي برگزيدم
سرودم پنج صد بيت اندرين نظم
هزاران واژه در آن آوريدم
به خودداردنصابم بيست ويك باب
نصابم باشد از من يادگاري
به ذات كبريايش نيست ترديد
چراغاني كني هر منزل و بيت
به نظم و شعر آموزي زباني
گشائي روي خود دروازه اي را
لغات تركي افزونتر بداني
وليكن يابي از تركي ، نشاني
به پهنا شرق و غربش گشته پنهان
ز اقطار زمين ، پهناي او بيش
چو بلبل اين زبان را نيك فهميد
هزاران واژه در اشعار نآيد
صدي ماند از اين درياي دانش
اگر خواهي بيآموزي فراوان
بود از اين زبان ژرف و ديرين
لغات غيرتركش را بكندم
رهي كو مي روم هم رفته اندش
به سال ششصدوهفده سروده است
بگويم يا كه از «سيد محمد»؟
كه مردي فاضل و انديشگر بود
نصابش را بدان «تجنيس الالفاظ»
كه «انگوري» درآن بوده است شاعر
«ابوالفتح حجازي» و «حليمي»
«مطهّر» ، «گرمياني» بود نصّاب
ز «كسگين» و ز «صدرالدين» بگويم
ز «سنبل زاده ي وهبي» بگويند
نصاب آندو را بربند در كار
سلامم باد بر «يحياي مضطرّ»
تراب قبرشان پر عود باشد
ز عمر من بكاه و بر وي افزاي
اگر من قطره باشم او بود بحر
ز ارض و آسمان ، از بحر و از يم
هزار و سيصد و هشتاد و دو بود
نمي دانم چه سان بگذشت اَزمن
زبان تركي انشا مي كنم نيك
معاني را به نظم و شعر مي خوان
به نظم و شعر نآيند آندو يكبار
هجا در شعر تازي گو كجا است؟
گهي از صوت و از آوا گزيدم
بخوان آنرا بوقت شادي و بزم
نصاب بي نظيري آفريدم
بيآموزي لغاتش را چنان آب
شود ابيات آن چون آب جاري

نصاب صادق

فصل نخست : نصاب موضوعي

شامل 10 باب در 10 وزن مختلف

باب1. واژگان ناب تركي (فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)

چون بياموزي زبان ديگري جز مادري
برگشائي روي خود دروازه هاي ديگري
گويمت از واژگان ناب تركي، گوش كن
فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلن
سيب آلما و اريك زردآلو، قاوون خربزه
هئيوا به ، انگور اوزوم، دال شاخه ، دادلي بامزه
ايستي گرما و سويوق سرما ، ايليق با اعتدال
آست پائين ، اوست بالا ، اؤن جلو و پشت دال
ديز زانو،ديش دندان،ريش ساققال،ديل زبان
بازو قول،گردن بويون،كيپريك مژه،پاشنه دابان
قاش ابرو،چشم گؤز،بورون دماغ وگوش قولاق
دست ال ، انگشت بارماق ، لب دوداق و پا آياق
مه دومان،باران ياغيش،قار برف و شاختا سوز سرد
قايغي غم ، زخمه يارا ، تاول سولوق و آغري درد
اؤلكه كشور ، بؤلكه استان ، شهر باليق ، كند ده
بوغ بخار و سوز شاختا ، چن ـ دومان هر دوست مه
خاك توپراق است و آتش اود ، سو آب و باد يئل
گيسوساچ،توك موي،سانجاق گيره باشد، زلف تئل
آسمان گؤي ، يئر زمين ، دريا دنيز ، كؤوشن فلات
نان چؤرك ، ميوه يئميش ، تازه يئني ، مانده بايات
آتش عشقت مرا سوزاند در هر صبح و شام
من گئجه گوندوز سنين سئوگي اودوندا يانميشام
قارين اشكم،آرخا پشت و سينه كؤكسو، دل كؤنول
كوه داغ ، چشمه بولاق ، دؤش دامنه و غار كؤوول
شير آسلان ، قوش پرنده ، آهو جئيران ، مار ايلان
گاواينك،گربه پيشيك وموش سيچان،شاهين توغان
دي دونن، فردا يارين ، امروز بوگون ، امشب گئجه
روزگون،آي ماه و ايل سال و يوز ايلليك يك سده
سوچ گناه ، دامو جهنم ، آتش اود، اوچماق بهشت
ياخشيراق باشد نكوتر ، ياخشي خوب و پيس زشت
روز گوندوز ، شب گئجه ، آخشام غروب و دان سحر
سوروجو راننده و مركب بينيت ، تاير تكر
پنجره آچيشقا و قاپي در و كليد آچار
بسته باغلي ، باز آچيق و گن گشاد و تنگ دار
مس پاخير ، نقره گوموش ، آهن دمير ، آلتين طلا
سونسوز ابتر ، ته تغاري سون بئشيك ، كودك بالا
آبي گؤي ، آل سرخ و ياشيل سبز و ساري زرد رنگ
كرپيج آجر ، ماسه قوم ، توپراق خاك و داش سنگ
گلدي آمد ، گئتدي رفت و ايچدي نوشيد ، قالدي ماند
يازدي بنوشت و آپاردي برد و اوچوتدو پراند
گئتميش ايدي رفته بود و گؤرموش ايدي ديده بود
وئرميش ايدي داده بود و درميش ايدي چيده بود
گول بخند ، آغلا بگري و دور بمان و قاچ بدو
باخ ببين و چيخ برو بالا و يئن پائين برو
دل ز دستم رفت ، اما اي گل من! نآمدي
كؤنلوم الدن چيخدي گئتدي ، آمما او گول گلمه دي
بير،ايكي،اوچ؛دؤرد،بئش،آلتي؛يئددي،سكگيز؛دوققوز،اون
يك،دو،سه،چار؛پنج و شش،هفت؛ هشت و نه ده،حفظ كن
بيست ايگيرمي ، سي اوتوز، چل قيرخ و پنجاه اللي دان
شصت آلتميش، يئتميش هفتاد ، سكسن هشتاد بربخوان
گر تو خواهي آوري اعداد تركي را به كار
هم ، نود دوغسان و يوز صد ، مين هزار آيد شمار
لر نشان جمع و سيز معناي نفي اندر بيان
ائللر اقوام ، دختران قيزلار و ديلسيز بي زبان
صادقم كو مانده ام از يار خود اندر فراق
صادقم كيم قالميشام من سئوگيليمدن چوخ اوزاق
قيش زمستان ، عيد بايرام ، ياز بهار ، پائيز گوز
ياخشيليق خوبي بود ، دالدا نهان و صورت اوز
بوغچا بقچه ، گيره سانجاق ، باغلا بند و وا كن آچ
گوزگو آئينه بود ، شانه داراق و گيسو ساچ
نيزه ميزراق است و قالخان هم سپر ، چاليش جنگ
چاغ زمان ، زود ائرته ، گئج دير است و تأخير هم ديرنگ
سردسير يايلاق و كؤچمه كوچ و قيشلاق گرمسير
كوه داغ و دشت كؤشن ، يورد خانه ، يول مسير
ييغما يغما ، جمعيت ييغوا و ييغجام جمع و جور
نان چؤرك ، ياپماق نان پختن شود ، تندير تنور
«يئل ، يئلك ، يئلپيك و يئلكان» ، گر بخواهي اين بدان
«باد» و «پر» ، هم «باد زن» وآن ديگري هم «بادبان»

باب 2. بُرقع گشائي (مستفعلن فع ، مستفعلن فع)

خواهي كه تركي ، ازبر بداني
بايد گشائي از روي ، بُرقع
تونلوك شلوغ و سايخاش خلوت
اؤيرنجي شاگرد ، استاد اوستا
اوختاي كمان وش ، لنگه بود تاي
گمنام ايتگين ، آيدين نمايان
آرام دينج و سوسغون ساكت
سئودا محبت ، سئودالي عاشق
دريا دنيز و درياچه اورال
اولگو نمونه ، بؤلگو بريده
سئومك محبت ، تشويق آلقيش
سگ ايت،سيچانموش،خرگوش دووشان
آلوچه آلچا ، سيب است آلما
يولداش رفيق و قارداش برادر
باشماق كفش و قايتان بود بند
همسايه قونشو ، هم قوم ائلداش
قار برف باشد ، ياغمور باران
توز گرد و خاك است ، جارو سوپورگه
قاپلان پلنگ و قارتال عقاب است
قويدوم نهادم ، آلديم خريدم
پر نور ايشيقلي ، گون آفتاب است
برچيده ييغما ، پر گشته دولما
قانون ياسا و مجري ياساوول
دنيا آژين و يارين قيامت
يانليش خطا و آماج نشانه
ساوجي پيمبر ، رهبر قيلاووز
يول راه ، يئل باد ،كج اگري، دوز راست
قاچماق دويدن ، زويمك سُريدن
برّان كسگين ، چكيده سوزگون
چون او كسي را دنيا نزاده
مخروبه اوچغون ، دلداده وورغون
گمراه آزغين ، آزوغا توشه
سرما سويوقلوق ، اؤكسورمه سرفه
پيمانه اؤلچو ، پيمايش اؤلچوك
پيمان ايلقار ، گئج دير و تئز زود
دنيا نيارزد از بهر انسان
گرگ است قورد و ييرتيق دريده
دردت به جانم ، قادان جانيما
با خاطري خوش ، تركي بخواني
مستفعلن فع ، مستفعلن فع
مهمان قوناق و اوتراق اقامت
يئيين سريع و آهسته آستا
گردهمآئي باشد قورولتاي
چاي رودخانه ، يازي بيابان
دورو زلال و دورغون راكد
گئرچك حقيقي، دوزگون چو صادق
آدا جزيره ، شاهين قارتال
گؤز چشم باشد ، گؤزلر دو ديده
سؤيمك تنفّر ، نفرين قارقيش
قارقا كلاغ و شاهين توغان
ميوه يئميش و بِه است هئيوا
مادر آنا و آباجي خواهر
بن بست ديبسيز ، كويچه است دربند
ال دست،قيچ پا، قول بازو ، سر باش
جان اؤز،داماررگ،آل سرخ،خون قان
هامون جلگه ، حلقه است جرگه
جوشان قاينار،سوتشير،سوآب است
بردم آپارديم ، اوچدوم پريدم
آيدين زلال و آي ماهتاب است
بشكسته سينما ، بگرفته آلما
لشكر قوشون و سردار قاراوول
دامو جهنم ، اوچماق جنّت
تاراج چيدن ، تاراق شانه
گئي نيك باشد ، زشت است ياووز
سرشيرقايماق،سوتشير،قاتيق ماست
دوتماق گرفتن ، قيرماق بُريدن
تبعيد سورگون ، صدّيق دوزگون
اول تك دوغولماز دونياده بيرده
افسرده سوسغون ، اِستاده دورغون
يان ـ يؤره اطراف ،بوجاق گوشه
ساغليق سلامت ، آسقيرما عطسه
گؤز چشم و عينك گويند: گؤزلوك
دريا دنيز و نهر آرخ ، چاي رود
دونيا ياراماز انسانا بير آن
پُررو است سيرتيق، قيرتيق بُريده
آ در كنارم ، گل بير يانيما

باب 3. شعري جديد (مستفعلن مستفعلن)

گويم ترا شعري جديد
در خاطر خود حفظ كن
چاق كؤك ـ پوتا ، لاغر آريق
اوس عقل و اوسلو اوستاد
آدديم قدم ، ايز رد پا
ايچ اندرون ، ديش در برون
قوم ماسه و غربال الك
گلمه نيا ، گئتمه نرو
بورايا گل ، اينجا بيا
هانسي؟ كدام؟ ، هاردا؟ كجا؟
اي گل! بيا پيشم سري
گيزلين نهان ، آيدين عيان
اوز صورت و اؤز خويشتن
قيل موي و قيل بگزاشتن
درگي مجله ، در بچين
هانسي؟ كدام؟ هامي همه
كيمسه؟چه كس؟نسنه چه چيز
مردم اولوس ، والا اولوق
سير توخ ، گرسنه آج بود
آرتيق اضافه ، اندك آز
همكار امكداش ، كار امك
ايقاق خبرچين ، سؤز خبر
تورغاي هدهد ، خرس آيي
كوته ـ بلند ، آلچاق ـ اوجا
قيز دختر و اوغلان پسر
تئل زلف و گيسو هم ساچاق
مجنون دلي ، ديوانه خول
بنشين اوتور ، بِرهان اؤتور
از دست تو رنجيده ام
رنجيده اي آيا ز من؟
ساوجي نبي ، تانري خدا
باشقا دگر ، باشدا به سر
ياخشيـ ايييـگئي خوب و نيك
يونگول سبك ، سنگين آغير
خانه به خانه ائو ائوه
شوش تيز بود ، شيشه شوشه
انگشت بارماق ، دست ال
صحرا يازي ، دريا دنيز
شير سوت، شير آسلان ، شير لوله
مردن اؤلوم ، زايش اولوم
داش سنگ و داشليق سنگلاخ
گوئي سامان برجاي كاه
گريان شدم هر روز و شام
آيدان آري چون ماه پاك
ماه شب چارده ساراي
خندان گولوش ، كشتي گولش
بابك ـ اتابك خانِ خان
ايش كار باشد ايچ درون
گل بشكفد ، گوللر آچار
ديدار گؤروش ، بيدار اوياق
كشتي گولش ، كشتي گمي
اود آتش ، آتشدان اوجاق
ماند دورار ، جاري آخار
بي تو شوم بيچاره من
آدليم بنام ، سانلي شهير
هوشيار آييق ، بيدار اوياق
هيزم اودون و داس اوراق
اندرز اؤگود ، يانليش خطا
ائركك نر و ماده ديشي
خوشگل گؤزل ، زينت بزك
يوك بار بود ، گوني تايا
قير عشوه ، قيوراق عشوه گر
ماهي باليق ، ناققا نهنگ
درّه ده ره ، تپّه ته په
آتش آتيش ، درهم قاريش
اورتا وسط ، اورتاق شريك
جاي ريال گوئي: قيران
اي گل! نرو ، آ پيش ما
كو كس به عمر خود نديد
مستفعلن مستفعلن
وصله ياماق ، پاره جيريق
سوي شهرت است و نام آد
بانو خانيم ، مرد است آغا
يوكسك زبر، اكسيك زبون
آل حيله و آلداق كلك
وئرمه نده ، قاچما ندو
هارا گليم؟ آيم كجا؟
آرزو ديلك ، اوميد رجا
آي گول! يانيما گل بري
جارو سوپورگه ، خار تيكان
اؤز جان و روح و بوت بدن
يوغ حلقه ، ييغ انباشتن
گئرچك حقيقي،راست چين
دعوا ساواش ، شمشير قمه
من من،تو سن،او وي،ما بيز
پاشنه دابان ، تاول سولوق
شاه پاشا ، باشليق تاج بود
بسته يوموق ، آچيق باز
يولداش رفيق، ياري كؤمك
چاقو پيچاق ، بالتا تبر
ميلچك مگس ، زنبور آري
برنا ايگيد و پير قوجا
مادر آنا ، آتا پدر
دزد اوغرو و دزدي قاچاق
ساعد بيلك ، بازوست قول
آور گتير ، بردار گؤتور
سنين اليندن اينجييم
اينجيميسن مندن مي سن؟
بيرله يكي ، آيري جدا
دزدي اوغورلوق ، ايز اثر
سالم بوتون ، سوراخ دليك
آواز بان ، نعره باغير
اسب آت بود ، اشتر دوه
تئش كاوش و تيشه تئشه
بامزه دادلي ، بال عسل
چاي رود و داغ كوه، تيز بيز
طعمه دوزاق و دام تله
قسمت بؤلوم ، يابم بولوم
تر تازه و خشكيده قاخ
آيتك چو ماه،آيسان چو ماه
گوندوز گئجه آغلاميشام
توپراق توپو يك تلّ خاك
ماه هلالين هم توغاي
پوشش گئييش ، پوشال كولش
چاغ سالم و چاق و زمان
دوش خواب و ديش اندر برون
در گل رود ، زيغدا باتار
محكم قاييم ، پشتي داياق
آيا روان شد؟ گئتدي مي؟
روزن باجا ، گوشه بوجاق
بيند باخار ، مالد ياخار
سنسيز اولام آواره من
يل قاهرامان ، بي باك دلير
بستر دؤشك ، هذيان ساياق
پرسش سوروق ، جويا سوراق
قيتمير خسيس ، باغيش عطا
آرواد زن و مرد است كيشي
اينجي است دُر ، چيده دوزك
داغ كوه بود ، صخره قايا
باشقا دگر ، سا هم اگر
زود ائرته و تأخير ديرنگ
آيد گله ، پاشد سه په
خودرو بينيت ، ورزش ياريش
ايلقار پيمان ، له ازيك
هر ده ريال گوئي: تومان
آي گول قاييت گل يانيما

باب 4. خود را مهيا كن (مفاعيلن مفاعيلن)

اگر خواهي بياموزي
بيا خود را مهيا كن
دونن ديروز ، يارين فردا
بولاق چشمه ، پينار چشمه
نرس يئتمه ، نرو گئتمه
گتير آور ، گؤتور بردار
آخين حمله ، آژين دونيا
دؤزوم صبر و دوزوم چيده
يانيق روشن،سؤنوك خاموش
جوان گنج و قوجا پير است
باليق ماهي ، ايلان هم مار
گؤيرچين را كبوتر دان
باساق سقف و دورار ديوار
قويو چاه است و دلوش دول
قازان ديگ و قالان مانده
قانات بال و پرنده قوش
ز تركي يا كه از تازي
مفاعيلن مفاعيلن
ساغير ساغر ، سبو بايدا
اوبا باشد همان خيمه
نده وئرمه ، نكن ائتمه
پارا پول است و ساي بشمار
چؤرك نان و تيليت تيلتا
اؤزوم خويش و گؤزوم ديده
ائشيت بشنو، قولاق هم گوش
گرسنه آج و توخ سير است
باليقچين مرغ ماهيخوار
بجاي سار ، سيغيرچين خوان
صحت ساغليق ، ناچاخ بيمار
كمي آزجا ، فراوان بول
اؤلو مرده ، ديري زنده
پيشيك گربه،سيچان هم موش

باب 5. گوش به هر قول مكن (مفتعلن مفتعلن)

وه! كه تو چه سيمتني
گوش به هر قول مكن
كامپيوتر بيلگي سايار
گئتميش ايديم رفته بُدم
گئتمه لي يم رفتني يم
وئرمه نده ، گئتمه نرو
خشم آجيق ، تلخ آجي
باش سر و تاس كئچل
صلح باريش ، جنگ چاليش
زانو ديز و ديل زبان
گربه پيشيك ، موش سيچان
بال عسل ، زنبور آري
شاه به تركي است: پاشا
با تو بگويم سخني
مفتعلن مفتعلن
فاكس بود بلگه يازار
دلميش ايديم سُفته بُدم
دلمه لي يم سُفتني يم
قالما نمان ، قاچما ندو
خواهر تركي است باجي
چشم گؤز و ناز گؤزل
توپ توپ و شلّيك آتيش
گيزلي نهان ، آيدين عيان
كي ـ چه زمان؟هست هاچان؟
گنج جوان ، پير قاري
زنده بمان هست: ياشا

باب 6. نيك تر انديشه كن (فاعلاتن فاعلن)

گويم از تركي كنون
نيكتر انديشه كن
بوغدا گندم ، كشت اكين
اينجي مرواريد هست
بوغ بخار و بوز يخ است
ديل زبان ، آرزو ديلك
چوخ زياد و آز كم است
چاقو چاققي هم پيچاق
كوسمه قهر ، آشتي باريش
روزنامه گونده ليك
گلدي آمد ، گئتدي رفت
زخم يارا ، آغري درد
بويلو آبستن بود
جشن و شادي توي ـ تؤرن
نام آد ، فاميل سوي آد
گؤرموش ايدي ديده بود
دان سحر ، آخشام غروب
گل بيا ، بنشين اوتور
ديل زبان و كام داماق
سوي من آ يك سري
غم كنم از دل برون
فاعلاتن فاعلن
خلق اولوس و شاه تكين
هم كه بايرام عيد هست
ايگنه سوزن،ساپ نخ است
سا اگر ، بايد گرك
بيرله باهم ، داش هم است
زلف و گيسو هم ساچاق
قاچ بدو ، ورزش ياريش
سوزن ايينه ، دوز تيك
آسمان گؤي ، يئددي هفت
زن قادين و كيشي مرد
جان اؤز و بوت تن بود
آنكه مي بيند گؤرن
پا آياق و پر قانات
درميش ايدي چيده بود
كرده پرواز او اوچوب
قوي بنه ، بردار گؤتور
خر اولاق و بار چاتاق
گل منه ساري بري

باب 7. غم دل (فَعلَن فعلن فعلن فعلن)

اي دل! بي غم يكدم منشين
از دست دل ، ديوانه ، من
گئتمك رفتن ، گؤرمك ديدن
قالدي ماند و آمد گلدي
اگلش بنشين ، بوشلا برهان
روباه تولكو ، حيله آلداق
درديم چيدم ، دردين چيدي
من من ، تو سن ، او وي ، ما بيز
بوغدا گندم ، گوني تايا
يخ زد دوندو، آب سو ، يخ بوز
پرده اؤرتو ، اُردك اؤردك
گؤردون كؤنلوم الدن گئتدي؟
آسلان شير و اورمان جنگل
ديرسك آرنج و زانو ديز
بايقوش جغد و بوزقوش شاهين
قيمه قييما ، دولمه دولما
آذربايجان جان جانان
توپراغينا سجده ائدم
اويخو خواب و بيدار اوياق
ياپراق برگ و توپراق خاك است
سو آب است و دورغون راكد
چي خام است و بيشميش پخته
آنلام فهم و آننا مادر
سوت شيراست و سرشير قايماق
دوُيما حس و دويما سيري
پائين آست و آرام آستا
اوتدو برد و اوتدو بلعيد
ياغي دشمن ، زندان دوستاق
گئتديم رفتم ، گؤردوم ديدم
دل را غم بين ، غم را دل بين
فَعلَن فعلن فعلن فَعلَن
دؤزمك صبر ، درمك چيدن
وئردي داد و سفته دلدي
باخگيل بنگر ، آلگيل بستان
گوجلو پر زور ، لوطي قالتاق
چيديم درديك، چيد او دردي
آنها اونلار و شما سيز
داغ كوه است و صخره قايا
ديمديك منقار و شاخ بوينوز
پوشش اؤرتوم ، روكش اؤرتك
رفت از كف دل ، آيا ديدي؟
ناخن ديرناق ، پا قيچ ، دست ال
قار برف است و زويگن هم ليز
ايندي اكنون ، اسكي ديرين
آمرود آرمود و سيب آلما
جانلار جاني آذربايجان
بر خاك تو سجده كردم
اوز صورت است و لپ ياناق
انگور اوزوم و مؤو تاك است
آرام دينج و سوسغون ساكت
سؤزحرف است و دئميش گفته
خانيم بانو ، آغا سرور
يايماق پخش و گفتن آيماق
اوستون زبري ، آستين زيري
اوس عقل است و عاقل اوستا
قاپدي قاپيد ، چاپدي چاپيد
دوزسوز لوس و لجباز قالتاق
وئرديم دادم ، درديم چيدم

باب 8. اي آن من! كجائي؟ (مستفعلن فعولن)

اي آن من! كجائي؟
آزار دل رها كن
بالا و فوق يوكسك
تيپا تپيك ، آياق پا
دندان ديش و بنوش ايچ
آهو مارال و جئيران
بوي قد و كوته آلچاق
يالتاق بود رياكار
كول بوته و تيكان خار
بي تو نمي روم من
فردا يارين ، دونن دي
اورتاق شريك باشد
قايغي غم و كؤنول دل
دشمن ياغي ، چاليش جنگ
ورزش ياريش ، قاچيش دو
پنهان ز من چرائي؟
مستفعلن فعولن
پائين و دون اكسيك
قات در كنار و قات تا
بيرون ديش و درون ايچ
باشد پلنگ قاپلان
پُرزور و ضرب قوچچاق
قاپلان پلنگ ، ايلان مار
ارك افتخار و مان عار
سنسيز گئدنمه رم من
با تو سنينله ، سيز بي
پخته بيشيك باشد
ملت اولوس و قوم ائل
آل قرمز است و بوي رنگ
گئتمه نرو و گئت رو

باب 9. گريه به حالم مكن (مفتعلن فاعلن)

آمده در خاطرم
گريه به حالم مكن
روده باغيرساق بود
كيرپي بود خارپشت
بز كئچي ، بي مو كئچل
خرس آيي ، زنبور آري
زور گوج و مچ بيلك
مشت يوموروق ، سيلي چك
علم شمارش ساياق
قلعه به تركي قالا
كوشش تركي تالاش
رنگ سياهي قارا
شانه به تركي تاراق
روشني و نور چيراق
هرچه جزيره آدا
كاشت اك و ريشه كؤك
كِشتي تركي گمي
گؤرموش ايدي ديده بود
گئتمه نرو ، گل بيا
تير اوخ و ياي كمان
ياد خوش آن صنم
مفتعلن فاعلن
سير ساريمساق بود
توسباغا هم لاك پشت
لنگ چولاق و چول
ماه آي و پاك آري
شن قوم و غربال الك
يك تك و مانند تك
بار يوك است و چاتاق
كودك و نوزاد بالا
صاف و منظم تاراش
گوشه بوجاق ، بين آرا
آلت و ابزار ياراق
گوشه و سرحد قيراق
خوف و خطر هم قادا
لاغر آريق ، چاق كؤك
سا اگر و آيا مي
درميش ايدي چيده بود
باخما نبين ، گير درآ
مرد قدر قاهرامان

باب 10. ضمير دل كنم عيان (مفاعلن مفاعلن)

بگويمت بدين بيان
ز ياد خود برون مكن
موما نهال ، درخت آغاج
دولو تگرگ و برف قار
دمي بيا به پيش من
دولان بچرخ و گز بگرد
بخواب يات ،اوتور نشين
هاچان كي؟و هارا كجا؟
پاي آياق ، قاچان دوان
باخيش نگاه و باخ ببين
ضمير دل كنم عيان
مفاعلن مفاعلن
سير توخ و گرسنه آج
آغاج درخت و ميوه بار
بير آز يانيما گلگيلن
ياراست زخم وآغري درد
ائشيت شنو و گؤر ببين
آماج هدف ، اومود رجا
راه يول و گئدن روان
درخت آغاج و در بچين

نصاب صادق

فصل دوم : نصاب حرفي

شامل 11 باب در بحر رجز مربع و همگي با مطلع يكسان

باب 11. نصاب حرف آ (مستفعلن مستفعلن)

از حرف آ گويم به تو
سيب آلما ، شليك است آتيش
درد آغري و ابيض آپاق
پشت سرت آرخا بود
مهسا همان آيسان بود
آخشام غروب و ماه آي
جاي كليد گوئي: آچار
آيدين عيان و باز آچيق
آل سرخ و آغ رنگ سپيد
سنگين آغير ، دنيا آژين
زنبور آري ، لاغر آريق
آسقيرما عطسه ، تلخ آجي
مادر آنا ، والد آتا
آرتيق اضافه ، اندك آز
گم كرده ره آزغين بود
آدديم قدم ، آدليم بنام
جاي گرسنه آج بخوان
آلقيش دعا و آو شكار
همنام آداش ، توشه آزيق
آيغير نر و غارت آخين
بر نامزد گوئي: آداق
آهسته را آغرين بگو
درك و شعور آنلام بخوان
دوغ آيران و آيري جدا
آل حيله است و سرخ آل
بيگانه آيريق ، خرس آيي
اكنون كلام من شنو
توشه آزيق ، شعله آليش
جاي جزيره گو: آداق
مهتاب وش آيدا بود
آد نام و شهرت سان بود
ماه زرين باشد آلاي
رود روان بر گو: آخار
آويخته باشد آسيق
آماج هدف ، آلدي خريد
آيري جدا ، غارت آخين
شير آسلان است و خشم آجيق
تشويق آلقيش ، خرس آيي
هر مهتر و سرور آغا
رود ارس را گو: آراز
زرّ و طلا آلتين بود
آلتي شش است و آد نام
نهر آرخ و آرام آستا دان
آرپا جو و مفتاح آچار
بر منفعت گوئي: آسيق
پيشاني تركي آلين
هشيار آييق و پا آياق
هم هاله را آيلين بگو
قصد و هدف آرمان بدان
هم آرخاليق باشد ردا
آلماق گرفتن ، گير آل
جاري آخار ، آلو آلي

باب 12. نصاب الف (مستفعلن مستفعلن)

حرف الف گويم كنون
انگور اوزوم ، ايز رد پا
اوز صورت و اؤز خويشتن
اود آتش و اوغلان پسر
اؤن پيش و زردآلو اريك
درياچه ي تركي اورال
خانه ائو و دزد اوغرو دان
بيرون ائشيك ، ايچ اندرون
والا اولوق ، غربال الك
اورتاق شريك ، اورتا ميان
زايش اولوم ، مردن اؤلوم
اينجي دُر است و نور ايشيق
ايلقار پيمان ، گاو اينك
اوختاي كمان وش، عقل اوس
ميمون اوغور ، پيغام اولام
ائركك نر و بازي اويون
دور و بعيد باشد ايراق
انگشتر تركي اوزوك
اوغلان پسر ، قهّار اوغان
ابريشم تركي ايپك
اوخشار شبيه ، اورتا ميان
از فوق و وسطي و ز دون
ملت اولوس ، والا اوجا
اردم هنر ، عارف ارن
جاي وزان مي گو: اسر
له گشته در تركي ازيك
ال دست باشد ، ايل سال
اولگو نمونه ، مار ايلان
اكسيك كم و اكسيك زبون
زحمت امك ، دامن اتك
جاي بهشت اوچماق بخوان
بر خويشتن گوئي: اؤزوم
نه سرد و نه گرم است ايليق
اوتراق اقامت ، كار امك
برتر اولو ، ملت اولوس
قهّار اوغان ، باور اينام
كشت است اكين ، هيزم اودون
صنعت اوران ، بيدار اوياق
برچيده مو باشد اوتوك
آنجا اورا ، آنسو او يان
دامن به تركي خوان: اتك
اووشار شكاري ، اوخ كمان

باب 13. نصاب ب (مستفعلن مستفعلن)

حرف ب هم گويم ترا
مركب بينيت ، امروز بوگون
ماهي باليق ، چشمه بولاق
كودك بالا ، گوشه بوجاق
بيني بورون ، ساعد بيلك
يخ بوز شود ، بالتا تبر
شاخ بوينوز و قسمت بؤلوم
دانش به تركي بيلگي دان
روده باغيرساق ، بيل بدان
بايراق عَلَم ، باي مالدار
بوش خالي است و بوغ بخار
تنگه بوغاز ، حلقوم بوغاز
يك يك به تركي بير به بير
بللي عيان ، قنداق بلك
بوي قد و بويلو حامله
باتمان من تبريز دان
باشلا شروع كن ، بئل كمر
باشليق گوئي: شيربها
اين سو بو يان ، اينجا بورا
بوي رنگ و صبّاغي بوياق
بغض و گلو باشد: بوغاز
گردن بويون ، كودك بالاش
افزون كنم اين ماجرا
پخته بيشيك ، كامل بوتون
روزن باجا ، بوته بوداق
مانده بايات ، قبلاً باياق
آرايش تركي بزك
باش سر بود ، باشقا دگر
نعره باغير ، دسته بوكوم
روئيدني را بيتگي دان
باغ بسته و آواز بان
آشتي باريش و ميوه بار
باخگيل ببين ، بينا باخار
خيلي بول و اندك بير آز
شهبانو بيگيم ، بي امير
‏فاكتور بيجك ، نقطه بنك
بيز ما و اينگونه بئله
باسما نشان و مهر خوان
پيكان باشاق و بار ثمر
باغلا ببند ، قيمت باها
باشماق بگوئي كفش را
بنزر شبيه ، چشمه بولاق
معشوق و راغب هست: باز
خر مهره بونجوق ، رأس باش

باب 14. نصاب تا (مستفعلن مستفعلن)

اي ماه خوش سيماي ما
گيسوي تركي تئل بدان
توپراق خاك و لنگه تاي
تاير تكر ، تانري خدا
شاهد تانيق ، زحمت تالاش
ناخن همان تيرناق بود
تيپا تپيك ، مانند تك
توز گرد و توپ گرد آمده
بر ماه كامل گو: تاماي
سلطان تكين و خار تيكان
توي جشن و شادي ، ميله تير
توتغون گرفته ، شاه توغان
تندير تنور ، تپّه تپه
تيمور مرد آهنين
بر دوخت مي گوئي: تيكيش
دوزخ تامو ، قوزك توپوق
تپرنتي لرزش ، تؤك بريز
تعجيل تلسمك ، دوز تيك
تكّه ـ پراكنده تالا
مدرك ـ سند باشد تانيت
روباه تولكو ، دود توتون
گويم ترا از حرف تا
مو را به تركي توك بخوان
توغان عقاب و گوني تاي
شانه تاراق ، تابه تاوا
شب تون بود ، كندن تاراش
سقف كماني تاق بود
تنها و واحد نيز تك
توپلونتو هم «گرد آمده»
ماه هلالين هم توغاي
غارت تاراج ، غارت تالان
تندير تنور ، توخ نيز سير
شلوار تركي هم تومان
تونلوك شلوغ ، تيشه تئشه
تيلتا تيليت ، چونان تكين
بر آشنا گوئي: تانيش
مرغ است در تركي: تويوق
تئز زود و وسواس هم تيتيز
پاشنه تابان ، ماشه تتيك
هر بي قراري تالواسا
خرد و خمير باشد تيليت
تاريكي شب نيز تون

باب 15. نصاب چ (مستفعلن مستفعلن)

حرف چ در تركي بخوان
گونه چئشيت ، غنچه چيچك
چي خام باشد ، نان چؤرك
چاغداش به تركي همزمان
جدول چيزيلگه ، چاغ زمان
ديوانه چيلغين ، راست چين
چيلپاق برهنه ، بار چاتاق
دعوت به تركي چاغري دان
آتش زنه چاخماق بود
جذب و كشش را دان: چكيش
قاصد چاپار است و چاپان
سبزه چيمن ، گمراه چاشان
چاققي همان چاقو بود
نمّامي تركي چوُغول
خيمه چادير و مي چاخير
جاي چدن باشد چويون
نشنيده هايت را بدان
چابوك سريع و سيلي چك
پژمرده هم باشد چوروك
چؤكگون به تركي ناتوان
كذب و دروغ و لاف چاخان
چيل لكه و مشكل چتين
لنگيده پا باشد چولاق
ضرب رياضي چيرپي دان
بالا روي چيخماق بود
جنگ و نزاع باشد چاليش
چيزگي به تركي سطر دان
چن مه ، نوازنده چالان
جاي چپوو ، چاپو بود
چاي رود باشد ، رخت چول
پستي ـ بلندي هم چوخور
زيرا به تركي هست چون

باب 16. نصاب دال (مستفعلن مستفعلن)

افزونتر از اكنون بدان
دندان ديش و پاشنه دابان
جاي نمك گويند: دوز
تپه دولاي و رگ دامار
ﭘايه ـ ستون باشد ديرك
منقار ديمديك ، ديل زبان
موج دالغا و دريا دنيز
دؤش سينه ، داغ كوه و جبل
احساس دويغو ، داش سنگ
دالماق تفكر ، لب دوداق
دام و تله باشد دوزاق
افتد دوشر ، خارج ديشار
درگي مجله ، ريزه دن
دام پشت بام و دام تله
ديلداش به تركي همزبان
دول دلو و دولماق پر شدن
انواع دورلو ، داي دگر
كم عمق در تركي: داياز
از دال تركي بربخوان
ديروز دونن ، صبح است دان
دؤز صبر باشد ، صاف دوز
دال پشت باشد ، تنگ دار
هم آرزو باشد ديلك
دولو تگرگ و مه دومان
آرنج ديرسك ، زانو ديز
گوئي دوه اشتر ـ جمل
دالدا عقب ، تأخير ديرنگ
ديرناق ناخن ، كام داماق
واحد دنه ، شانه داراق
لبريز مي گردد داشار
درنك گروه و انجمن
دوغرو حقيقي و سَره
ديلماج به تركي ترجمان
ناظم دوزن ، صابر دؤزن
پيچد دؤنر ، ارزد دگر
تعويض دگيش ، مايه داماز

باب 17. نصاب سين (مستفعلن مستفعلن)

از حرف سين گويم ترا
ساپ نخ ، ساچاق گيسو بود
ساغ سالم است و كاه سامان
ريش ساققال و تعداد ساي
سالخيم بود خوشه ، تو سن
سؤز حرف و سس باشد صدا
وهم و تصور شد: سانام
سولماز هميشه جاودان
ساوجي پيمبر ، ساو پيام
جويا سوراق ، پاره سؤكوك
پرسش سوروق ، دستار ساريق
سايغي گرامي ، سات فروش
سرگي نمايشگاه دان
تا خاطري باشد ز ما
ساخسي سفال ، آب سو بود
سيرتيق سمج ، آوازه سان
ماه شب چارده ساراي
گلّه سورو ، شوفر سورن
سؤيله بگو ، سسله صلا
بر آزمون گوئي: سينام
سوت شير باشد ، موش سيچان
تاول سولوق ، ساغلام سلام
ساغرساغير ، خاموش سؤنوك
بشكسته هم باشد سينيق
سان اعتبار ، پرسش سوروش
تنها سوباي ، مانند سان

باب 18. نصاب قاف (مستفعلن مستفعلن)

گويم ترا از حرف قاف
قان خون و قاش ابرو بود
قيز دختر است و قيش شتا
قاب ظرف شد ، تاول قابار
مانا قالار ، پيشين قاباق
قيرقي عقاب ، قاپلان پلنگ
درپوش قاپاق و در قاپي
قارداش برادر ، زن قادين
يَل قاهرامان ، قلعه قالا
قازما كلنگ ، اشكم قارين
مهمان قوناق ، نازا قيسير
قالخان سپر ، شمشير قيليج
گوشه قيراق و ني قاميش
قولتوق بغل ، قاتي قاريش
حفظ و نگهداري قوروق
قييماز خسيس و گوش قولاق
زر شد قيزيل ، برّه قوزو
كين هم بماند زين صحاف
قيل موي و قول بازو بود
قول بنده و صخره قايا
بر صف شده باشد قاتار
رويه قابيق ، تلّه قالاق
قارقا كلاغ ، قارماق چنگ
قاخ خشكه برگ ، پيره قاري
داداش همسر هم قايين
قار برف و مشكي هم قارا
فرش ضخيم باشد قالين
قايغي غم و قاطر قاتير
قيوراق خرامان ، پاي قيچ
با هم قوشا ، درهم قاتيش
چين و چروك باشد قيريش
قايق قاييق ، مهمان قونوق
خشكه قوروت، پيشين قاباق
قوم ريگ باشد چاه قويو

باب 19. نصاب ك (مستفعلن مستفعلن)

گويم كنون از حرف كاف
كيپريك مژه ، ريزه كيچيك
پوشال كولش ، دل هم كؤنول
ده كند و كؤكسو سينه دان
كؤپرو پل و كوچك كيچي
كسمه برش ، پارو كورك
كال نارس و ياري كؤمك
دكّان كبيت ، كل گاو نر
جاي نمد گوئي: كئچه
كوپ خُم بود ، لوله كوره
خاكستر تركي است: كول
چون آب جاري ، پاك و صاف
كؤوشن فلات ، دژبان كئشيك
كول بوته است و غار كؤوول
كؤك چاق و كؤك ريشه بخوان
بي مو كئچل شد ، بز كئچي
كولاك را گوئي: كولك
كنده كؤتوك ، تنبيه كؤتك
نابينا كور ، كار نيز كر
كيپ محكم و معبر كوچه
سركش كورن ، دفعه كره
كوتاه قد باشد: كوتول

باب 20. نصاب گ (مستفعلن مستفعلن)

از گاف تركي بر بخوان
زيبا گؤزل ، چاقو گزن
بايد گرك ، آيد گلر
گؤي آسمان ، پوشد گئيه
پائيز گوز ، نقره گوموش
گيزلين نهان ، كِشتي گمي
ديدار گؤروش ، پوشش گئييش
گؤزله بپا و پوش گئي
آئينه گوزگو ، زور گوج
گؤرنك مثال ، پوشش گئيين
كبتر گؤيرچين ، گل بيا
كوتاه گوده ، آهو گئييك
گيز سرّ و راز ، گيزلي نهان
گؤل بركه است وپوست گؤن
پر زور و محكم هست: گور
ناخوانده هايت را بدان
گؤز چشم و گردشگر گزن
آور گتير ، گردد گزر
گوندوز همان روز ، شب گئجه
كشتي گولش ، خنده گولوش
پشت و عقب باشد گئري
گسترده هم باشد گئنيش
گئرچك حقيقي ، خوب گئي
مدخل گيريش و دير گئج
بر نوعروس گوئي: گلين
گؤيچك جميل و باصفا
پائيز گوز ، خارش گيجيك
گؤركم شكوه و گوج توان
مشرق گونل ، خورشيد گون
گؤرگيل ببين ، بردار گؤتور

باب 21. نصاب ياء (مستفعلن مستفعلن)

از ياي تركي هم بخوان

باران ياغيش ، زخمه يارا

ياغمور باران ، يئر زمين

تازه يئني ، ميوه يئميش

كذب و دروغ باشد يالان

دشنام و سب باشد يامان

يانليش خطا و ياي كمان

يازي بيابان ، ياز بهار

يايلاق زمين سردسير

بيگانه ياد ، فردا يارين

يوغ حلقه و ابزار ياراق

ياغ روغن و چربي بدان

يابان بيابان ، يان كنار

افروخته باشد يانيق

ماتم ياس و خوراك يئييم

وصله ياماق و صف ياسال

صلح و صفا باشد ياراش

آرام ياواش ، بنّا ياپان

يوخسول فقر و بي نوا

همتاي تركي يئنگه دان

افزون و افزونتر بدان

جاي گريبان هم ياخا

يئل باد و چابك هم يئيين

خورد و خوراكي هم يئييش

ياوه ياوا ، خالي ياوان

يولداش رفيق ، كاتب يازان

خوابنده در تركي ياتان

جاويد و جاويدان ياشار

قانون ياسا و يول مسير

يونگول سبك ، نزديك ياخين

بسته يوموق و لُپ ياناق

يئل باد و يئلكان بادبان

نيمه ياريم ، كاتب يازار

سبزه ياشيل ، عاصي يازيق

تقدير تركي هم يازيم

موي سر اسب است يال

ياستيق متكا ، اشك ياش

رفتار يئريش ، سوزان يانان

كافي يئتر ، لانه يووا

داماد تركي يئزنه دان

Bir cavab yazın

Sistemə daxil olmaq üçün məlumatlarınızı daxil edin və ya ikonlardan birinə tıklayın:

WordPress.com Loqosu

WordPress.com hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Twitter rəsmi

Twitter hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Facebook fotosu

Facebook hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Google+ foto

Google+ hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

%s qoşulma

%d bloqqer bunu bəyənir: