آموزش زبان ترکی آذربایجانی در 16 جلسه


آموزش زبان ترکی آذربایجانی در 16 جلسه

درس اول : زبانشناسي

زبان يك پديده اجتماعي است كه به عنوان ابزاري براي مبادله فكر و احساس استفاده مي گردد. زبان بخاطر زندگي اجتماعي پديد مي آيد حتي اگر اين زندگي اجتماعي ، دو نفره باشد. بديهي است زندگي انفرادي و تك نفره نيازي به زبان ندارد.
زبان مانند يك موجود زنده داراي تكامل و پويائي است و از ابتدائي ترين اصوات و كلمات شروع شده و در طول قرنها و هزاره ها كم كم ساختار يك زبان توانمند را به خود مي گيرد و با تغيير و تحولات فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي و … تكامل مي يابد. از اين رو عده اي را اعتقاد بر اين است كه از روي گستردگي و غناي يك زبان مي توان قدمت آنرا حدس زد.
يك زبان به همان آرامي و پويائي كه مي تواند شكل بگيرد و غني شود ، به همان صورت آرام و آهسته نيز مي تواند منقرض شود. لذا تصور اينكه زبان يك محل در عرض چند دهه كاملاً منقرض شده و جاي خود را به زبان يا تركيبي از زبانهاي ديگر داده است ، بي اساس و غيرعلمي است.
زبانشناسان ، زبانهاي موجود دنيا را از نظر ساختاري در سه دسته مستقل بررسي مي كنند: زبانهاي تك هجائي ، زبانهاي تحليلي و زبانهاي التصاقي.زبانهاي تك هجائي: در اين زبانها ، كلمات همگي تك هجائي بوده و جملات تركيبي از همين تك هجاها هستند. در اين زبانها ، خبري از پسوند ، پيشوند و ميانوند نيست و كلمات داراي حالت پذيري نيستند. در واقع تنها حالت پذيري كلمات همان همسايگي با كلمات تك هجائي ديگر مي باشد. زبانهاي چيني ، ويتنامي ، جاوه ، تبت و زبانهائي از آفريقا نمونه اي از زبانهاي تك هجائي هستند.

زبانهاي تحليلي : در اين گروه از زبانها ، ريشه كلمات ممكن است چند هجائي باشد. در اين زبانها ، از پيوستن پسوند يا پيشوند به كلمات ، كلمات جديدي بوجود مي آيند ، اما ضمن اين تركيبات ، تغييراتي نيز در ساختمان اصلي ريشه بوجود مي آيد. به عبارتي ، در اين زبانها ، ريشه كلمات ثابت نيست و ممكن است به صورتهاي ديگر تبديل گردد ، حتي ممكن است صورت اصلي ريشه كاملاً از بين رفته و صورت متفاوتي جايگزين آن گردد. مجموعه زبانهاي هند و اروپائي و سامي از اين دسته زبانها هستند كه بصورت خاص مي توان به زبانهاي فارسي و عربي اشاره نمود. البته ميزان اين تغيير و تحولات در ريشه كلمات در يك زبان نسبت به زبان ديگر يكسان نيست. مثلاً در زبان فارسي در اثر اين تركيبات ، صورت اصلي اسم پايدارتر است ولي ممكن است ريشه اصلي فعل كاملاً تغيير پيدا كند اما در زبان عربي هم اسم دچار تغيير اساسي مي شود هم فعل. براي مثال از فارسي: ديدن ، بين ، بازبيني ، ديدار.

زبانهاي التصاقي (پيوندي): در اين گروه از زبانها ، ريشه كلمات ممكن است چند هجائي باشد. در اين زبانها ، پيوند ريشه كلمات با بعضي كلمات كه ريشه نيستند ، معاني ديگري براي ريشه استخراج مي كند كه اين معنا ممكن است بسيار متفاوتتر از معناي ريشه باشد. براي همين دامنه لغات در اينگونه زبانها بسيار گسترده تر مي گردد. در اينگونه زبانها ، ريشه اصلي كلمات دست نخورده مي ماند و به راحتي قابل استخراج مي باشد. پيوندها در اينگونه زبانها ممكن است پيشوندي يا پسوندي باشد. مجموعه زبانهاي اورال ـ آلتاي و از آن جمله گروه زبان تركي اعم از آذربايجاني يا غيره ، در قالب زبانهاي التصاقي و از نوع پسوندي مي باشند. براي مثال از تركي:
گؤز ، گؤزل ، گؤزليم ، گؤزليمين ، گؤزليمينكي ، گؤزليمينكيدير.

تقسيم بندي گروه زبانهاي اورال ـ آلتاي
مجموعه زبانهاي اورال ـ آلتاي بسيار گسترده و متنوع هستند و از زبان تركي تا كره اي را شامل مي شوند اما هر كدام از آنها در شاخه ها و تقسيم بندي هاي جزئي تر از هم مستقل مي شوند. گروه زبانهاي اورال ـ آلتاي را مي توان بصورت زير تقسيم بندي نمود:
* شاخه تركي : كه خود به دو زيرشاخه تركي غربي (شامل آذري ، استانبولي ، تركمني) و تركي شرقي (شامل قزاقي ، قرقيزي ، ازبكي ، ياقوتي ، چاوشي ، اويغوري) تقسيم مي شود.
* شاخه مغولي : شامل مغولي ، قالموق و بوريات است.
* شاخه فيني : شامل فيني ، لاپني ، مجاري و فنلاندي است.
* شاخه تونغوز : شامل تنغوز و مانجو است.
* شاخه ساموييد : شامل ساموييد است.
* شاخه خاور دور : شامل كره اي و ژاپني است.

پس زبان تركي آذربايجاني ، در مجموعه زبانهاي اورال ـ آلتاي و در شاخه زبانهاي تركي و در زيرمجموعه زبانهاي تركي غربي مي باشد.

درس دوم : آوا شناسي

1ـ حروف صدادار (مصوتها) در زبان تركي

حروف در زبان تركي نيز مانند همه زبانهاي ديگر از دو نوع صدادار (مصوت ، صائت ، آوا) و بي صدا (صامت ، گنگ) تشكيل مي شود. زبان تركي از لحاظ حروف صدادار يا مصوتها ، كاملترين صداها را در ميان زبانهاي دنيا داراست. زبان تركي در مقابل شش مصوت كوتاه و بلند عربي و فارسي (اَ ـ اِ ـ اُ ، آ ـ اي ـ او) داراي نه مصوت كوتاه است كه اگر كلمات دخيل فارسي و عربي را هم در نظر بگيريم ، در تركي به دوازده مصوت تكلم مي شود. چرا كه در تركي دو نوع صداي «آ» بصورت كوتاه (آلاجاق) و بلند (آرامش) تلفظ مي شود. به همين ترتيب براي صداهاي «اي» و «او» مي توان دو نوع صداي بلند و كوتاه ذكر كرد. البته در اين درس به اين سه مورد صداي عاريتي يا دخيل اشاره اي نمي كنيم و تنها به نه صداي مخصوص تركي بسنده مي كنيم.

در جدول زير اين نه مصوت با رسم الخط عربي همراه با مثالهائي از كاربرد اين صداها در ابتدا ‏، وسط و انتهاي كلمه ارائه شده است:

جدول (1) : مصوتهاي نه گانه تركي

رديف

عربي

مثال

1

آ

آز (كم) ، آخشام (مغرب) ، ياز (بهار)

2

اَ

اَل (دست) ، درين (عميق) ، دوه (شتر)

3

اِ

ائل (قوم) ، سئل (سيل) ، گئج (دير)

4

اي

ايز (اثر) ، ديز (زانو) ، ديري (زنده)

5

اﻯْ

اﻯْشيق (روشني) ، قﻯْز (دختر) ، آرﻯْ (زنبور)

6

اۏ

اۏتاق (اتاق) ، يۏل (راه) ، سۏي (شهرت)

7

اؤ

اؤز (خود) ، گؤز (چشم) ، سؤز (سخن)

8

اوُ

اوُچماق (پريدن) ، قوُروُت (كشك) ، قوُروُ (خشك)

9

اۆ

اۆز (صورت) ، دۆز(صاف) ، سۆرۆ (گله)

2 ـ تقسيم بندي مصوتهاي تركي

مصوتهاي تركي نقش بسيار مهم در انسجام ، زيبائي ، واژه سازي ، تركيب با پي افزوده ها و … دارند ، طوريكه عده اي را نظر بر اين است كه زيبائي و شيريني تركي به همين قوانين حاكم بر مصوتهاست.

مصوتهاي تركي از نقطه نظرهاي مختلف به دو گروه تقسيم مي شوند كه بنا به همين تقسيم بندي ها نظم و قانون خاصي به كلمات مي دهند. اين تقسيم بندي ها بدين صورت هستند:

1ـ2ـ مصوتهاي ثقيل (قالين) و ظريف (اينجه):

تمام نه مصوت زبان تركي از لحاظ تلفظ به يك شدت نيستند. مصوتهاي «آ ، اﻯْ ، اوُ ، اۏ» كه بصورت پر و با شدت ادا مي شوند را مصوتهاي ثقيل (قالين) مي گويند. در مقابل ، پنج مصوت «اَ ، ائـ ، اي ، اؤ ، اۆ» را كه بسيار سبك و خفيف ادا مي گردند ، مصوتهاي ظريف (اينجه) مي گويند.

جدول (2) : مصوتهاي ثقيل (قالين) و ظريف (اينجه) در تركي

نوع مصوت

مصوت

نمونه

ثقيل (قالين)

آ

آز ، آريق ، آرمان ، قارا ، ياد

اﻯْ

ايشيق ، ايليق ، قيز ، قيرميز ، قاري

اوُ

اوُشاق ، اوُنودماق ، قوُش ، قۏنشوُ ، دوُز

اۏ

اۏدون ، سۏراق ،سۏن ، دۏنماق ، سۏل

ظريف (اينجه)

اَ

اسمك ، گزمك ، گزه نك ، سئرچه ، ائرته

ائـ

ائشيك ، ائشيتمك ، ائل ، سئل ، يئر

اي

ايز ، ديز ، ديش ، گيزلي ، سئچگين

اؤ

اؤن ، سؤز ، گؤز ، سؤندورمك ، گؤندرمك

اۆ

اۆز ، يۆك ، گؤزۆنده ، دؤنۆم ، اۆزلۆ

2ـ2ـ مصوتهاي غنچه اي (دوداقلانان) و غيرغنچه اي (دوداقلانمايان)

مصوتهاي «اۏ ، اوُ ، اؤ ، اۆ» كه هنگام تلفظ آنها ، لبها بصورت غنچه اي بسته مي شوند ، مصوتهاي غنچه اي (دوداقلانان) نام دارند. در مقابل ، هنگام اداي مصوتهاي «آ ، اي ، اﻯْ ، ائـ ، اَ» ، دهان باز مي شود. اين مصوتها را به نام غيرغنچه اي (دوداقلانمايان) بشناسيم.

جدول (3): مصوتهاي غنچه اي (دوداقلانان) و غيرغنچه اي (دوداقلانمايان) در زبان ترکي

ثقيل (قالين)

ظريف (اينجه)

غنچه اي (دوداقلانان)

اۏ ، اوُ

اؤ ، اۆ

غيرغنچه اي (دوداقلانمايان)

آ ، اﻯْ

اَ ، اي ، ائـ

3ـ2ـ مصوتهاي باز (آچيق) و تنگ (دار)

هنگام اداي مصوتهاي «آ ، اَ ، ائـ ، اۏ ، اؤ» فك پائين دهان به سمت پائين رفته و دهان كاملاً باز مي شود. اين مصوتها را باز (آچيق) مي نامند. از طرفي هنگام اداي مصوتهاي «اي ، اﻯْ ، اوُ ، اۆ» آرواره پائين جمع تر و بسته تر مي شود دهان با حجم نيمه باز آنها را تلفظ مي كند. اين مصوتها را نيز تنگ (دار) مي گويند. (جدول 4).

جدول (4): مصوتهاي باز (آچيق) و تنگ (دار) در زبان ترکي

ثقيل (قالين)

ظريف (اينجه)

مصوتهاي باز (آچيق)

آ ، اۏ

اَ ، ائـ ،اؤ

مصوتهاي تنگ (دار)

اﻯْ ، اوُ

اي ، اۆ

4ـ2ـ نتيجه گيري از چهار جدول قبلي

با نگاهي به جدول (1) مي توان نتيجه گرفت كه هر كدام از مصوتها بايد در قالب يكي از تقسيم بندي هاي جداول (2) ، (3) و (4) دربيآيند. ادغام اين چهار جدول ‏، جدول زير را به ما مي دهد:

جدول (5) : تقسيم بندي مصوتهاي تركي از سه منظر

مصوت

ثقيل ـ ظريف

غنچه اي ـ غيرغنچه اي

باز ـ تنگ

ثقيل

ظريف

غنچه اي

غيرغنچه اي

باز

تنگ

آ

*

*

*

اﻯْ

*

*

*

اوُ

*

*

*

اۏ

*

*

*

اَ

*

*

*

ائـ

*

*

*

اي

*

*

*

اؤ

*

*

*

اۆ

*

*

*

3ـ قانون هماهنگي آواها (سس اويغونلوغو)

قانون هماهنگي آواها اساسي ترين عامل ملوديک بودن و ريتميک بودن زبان ترکي است و آنرا براحتي از ديگر زبانها متمايز مي کند ، طوريکه حتي اگر کسي اين زبان را بلد نباشد ، مي تواند متوجه شود که به زبان ترکي صحبت مي شود. اگر کسي اين قانون را بداند ولي ترکي را بلد نباشد ، مي تواند بصورت استنتاجي فعل ، اسم ، صفت و … بسازد.

اين قانون که در اصل داراي يک اصل اساسي است ، چند قانون فرعي نيز از آن بدست مي آيد که واژه سازي ، ترکيب ريشه با پي افزوده ها و … براساس اين قوانين بدست مي آيد. اين قوانين عبارتند از:

1ـ3ـ قانون هماهنگي مصوتها :

همه مصوتهاي يک کلمه از نظر ثقيل و ظريف بودن تابع مصوت هجاي اول هستند. يعني اگر مصوت هجاي اول ، ثقيل بود ، تمام مصوتهاي ديگر آن کلمه يا پي افزوده هاي آن ، ثقيل خواهند بود و اگر مصوت هجاي اول ، ظريف باشد ، ديگر مصوتها نيز ظريف خواهند بود.

براي نمونه در ترکي يارا (زخم) درست است يا ياره؟ چون مصوت هجاي اول (يا) بصورت ثقيل (آ) است ، پس مصوتهاي ديگر هم که در ادامه خواهند آمد ، ثقيل خواهند بود. پس يارا صحيح است. از طرفي اگر پي افزوده هاي ديگري به آن اضافه شوند ، به همين صورت ثقيل خواهند بود. لذا يارالا (زخمي کن) صحيح است و به همين ترتيب: يارالاندي ، يارالانديردي ، يارالانديرديلار.

حال اگر مصوت هجاي اول ظريف باشد ، مانند «ائـ» در ائشيک ، تمام مصوتهاي بعدي ظريف خواهند آمد: ائشيکده ، ائشيکده کي ، ائشيکده کيلر ، ائشيکده کيلرين ، ائشيکده کيلرينکي و … .

لذا همانطور که ياره اشتباه است ، ائشيکدا يا ائشيکداکيلار! هم صحيح نيست.

تبصره 1 : در اشعاري که از اوزان عروضي عربي يا فارسي استفاده مي شود ، بنا به اجبار مي توان از اين قانون عدول کرد. مثلاً فضولي شاعر ترک عراقي مي گويد: «احتياط ايلن ايچر هر کيمده اولسا ياره سو» که در اصل بصورت « هر کيمده يارا اولسا ، احتياط ايلن سو ايچر» (آدم زخمي با احتياط آب مي خورد) مي باشد که بنا به ضرورت واژه «يارا»(زخم) بصورت «ياره» آمده است.

تبصره 2 : در کلمات دخيل (کلماتي که از زبان ديگر وارد يک زبان ديگر مي شوند) ، مبناي مصوتهاي اضافه شده ، مصوت هجاي آخر است. چون ممکن است مصوت هجاي اول با آخر متفاوت باشد. مانند: «اينسان» که مصوت هجاي اول (يعني ايـ) ظريف است ولي مصوت هجاي آخر (يعني آ) ثقيل است ، لذا پي افزوده هاي اين کلمه بايد بر اساس هجاي آخر ، ثقيل باشند. مانند: اينسانلار ، اينسانلاردا. البته تأکيد مي شود که اين مورد درباره کلمات خالص ترکي صادق نيست. کلمات ترکي همگي يا مصوت ثقيل هستند يا مصوت ظريف.

تبصره 3 : تعميم قانون هماهنگي مصوتها به کلمات دخيل

خيل ورود کلمات عربي ، فارسي و حتي انگليسي به زبان ترکي مستلزم ترکيزه شدن آن و پالايش يافتن آنها در قانون هماهنگي مصوتهاست. کلمات بيگانه هنگام ورود به زبان ترکي در ساختار آن قرار مي گيرند ، طوريکه گاهي تشخيص صورت اصلي و دست نخورده آن بسيار سخت مي شود. براي نمونه از اين کلمات دخيل داريم: باهار (بهار) ، هاوا (هوا).

2ـ3ـ قانون هماهنگي لبها:

نه تنها مصوتهاي يک کلمه (اعم از ريشه و مصوتها) از لحاظ تقسيم بندي ثقيل و ظريف نمي توانند همزمان با هم بيآيند ، از لحاظ نوع غنچه اي يا غيرغنچه اي نيز داراي ضوابط و نظم خاصي هستند که از آن هم بايد تبعيت نمايند. اين قانون چنين است:

الف ـ اگر مصوت اول غيرغنچه اي (دوداقلانمايان) باشد ، مصوتهاي ديگر نيز غيرغنچه اي خواهند بود. به عبارتي اگر مصوت اول غيرغنچه اي باشد ، مصوتهاي ديگر مجاز نيستند از نوع غنچه اي باشند. مانند: قاپي ـ قاپيدا ـ قاپيداكي ـ قاپيداكيندا ـ قاپيداكيندادير

ب ـ ولي اگر مصوت اول غنچه اي (دوداقلانان) باشد ، اگر يكي از مصوتهاي آن از نوع باز باشد ‏، مصوتهاي بعد از خود را تابع خود خواهد كرد. براي نمونه در اين پي افزوده ها هيچ مصوت بازي در تركيبات دخالت نمي كند: قوزو ـ قوزوچو ـ قوزوچونون ـ فوزوچونوندور

اما در اين مثال مصوت باز «آ» در «قوناق» عرصه را بر مصوت اول يعني «اۏ» تنگ كرده و مصوتهاي بعدي را از حالت غنچه اي خارج مي كند: قوناق ـ قوناقلار ـ قوناقلارين ـ قوناقلارينكي ـ قوناقلارينكيدير

تبصره 1 : تعميم اين قانون به کلمات دخيل

کلمات به عاريت گرفته شده از زبانهاي عربي و فارسي نيز در ترکي در قالب اين ساختار مي آيند. براي نمونه: آبيري (آبرو) ، ميرده شير (مرده شوي) ، فينديق (فندق) ، قورو (قوري) ، نوخوش (ناخوش).

3ـ3ـ قانون عمومي هماهنگي مصوتها:

تمام پي افزوده ها نيز از لحاظ داشتن مصوتهاي ثقيل و ظريف يا غنچه اي و غيرغنچه اي از مصوت هجاي نخست تبعيت مي کنند. اين بحث را در آينده در درس پي افزوده ها به تفصيل بررسي خواهيم كرد.

4ـ3ـ قانون توالي مصوتها (سسلرين آرديجيلليغي):

در کنار تمام محدوديتها و قوانين حاکم بر مصوتهاي ترکي ، اين مصوتها اجازه ندارند در هرجائي از کلمه که خواستند ، ظاهر شوند. مثلاً مصوت «اﻯْ» با شرايط خاصي حق دارد در ابتداي کلمه بيآيد ، از طرفي مصوت «اؤ» نمي تواند در داخل کلمه بگنجد و تنها مي تواند در ابتداي کلمه نقش ايفا نمايد.

با دقت به جدول زير مي بينيم که مصوتها در کجا مي توانند بيآيند و کجاها حق ندارند بيآيند:

جدول (6): قانون توالي مصوتها در زبان ترکي

موقعيت مصوتها

مصوت

مصوتهاي بعدي

نمونه

فقط در اول کلمه

ائـ

ي ـ ـه (ه ، اَ)

ائشيک ، يئريمک ، يئددي ، سئرچه ، ائرته

اؤ

ۆ ـ ي ـ ـه(ه ، اَ)

اؤزوم ، تؤکندي ، گؤزل ، گؤزلدي ، سؤزومه

اۏ

وُ ـ آ ـ ﻯْ

اۏروج ، اۏتاق ، قۏناق ، قۏناقلﻯْق ، قۏنشو

در همه جاي کلمه

آ

آ ـ ﻯْ

آنا ، آشاغي ، قارا ، آغيز ، خانيم

اَ

اَ ـ ي

الک ، اسکي ، اسمک ، گلمک ، ازيلگن

اﻯْ

آ ـ ﻯْ

ايشيق ، ايلديريم ، ايليق ، ايلان ، اينان

اي

اَ ـ ي

ايستک ، گيرمک ، ديري ، ديرک ، ايکي

اوُ

وُ ـ آ ـ ﻯْ

قوُشچُو ، قوُلاق ، اوُجاليق ، قوُرشاق ، اوُشاق

اۆ

ۆ ـ ـه(ه ، اَ) ـ ي

تۆرکچۆ، تۆرکجه، يۆزلري،يۆزلرجه، اۆزمك

نكته 1: اگر مصوت «اﻯْ» در ابتداي كلمه بيآيد و مصوت بعدي «آ» باشد ، در اينصورت مصوت «اﻯْ» جاي خود را به «اي» مي دهد ، لذا در اين مورد مي توان استثنائاً مصوتهاي ثقيل و ظريف را در كنار هم ديد. مانند: ايلان (مار) ، اينام (باور) ، ايلقار (پيمان) ، ايسلانماق (خيس شدن) ، ايسمارلاماق (بدرقه کردن).

نکته 2: گاهي حتي در ادبيات مکتوب مي بينيم که برخلاف جدول فوق ، «اﻯْ ، اؤ ، ائـ » در وسط و انتهاي کلمه هم ظاهر مي شود ، مانند: «قﻯْرۏ ، بيزۏ ، بنؤشه ، گۆنئي». اين کلمات صورت واقعي نيستند و تحريفي هستند. مثلاً «ۏ» در انتهاي بعضي کلمات ترکي در اصل «آو» است که «و» حرف واو است نه صداي «او». لذا در اصل «قﻯْراو ، بيزاو» است که جهت تسهيل اينگونه مي خوانند.

4ـ نكاتي ديگر در آواشناسي تركي

1ـ4ـ تعميم خصوصيت کوتاهي صائتهاي زبان ترکي به کلمات دخيل

گفتيم که زبان ترکي زباني کوتاه صائت با بياني سريع و تند است و هيچ کشيدگي و مدّ دادن در آن وجود ندارد مگر به ندرت آنهم براي کلمات بيگانه. يعني اگر فارس زبان هم «بادام» مي گويد ، ترک زبان هم «بادام» مي گويد ، سرعت آنها يکي نيست. فارس زبان کشيده تر و بصورت ممدود آنرا ادا مي کند ولي ترک زبان بسيار سريع و تند تلفظ مي کند. همين خصوصيت زبان ترکي باعث مي شود ، کلمات دخيل از زبانهاي ديگر از يک فيلتر ديگر عبور کنند ، سپس وارد زبان ترکي شوند. لذا اگر در فارسي مي گوئيم: «يارم آمد» ، در ترکي همين «يارم» را بسيار سريعتر تلفظ خواهيم کرد: «ياريم گلدي». به همين ترتيب: بادام ، شيرين ، ناشي ، گيج ، داغ ، چاي ، امامزادا ، خارابا و … .

2ـ4ـ ادغام مصوتهاي کلمات ترکيبي

گاهي ترکيب دو کلمه ، خود يک کلمه تلقي مي شود و ما آنرا ديگر به عنوان يک کلمه واحد مي پذيريم. مانند : بوُگۆن (امروز). حال اگر به عنوان يک کلمه بپذيريم ، بايد از قوانين آوائي ترکي تبعيت کنند. از جمله اينکه مصوتهاي هر دو کلمه بايد همجنس شده و هر دو يا ثقيل باشند يا ظريف. در کلمه ترکيبي بوُگۆن که ترکيبي از بوُ (اين) و گۆن(روز) است ، مصوت کلمه اول ثقيل بوده ولي مصوت کلمه دوم ظريف است. لذا مي بينيم که مصوت اول فدا شده و به شکل مصوت دوم يعني ظريف درمي آيد و آنرا «بۆگۆن» يا «بۆيۆن» مي گوئيم.

به همين ترتيب داريم: بۆرۆسۆگۆن (او بيريسي گۆن) ، بوُجوُر (بوُ جۆر) ، ناوار نه يوخ؟ (نه وار نه يوخ؟) ، بييل (بوُ ايل) و … .

3ـ4ـ التقاء ساکنين در ترکي

در ترکي نمي تواند دو حرف در کنار هم ، هر دو ساکن باشند. زبان ترکي بسيار روان و جاري است و تحمل مکث در دو حرف پشت سرهم را ندارد و برخلاف زبان عربي نمي تواند کلماتي مانند: قبض ، وقف ، اکل ، خبط ، حکم و … را تحمل کند. حتي کلمات فارسي و عربي هم که وارد ترکي مي شوند بايد خود را با اين قالب سازگار کنند و با متحرک کردن سکون اول تنها به سکون دوم راضي باشند و اين هم يکي ديگر از فيلترهاي زبان ترکي براي ورود کلمه است. لذا در ترکي مي گوئيم: قبير (قبر) ، نذير آشي (نذر آشي) ، قدير گئجه سي (شب قدر) ، صبير گلدي (صبر آمد) ، عؤمور کئچدي (عمر رفت) ، ظولوم (ظلم) ، حوکوم (حکم) ، طبيل (طبل) و … .

تبصره : يک استثنا براي التقاء ساکنين يا همجواري دو حرف مسکون در ترکي وجود دارد که باز خواهيم ديد بخاطر رواني و ريتميک بودن اين زبان است. در ترکي دو حرف همجوار مي توانند هر دو ساکن بيآيند به شرطي که حرف ساکن اول ، يکي از حروف «ن ـ س ـ ل ـ ر» باشند. اين چهار حرف چنان مخرجي دارند که اگر ساکن باشند ، حتي اگر حرف بعدي ساکن بيآيد ، باز براحتي قابل ادا هستند و دهان را دچار مشکل تلفظ نمي کند. البته تعداد اين کلمات در ترکي اندک است و به دنباله اين حروف هم هر حرفي نيآمده است بلکه حروفي مي آيند که واقعاً در ادا کردن آنها زبان راحت است.

جدول (7) : التقاءساكنين در زبان تركي

ساكن اول

نمونه

ن

بانگ ، زيرنگ ، ديرنگ ، ياپينج ، قاخينج ، دينج ، انگ ، دنگ

س

آست ، اۆست

ل

آلت ، قالخ ، اوجالت ، اؤلچ ، آلتميش

ر

قيرخ ، تورك ، دؤرد ، برك ، قورخماق ، آرخ ، ييرتماق ،آرتماق

مي بينيم که «رک» در «تورک» التقاء ساکنين دارد اما چقدر راحت ادا مي شود. چقدر با التقاء ساکنين در وقف يا طبل متفاوت است.

درس سوم آموزش زبان تركي : بن شناسي

«كؤك» ، «ريشه» و «بن» ، كلماتي هم معني هستند كه با يك مفهوم در ادبيات تركي ، فارسي و عربي مورد استفاده قرار مي گيرد. بن كوچكترين ، خالصترين و تجزيه ناپذيرترين قسمت يك كلمه مي باشد. در واقع كلمات قابل تجزيه به اجزاي اصلي هستند و آنچه ديگر تجزيه نگردد ، ريشه آن كلمه مي باشد.

همانطور كه در درس اول ذكر شد ، زبانهاي تصريفي مانند عربي و فارسي (خصوصاً فارسي) نمي تواند بن كلمه در در ساختارهاي جديد و كلمات جديد حفظ نمايد و چنان صورت تازه اي در كلمات جديد پيدا مي كنند كه گاهي يافتن ريشه اصلي آن بسيار سخت است. براي نمونه در فارسي از فعل امر از مصدر «ديدن» مي شود: «بين». ريشه «ديد» چه ارتباطي به «بين» دارد و شخص از كجا مي تواند با مشاهده واژه هاي «بينا ، بينش ، خوش بيني و …» احتمال بدهد كه ريشه همه اينها «ديد» است ، مگر آنكه قبلاً اين موضوع را شنيده يا حفظ كرده باشد.

زبانهاي التصاقي مانند تركي چنين نيستند. ريشه كلمه هميشه سالم و دست نخورده باقي مي ماند ، آنهم در ابتداي كلمه. نه حروف آن جابجا شده و بهم مي ريزد ، نه موقعيت آن تكان مي خورد ، بلكه هر تغييري هست ، بصورت اضافه شدن و التصاق يك پسوند جديد (به عبارت دقيقتر پي افزوده) به انتهاي ريشه ايجاد مي شود. مثلاً براي معادل همين مصدر ديدن (گؤرمك) در تركي داريم:
گؤر (به عنوان ريشه) ـ گؤروش (ديدار) ، گؤركم (نماي خوب) ، گؤركملي (ديدني) ، گؤروم (يك بار ديدن) و ….
يا در عربي بايد بدانيم «موذي» و «اذيت» همريشه اند و به اين شكل درآمده اند. البته در زبان عربي طبق قانون و نظم خاصي اين تغييرات صورت مي گيرد ولي به هر صورت ريشه سه حرفي كلمه نمي تواند هميشه خود را يكپارچه نگه دارد و در ساختن كلمات جديد سازه آن فرو مي پاشد.شناسائي بن در تركي
شناسائي بن يا ريشه در تركي نسبت به زبانهاي ديگر بسيار آسان است. از اين لحاظ آسان است كه منطبق بر اصول و روابط منظمي است كه براي كسي كه اين زبان را نمي داند يا آشنائي با علم ريشه شناسي ندارد ، مي تواند ريشه كلمات تركي را حدس بزند. از اين رو كار يك واژه شناس يا اتيمولوژيست در تركي آسانتر است. از طرفي كلمات تركي به هر زباني بروند و هر صورت جديدي به خود بگيرند ، بالاخره اصالت خود را حفظ كرده و تعلق خود به زبان تركي را نشان خواهند داد.

ريشه در تركي همان است كه در ابتداي كلمه مي آيد. چراكه در زبان تركي ، پيشوند وجود ندارد و تمام كلمات از اضافه شدن پسوند (بگوئيم پي افزوده) به انتهاي ريشه حاصل مي شود. پس براي يافتن ريشه كلمه بايد سراغ ابتداي كلمات را بايد بگيريم.

اينكه ريشه بيش از 90% كلمات تركي تك هجائي است ، كار ما را بسيار آسان مي نمايد. چرا كه كلمه را تا رسيدن به يك ريشه تك هجائي دنبال مي كنيم. حتي نظريه اي وجود دارد كه مي گويد: «زبان تركي تك هجائي است». البته اين نظريه اثبات نشده است ، چون ما بعضي ريشه هاي تك هجائي را ديگر نمي شناسيم و صورت هزاره هاي پيش آنرا نمي دانيم. مثلاً نمي دانيم آياق (پا) كه دو هجائي است از چه ريشه تك هجائي ايجاد شده است؟ با اينهمه در تركي غالباً با فعلهايي مانند زير سر و كار داريم كه تك هجائي هستند: قاچ (فرار كن) ، آش (يك بلندي را بالا برو و پائين بيا) ، چيخ (بالا بيا) ، يئن (پائين برو) ، مين (سوار شو) ، آت (بيانداز) ، سر (پهن كن) ، سيل (پاك كن) و … .

با علم به اين مسائل ، سراغ چند كلمه مي رويم تا ريشه آنها را پيدا كنيم:
الك (غربال): در اصل از مصدر «اله مك» (غربال كردن) است كه پي افزوده «ك» آنرا به اسم تبديل كرده است. پس ريشه آن فعلاً «اله» (غربال كن) است. از طرفي ريشه دوهجائي «اله» داراي ريشه تك هجائي «ال» (دست) است كه مفهوم الك كردن هم از همين ريشه استنباط مي شود.

بورون (دماغ): چون دو هجائي است ، شك داريم كه ريشه اصلي باشد. سراغ هجاي اول آن «بور» مي رويم كه از مصدر «بورماق» (انحنا دادن)است و كاملاً معناي دماغ از آن قابل تشخيص است.

بوشانماق (طلاق گرفتن): هر چند اين كلمه خود مصدر است اما بخاطر چند هجائي بودن ، احتمال بايد داد كه ريشه خالص و ناب نيست. با حذف نشانه مصدري «ماق» به «بوشان» (طلاق بگير) مي رسيم كه يك فعل لازم است و از فعل متعدي «بوشا» (طلاق بده) حاصل شده است. باز مي توان احتمال داد كه «بوشا» هم ريشه اصلي نيست چراكه دوهجائي است. ريشه تك هجائي ابتداي آن «بوش» (خالي) است كه مفهوم «خالي كردن ، عدم پشتيباني ، تنهائي» را مي توان از آن استنباط نمود. لذا ريشه «بوشانماق» ، اسم «بوش» است.نوع بن : بن يا ريشه لزوماً يك فعل نيست. ممكن است اسم ، صفت ، عدد و حتي صداهاي طبيعي پرندگان و حيوانات هم باشد. در بحث فوق ديديم كه ريشه «بورون» يك فعل است اما ريشه الك يا بوشانماق يك اسم بود. در زبان تركي از اسم مي توان فعل ساخت و بالعكس از فعل هم مي توان اسم ساخت كه در درس پي افزوده ها آنرا ياد خواهيم گرفت.

به ريشه اصلي اين كلمات دقت كنيم تا ببينيم از چه تشكيل شده است:
گؤزل (زيبا) : از اسم گؤز (چشم) تشكيل يافته است.
اودون (هيزم) : از اسم اود (آتش) ايجاد شده است.
قاپي (در) ، قاپقا (دروازه) ، قاپاق (سرپوش) ، قاپيق يا قابيق (پوست ميوه): همگي از فعل قاپماق (پوشاندن ، بستن) خلق شده اند.
گئجه (شب): از اسم گئج (دير) به وجود آمده است.مي بينيم كه با كمي زحمت و آشنائي با افعال و ريشه هاي تك هجائي مي توان ريشه كلمات تركي را تا تك هجا بودن دنبال كرد. حال واژه هاي يك زبان با اين نظم و قانون به هر زبان ديگري منتقل شوند ، باز مي توان تركي بودن آنها را اثبات نمود. براي نمونه:

يافتن بن كلمات تركي در عربي
در زبان عربي كلمه «قلعه» ريشه اي به نام «قلع» ندارد كه از آن ايجاد شده باشد. در تاريخ اين كلمه نيز اشاره اي به قلعه سازي عربها نشده است بلكه آنها چادر نشين بودند. اين كلمه همان «قالا» در تركي از ريشه «قالماق» (ماندگاري) است كه اتفاقاً واژه نزديك آن به نام «قالاق» (هيزم يا سوخت روي هم چيده شده جهت آذوقه) همكنون هم در تركي وجود دارد.
در عربي واژه «مأوا» يا خانه و مسكن بر وزن مفعل از ريشه تركي «ائو» (خانه) به وجود آمده است.يافتن بن كلمات تركي در فارسي
وقتي در فارسي مي گوئيم: «دوقلو ، سه قلو ، چهارقلو» آيا در لغتنامه دنبال لغت «قلو» گشته ايم كه همينطور اعداد را دنبال آن مي چينيم؟ «قلو» در فارسي وجود ندارد. اصلاً «دو» در «دوقلو» عدد دوي فارسي نيست. همانطور كه دو در «دوجين» يا «دوبله» فارسي نيست. اين كلمه بصورت يكپارچه است و در اصل «دوغولو» از مصدر «دوغماق» (زادن) است كه در تركي به معناي «همزاد» است.

براحتي مي توان شناخت كه «قاشق» از مصدر «قاشيماق» (خراطي كردن) است و با شناخت تاريخي اين موضوع و پي بردن به اينكه اولين قاشق از خراطي كردن روي يك چوب بدست آمده است ، مفهوم آنرا مي پذيريم.
كار سختي نيست اگر روي ريشه دلمه (دولماق = پر شدن) فكر كنيم.
به همين ترتيب مي توان ريشه تركي كلماتي مثل اين كلمات را يافت:
كمك ، كرنش ، چكمه ، ساناز ، قيمه ، قورمه ، يونجه ، يغما ، سرمه ، قابلمه ، تابه ، دشمن ، يورش ، سراغ

درس چهارم : پيوندها (1)

پيشتر گفتيم كه در زبان تركي پيشوند استفاده نمي شود بلكه زباني است بر اساس پسوندها. پسوند همانطور كه از نامش پيداست ، آخرين افزوده به ريشه است درحاليكه در تركي ممكن است چندين افزوده به انتهاي ريشه وجود داشته باشد. براي نمونه افزوده ها به انتهاي بن «داغ» را ملاحظه كنيد: داغ – داغدا – دغداكي – داغداكيلار – داغداكيلاردان – داغداكيلاردانيميش – داغداكيلاردانيميشلار

مي بينيم كه در زبان تركي مانند زبان فارسي تنها يك افزوده به انتهاي بن نداريم كه لاجرم نام آنرا «پسوند» بگذاريم بلكه ممكن است بيش از ده افزوده به انتهاي ريشه اضافه شوند. آيا مي توان همه را پسوند نام گذاشت؟ نه! آيا مي توان تنها آخري را پسوند ناميد و بقيه را بدون نام رها كرد؟ البته كه نه! لذا از اين به بعد هر نوع افزوده به انتهاي ريشه را «پي افزوده» يا «پي وند» (پيوند) خواهيم ناميد. پس پيوند داراي وظيفه و نقشي گسترده تر و متفاوتتر از پسوند خواهد داشت.

بحث پيوند در تركي مانند بحث پسوند يا پيشوند در فارسي مختصر و كوتاه نيست. اين قسمت از ادبيات تركي بسيار غني و گسترده است و چون اساس تركي را تشكيل مي دهند ، دقت و توجه زيادي را مي طلبند. لذا همانند مباحث پيشين ولي اينبار با تأكيد بيشتر سفارش مي شود كه هنگام فراگيري زبان تركي هرگز به حالت قياسي با زبان فارسي مقايسه نكنيد ، چون به نتايج غلط مي رسيد (مگر اينكه روي اين قياس تأكيد كنيم). خصوصاً كساني كه ترك زبان هستند ، اين زبان را در خود تركي ياد بگيرند و دنبال معادل آن در فارسي نگردند.

قبل از هر چيز بايد تعريفي از «پيوند» داشته باشيم تا آنرا بشناسيم. «پيوند» ها تركيباتي بسيار متنوع و گسترده هستند كه به تنهائي معني خاصي ندارند بلكه پس از تركيب با كلمات ديگر به آنها معاني و مفاهيم جديدتري مي دهند. البته نقش و وظيفه هر پيوند مشخص است ولي باز اين ، نمي تواند دليل بر معنادار بودن آنها داشته باشد. براي نمونه پيوند «لاق» مي تواند منطقه و مكان را نشان دهد مانند: چايلاق ، يايلاق ، قيشلاق و … ، يعني نقش پيوند «لاق» دادن مفهوم مكاني به كلمه است ولي نمي توان از روي اين نقش نتيجه گرفت كه «لاق» يعني «مكان»!.

مسئله بسيار مهم در بحث پيوندها در تركي اين است كه آنها تابع قوانين همآوائي اصوات و همآوائي لبي هستند ، لذا قابل پيش بيني است كه يك پيوند تنها به يك صورت ظاهر نخواهد شد بلكه صورتهاي مختلفي به خود خواهد گرفت تا با انواع مصوتها خود را سازگار كند. براي قياس در نظر بگيريم كه كتاب و دفتر را در زبان فارسي مي خواهيم جمع ببنديم. مي شود: كتابها و دفترها. اما در زبان تركي مي شود: كيتابلار ـ دفترلر. پس در فارسي براي جمع بستن كافيست «ها» را در انتهاي كلمه بيآوريم ، اما در تركي اين كار با بررسي قوانين آوائي امكان پذير است.

نشانه جمع (البته يكي از نشانه هاي جمع) در تركي ، پيوندهاي «لر ـ لار» است. اگر آخرين مصوت كلمه ثقيل باشد ، از پيوند «لار» و اگر ظريف باشد ، از پيوند «لر» استفاده مي كنيم. لذا در تركي داريم: قاشيقلار ـ آغاجلار ‍ـ قارداشلار ـ باجيلار ـ قوشلار ـ باليقلار ـ آداملار ـ خانيملار ـ اوشاقلار (دقت شود كه همگي داراي مصوت ثقيل هستند) چنگللر ـ نه نه لر ـ سئرچه لر ـ جوجه لر ـ گئجه لر ـ گوندوزلر ـ كيشيلر(دقت شود كه همگي داراي مصوت ظريف هستند)

مثالي ديگر از پيوند شغل ساز «چي» مي زنيم. اين پيوند كه به فارسي هم رفته است ، در آن زبان با همان تك صورت ، كلمات تركيبي مانند: موتورچي ، آبدارچي ، تفنگچي ، فرشچي ، ساعتچي ، شيشه چي و غيره ميسازد ، اما در تركي بسته به نوع مصوت ، شكل خود را تغيير مي دهد و به اشكال مختلف درمي آيد.

چي در تركي بصورتهاي مختلف «چي ، چيْ ، چوُ ، چۆ» در تركيبات ظاهر مي شود. مي خواهيم براي تمام مصوتهاي تركي اين پيوند را استفاده كنيم. كلمات زير تمام نه مصوت تركي را در خود دارند: ساز ـ دوه ـ ائل ـ يۏل ـ قوُش ـ گؤز ـ سۆت ـ ديش ـ قيْر اشتباه است اگر صورت اصلي «چي» را به انتهاي اين كلمات بيآوريم و كار خود را راحت كنيم: سازچي ـ دوه چي ـ ائلچي ـ يۏلچي ـ قوُشچي ـ گؤزچي ـ سۆتچي ـ ديشچي ـ قيْرچي البته در تركي محاوره گاهي اين نوع پيوندها در دو صورت «چي ـ چيْ» به انتهاي كلمات افزوده مي شود كه باز نسبت به صورت تك شكل «چي» بهتر است اما به هر حال اشتباه است.

با مراعات قوانين آوائي كه در دروس ابتدائي گفتيم ، بايد بگوئيم: سازچيْ ـ دوه چي ـ ائلچي ـ يۏلچوُ ـ قوُشچوُ ـ گؤزچۆ ـ سۆتچۆ ـ ديشچي ـ قيْرچيْ

شما با مراجعه به دروس قبلي علت اين مسئله را بيابيد تا در درس بعدي به بررسي دقيقتر اين مسئله بپردازيم.

درس پنجم : پيوندها (2)

پيوندهاي چند شكلي در تركي
پيوندها در تركي مانند فارسي تك شكل نيستند ، بلكه در سه حالت زير ممكن است ظاهر شوند:الف ـ تك شكل : اين پيوند نيازي به بررسي مصوتهاي ريشه ندارد و هر ريشه اي باشد ، مي تواند به آنها پيوند يابد. لذا كار ما هم با اين نوع پيوندها بسيار آسان خواهد بود. البته سهم اين نوع پيوندها نسبت به دو نوع ديگر بسيار اندك و در حد شاذ و نادر است. از مهمترين پيوندهاي تك صورتي مي توان به پيوند «كن» اشاره كرد. مانند: قاچاركن (همينكه دويد ، ضمنٍ دويدن) ، باخاركن (ضمن نگاه كردن) ، سئوركن (ضمن دوست داشتن) ، سؤيركن (ضمن فحش دادن) ، گولركن (ضمن خنديدن) در بعضي كتابها به اشتباه ، پيوندهائي مانند «چين ، كي ، ايم ، لاق ، داش و … » را تك شكلي معرفي كرده اند ، درحاليكه در خواهيم ديد كه اين نوع پيوندها دو شكلي هستند.ب ـ دو شكلي : اين پيوندها در دو صورت ظاهر مي شوند و بايد از لحاظ پيوند به ريشه با آن تطابق داشته باشند. پيوندهائي كه داراي مصوت از نوع باز مي باشند ، داراي دو شكل هستند. از مصوتهاي باز «آ ، اَ ، ائـ ، اۏ ، اؤ» مشخص است كه مصوتهاي «ائـ ، اۏ ، اؤ» نمي تواند در نقش پيوند كمك كنند ، چرا كه در درسهاي قبلي گفتيم كه صداهاي «ائـ ، اۏ ، اؤ» نمي توانند در هجاهاي بعدي بيآيند ، لذا از اين دسته ، تنها مصوتهاي «آ ـ اَ» مي توانند در نقش پيوندي پديدار شوند. از اين ميان هم مشخص است كه پيوندي با مصوت «آ» براي ريشه هائي با مصوت ثقيل و پيوندي با مصوت «اَ» براي ريشه هائي با مصوت ظريف پيش بيني شده اند. از مجموعه پيوندهائي با اين مشخصات مي توان اشاره كرد به: «ما ـ مه» (مانند: دولما ، قوورما ، ساچما ، ياغما ، ييغما ـ كسمه ، سورمه ، سورتمه ، دوگمه ، چكمه) ، «لار ـ لر» (مانند: قيزلار ، آيلار ، داغلار ، باغلار ، يايلار ـ كيشيلر ، كنيزلر ، گوندوزلر ، گئجه لر ، كندلر).

ج ـ پيوندهاي چهار شكلي : اين پيوندها در چهار شكل متفاوت ظاهر مي شوند و كار ما براي انطباق با ريشه مانند دو حالت پيش آسان نخواهد بود. پيوندهائي كه مصوت آنها از نوع بسته باشد ، در اين حالت ظاهر خواهند شد. مصوتهاي بسته را قبلاً بصورت «اي ْ ، اي ، اوُ ، اۆ» ياد گرفتيم. پيوندهائي كه يكي از اين مصوتها را داشته باشند ، قطعاً صورتهاي ديگر آنرا نيز خواهند داشت. مثلاً وقتي پيوند «چي» را مي بينيم ، بايد پيش بيني كنيم كه شكلهاي ديگر آن بصورت «چي ْ ، چوُ ، چۆ» نيز موجود است. وقتي به اين نكته واقف شديم ، بايد سراغ انطباق هر كدام از اين پيوندها با ريشه مخصوص خود باشيم. پس سئوال درس پيش را پاسخ داديم. در تركي نمي توانيم مانند فارسي بگوئيم: «شيشه چي ، ابريشم چي ، آبدارچي ، دوغچي» ، بلكه مصوت هر پيوند بايد با مصوت ريشه تطابق آوائي داشته باشد كه در درسهاي قبلي ذكر شده است.
با كمك درسهاي قبلي دليل چسبيدن اين پيوندها به انتهاي ريشه هاي خود را بيآبيد:
چي : باليْقچي ْ ، ديلنچي ، يولچوُ ، سؤزچو ، سيْنيقچي ْ ، اۏدونچو ، اكينچي ، يالانچي ْ
سيز : آدامسيز ، گؤزسۆز ، فيكيرسيز ، قۏلسوز ، ديلسيز ، جانسيْز ، يۏلسوز ، شامسيْز
لي : شهرلي ، آنلاقلي ، دؤزوملو ، كسيملي ، قوهوملو ، باشاريقلي ، پوللو ، وارلي ، سؤزلوپيوندهاي اسمي و پيوندهاي فعلي
پيوندها هم ممكن است به انتهاي اسم بچسبند و هم در انتهاي يك فعل پديدار شوند. (منظور از اسم به معناي عام يعني اسم ، صفت ، عدد و … است) نقش و وظيفه كلمه جديد متفاوت خواهد بود. در مثالهاي فوق ديديم كه يك پيوند چه سان به انتهاي اسم افزوده مي شود. مثالي از الحاق و الصاق يك پيوند به انتهاي فعل گفته نشد. مثلاً از الحاق پيوند «يم» به انتهاي فعل «دؤزمك» (شكيبائي كردن) مي توان به كلمه جديد «دؤزۆم» رسيد كه يك اسم به معناي شكيبائي و صبر است. يا از چسبيدن پيوند «يون» به انتهاي مصدر «يوماق» (شستن) ، به مصدر جديد «يويونماق» (استحمام كردن) مي رسيم.
پيوندها از اين نظر در چهار شكل ظاهر مي شوند:
الف : اسم + پيوند = اسم (مانند : يۏل + چو = يۏلچو)
ب : اسم + پيوند = فعل (مانند : ايش + له = ايشله)
ج : فعل + پيوند = اسم (مانند : بؤل + وم = بؤلۆم)
د : فعل + پيوند = فعل (مانند : بيش + ير = بيشير)

در درس اسم و فعل و نحوه خلق اسمها و فعلهاي جديد از ريشة اسمي يا فعلي به تفصيل روي اين مبحث صحبت خواهد شد.

پيوندهاي تصريفي و توصيفي
از ميان چند نمونه پيوند ذكر شده ملاحظه نموديد كه بعضي آنها در ماهيت و ذات كلمه تغييري ايجاد نمي كنند ، مانند پيوند جمع «لار». كلماتي مانند «آغالار ، باجيلار» از ريشه اصلي خود دور نشده اند و همان معناي «آغا ، باجي» را حفظ كرده اند. به عبارتي رابطه نزديكي بين ريشه و كلمه جديد وجود دارد. اين نوع پيوندها را «پيوندهاي تصريفي» مي ناميم. پيوندهاي تصريفي جهت آماده سازي كلمات براي انجام نقش گرامري و ايجاد همبستگي ميان عناصر مختلف كلام مورد استفاده قرار مي گيرد. اين نوع پيوندها كاري به معناي كلمه ندارند و آنرا از ماهيت اصلي دور نمي كنند. يعني ضمن انجام وظيفه خود ، ذات و ماهيت ريشه را حفظ مي كنند. اين نوع پيوندها حالتي گذرا و موقتي دارند و دامنه شمول آنها گسترده است. از جمله پيوندهاي تصريفي در تركي مي توان گفت:
اسمي : پيوند جمع ، پيوندهاي ملكي ، پيوندهاي حالت ، پيوند استفهام
فعلي : پيوندهاي وجه ، زمان ، شخص
(فعلاً نگران اين اصطلاحات نباشيد. آنها را در درس مربوطه خواهيم گفت)
در كنار اين نوع پيوندها ، پيوندهائي هم وجود دارند كه ذات و ماهيت ريشه را تغيير مي دهند و جزو ذات كلمه جديد مي شوند. در پيوندهاي تصريفي ديديم كه قيزلار ، منيم ، سنين و … نمي توانند كلمه جديد باشند ولي در اينجا پيوندي مانند «ار» در «آچار» كلمه جديدي ساخته است كه هرچند خويشاوندي با ريشه «آچماق» دارد ولي يك هويت جديد و مستقل از ريشه خود دارد. اينگونه پيوندها «توصيفي» هستند. اين پيوندها مانند پيوندهاي تصريفي ، گذرا و موقتي نيستند و براي هميشه با كلمه جديد مي مانند ولي دامنه شمول كمتري نسبت به تصريفي دارند. مثلاً در آنجا پيوند «لار» به انتهاي هر كلمه اي مي آيد ولي در اينجا «ار» به انتهاي هر كلمه اي نمي تواند بيآيد.
همانطور كه ذكر شد ، اين نوع پيوندها مي توانند فعل را به اسم و بالعكس تبديل كنند و از اسم يا فعل ، اسم و فعل جديد بسازند.

توالي پيوندها در تركي
اصل توالي پيوندها از ويژگي هاي بارز زبان تركي است. به تسلسل پيوندها در اين كلمات دقت كنيد: «باشاريقسيزليغيميزداندير ، يويونمالييام ، سوسوزلاميشام ، آلاجاقليسان»
چرا نمي توان گفت: «باشاريقليغسيزيميزداندير ، يويونلي ماييم ، سوسوزميشاملا ، آلالياجاقسان»؟
براي اينكه پيوندها در تركي داراي قانون و روشي جهت تسلسل و پشت سر هم قرارگيري هستند.
طبق اين اصل:
«هرچه دامنه شمول و حدود عمل پيوندها محدودتر باشد ، به ريشه نزديكتر و هرچه عامتر و گسترده تر باشند ، از ريشه دورتر خواهند بود».
با پذيرش اين اصل و با عنايت به تعريف پيوندهاي تصريفي و توصيفي مي توان نتيجه گرفت كه پيوندهاي توصيفي در چسبيدن به ريشه در اولويت قرار دارند. چراكه دامنه شمول محدودتري دارند. لذا «آل+اجاق+لي» صحيح و «آل+لي+آجاق» اشتباه است.
غير از بحث تقدم پيوندهاي توصيفي بر تصريفي ، در ميان خود اين پيوندها نيز تقدم و تأخر وجود دارد. مثلاً در انواع پيوندهاي تصريفي ، پيوند جمع بر پيوند ملكي مقدم است. لذا «قيزلارين» صحيح است و «قيزينلار» اشتباه.

درس ششم : فعل (1)

فعل در تركي
مبحث فعل در تركي به خاطر گستردگي در سه درس تدريس مي شود. در قسمت نخست از اين بخش ، مي خواهيم فعل در تركي ، انواع آن از نظر ساختار ، انواع آن از لحاظ نحوي و نحوه ساختن فعل در تركي را بيآموزيم.همانطور كه هنگام آموختن زبانهاي فارسي ، عربي و انگليسي ياد گرفته ايم ، «فعل ، به وقوع يا انجام كاري در زمان خاص دلالت دارد». فعل ، شامل تمام اشكال وقوع و حدوث و تغييرات و تبديلات و جنبشهايي است كه موجودات زنده يا بي جان ، مادي يا معنوي در بستر زمان و مكان از خود بروز مي دهند يا آنرا مي پذيرند. با فعل ، يك جمله معنا و مفهوم پيدا مي كند.

نشانه مصدري در تركي «ماق/مك» است كه بنا به قوانين آوائي ، «ماق» در انتهاي افعال ثقيل و «مك» در انتهاي افعال ظريف مي آيد. در گويش آذربايجان اين نشانه جاي خود را به «ماخ/مخ» داده است كه صحيح نيست. حتي در گويش زنجان تنها از يك نشانه مصدرساز «ماخ» استفاده مي شود و در انتهاي تمام افعال چه ثقيل و چه ظريف ، «ماخ» مي آورند كه قوانين آوائي را به هم مي ريزد.

بحث فعل در تركي آنچنان بيكران و گسترده است كه بسياري از صاحبنظران دنيا مانند هرمن ونبري فعل در تركي را عامل گستردگي آن و باعث عرض اندام كردن آن در ميان زبانهاي بزرگ جهان مي داند. دنياي گسترده فعل در تركي آنچنان قانونمند و روشمند است كه دنياي محقر و كوچك افعال فارسي با كمتر از صد فعل آنچنان نيست. اگر در فارسي 20 تا 30 فعل تك هجائي وجود دارد كه آنهم با اضافه شدن «ب» به ابتداي آن بايد دو هجائي شود و بقيه 60-50 فعل آن چند هجائي است ، زبان تركي فقط ششصد فعل تك هجائي دارد و نزديك به سه هزار فعل دو هجائي در خود جاي داده است.تقسيم بندي ساختاري فعل تركي
فعل در تركي از نظر ساختاري سه گونه است:
الف ـ فعل اصلي (آنا فعل)
اين فعلها غالباً تك هجايي هستند و اجزاي كوچكتري در دل خود ندارند. مانند: چيخ (بالا بيا) ، يئن (پائين برو) ، آش (يك بلندي را بالا بيا و دوباره پايين برو) ، دؤز (صبر كن) ، آت (بيانداز) ، دۆز (بچين) ، تاخ (بيآويز) ، ياز (بنويس) ، ايچ (بنوش) ، يئ (بخور)

ب ـ فعل مشتق (دوزلمه فعل)
به عنوان يك فعل جاافتاده و مستقل مي پذيريم ولي در اصل با كمك پيوند از روي اسم يا فعل خلق شده اند. اين نوع افعال غالباً دو هجائي هستند. مانند: گؤزت (مواظب باش) ، بوشا (طلاق بده) ، باشلا (شروع كن) ، ديشله (گاز بگير) ، ياغلا (روغن كاري كن) ، آلدير (بده برايت بخرند) ، ياندير (بسوزان). افعال مشتق مذكور به ترتيب از ريشه هاي زير ساخته شده اند: گؤز (چشم) ، بوش (خالي) ، باش (سر) ، ديش (دندان) ، ياغ (روغن) ، آل (بخر) ، يان (بسوز)
در درسهاي قبلي اشاره كرديم به نظريه اي كه مي گويد: زبان تركي تك هجائي است و اگر بعضي كلمات آن دو هجائي است بايد ريشه تك هجائي آنرا از تاريخ پيدا كنيم. يكي از عوامل دو هجائي شدن كلمات تركي همين افعال مشتقي است كه بسياري از آنها را مانند مثال فوق تشخيص مي دهيم كه از ريشه تك هجائي تشكيل شده اند. بعضي ها را احتمال مي دهيم كه به نوعي از يك ريشه تك هجائي تشكيل يافته اند اما مانند مثالهاي فوق صراحت ندارند. مانند: آغلا (گريه كن) از ريشه آغ (سفيد) شايد به تعبير سفيد و روشن كردن صورت هنگام گريه. بعضي از افعال نيز معلوم نشده است داراي چه ريشه تك هجائي هستند. مثلاً دانيش (صحبت كن) آيا واقعاً به دان (منكر شو) ربطي دارد؟ آيا گتير (بيآور) در اصل گلتير يا گلدير بوده است كه نوعي متعدي از فعل گل (بيا) است؟ به هر حال اين امر قابل بررسي است.
پس از تعريف فعل مركب ، سراغ پيوندهايي خواهيم رفت كه براي ساختن فعل در تركي مورد استفاده قرار مي گيرند و ما در درس قبلي آنرا قول داده بوديم.

ج ـ فعل مركب (قوشولما فعل)
فعل مركب در تركي مانند ديگر زبانها از همراهي يك اسم با يك فعل به وجود مي آيد و اكثراً داراي فعل معين است. فعل مركب در تركي چهار نوع است:
ج ـ 1: تركيب با مشتقات فعل كمكي «ايمك». اين فعل اكنون در تركي استفاده نمي شود ولي تركيبات آن مانند «ايميش ، ايدي» كاربرد فراوان دارد. مانند: يازميش ايدي ، گلميش ايديك ، آلسايديق
توصيه مي شود در زبان نوشتار ، «يازميش ايدي ، آلميش ايدي» بنويسيد نه «يازميشدي ، آلميشدي».
ج ـ 2: تركيب با فعلهاي معين «اوْل ، ائت ، ائله ، ائيله». مانند: حاضير اوْل ، ترك ائت (تركيت!) ، ناز ائله
ج ـ 3: تركيب با فعل «بيل» بصورت تركيب يك فعل با صداي «آ/ا» و سپس «بيل»: يازا بيلمك (توانائي به نوشتن) ، دؤزه بيلمك (توانائي تحمل) ، اوچا بيلمك (توانائي پرواز)
ج ـ 4: تركيب ساده اسم با فعل. البته همه جا فعل داراي يك فاعل است ولي در اينجا معناي صريح ندارد و نمي توان برداشت مستقيم از آن كرد. مانند: گؤز قويماق (كنترل كردن و مواظبت نمودن) ، گؤزه گلمك (به چشم آمدن) ، گؤزدن دوشمك (از چشم افتادن). همانطور كه از معاني فارسي هم مشهود است ، از چشم افتادن به معناي افتادن يك قطره اشك از چشم نيست. گؤزه گلمك (به چشم آمدن) به معناي آمدن يك چيز به داخل چشم نيست!.
در اينجا به نكته اي دقت كنيم. گاهي ضمن داشتن افعال اصلي يا مشتقي تنها به خاطر عدم آشنائي يا گرته برداري از فارسي ، از افعال مركب استفاده مي كنيم كه بهتر است عادت و تمرين كنيم تا آنها را كم كم اصلاح كنيم. مانند: پئشمان اولماق (پئشمانلاماق) ، صبر ائله (دؤز) ، مواظب اول (گؤزت) ، قارا اولدو (قارالدي) ، زخمي اولدو (يارالاندي) ، داوا ائله دي (ساواشدي)

پيوندهاي فعلساز
پيوندها در تركي مي توانند به فعل ، اسم ، صفت ، عدد و حتي صداهاي طبيعي بچسبند و فعلي جديد ، اسمي جديد و يا صفتي جديد بسازند. فعلهائي كه با كمك پيوندها ساخته مي شوند ، در دو گروه بررسي مي شوند. فعلهائي كه از يك اسم (به معناي عام) به وجود مي آيند و فعلهائي كه از يك فعل ديگر و اينبار با معنا و نقشي ديگر خلق مي شوند.
پيوندها در تركي بسيار متنوع و گسترده است و پرداختن به همه آنها لازم نيست. تعدادي از آنها نيز بصورت نادر و شاذ استفاده مي گردند. با شناختن پيوندها ، نيمي از راه مربوط به كشف ريشه لغات تركي پيموده مي شود و با شناختن ريشه تك هجائي آن مي توان آن كلمه را ريشه يابي نمود. لذا به دانشجويان توصيه مي شود ، هميشه نسبت به لغات تركي حساس باشند و تا به لغات تركي مي رسند آنرا به اجزاي پيوندي و ريشه اي تجزيه كرده و سپس آنرا تحليل كنند.
براي آشنائي با كار ، اين دو نوع تركيب را بررسي كرده و متداولترين پيوندهاي آنرا ارائه مي دهيم:

فعل = اسم + پيوند
* آ/ا : ياشاماق ، بوشاماق ، قيناماق ، ساناماق ، اله مك
* آت/ات : گؤزتمك ، اؤيرتمك ، دۆزتمك ، ياراتماق ، گئنتمك ، داراتماق ، ياراتماق
* آر/ار : باشارماق ، بئجرمك ، كؤزرمك ، اوْتارماق ، سووارماق ، آغارماق ، قيزارماق
* آش/اش : ساواشماق ، ياناشماق
* آل/ال : چوخالماق ، آزالماق ، دوزلمك ، دينجلمك ، بوشالماق
* ايلدا/ايلده/اۆلده/اولدا : جۆكۆلده مك ، تاقيلداماق ، تاپيلداماق
* قير/قور/گير/گۆر : آسقيرماق ، قيشقيرماق ، ايشقيرماق ، اؤسگۆرمك
* لا/له : داشلاماق ، آغلاماق ، باغلاماق ، ديشله مك ، باشلاماق ، ايزله مك
* لان/لن : باغلانماق ، ديشلنمك ، باشلانماق

فعل = فعل + پيوند
* آر/ار : قوپارماق
* يز/يْز.وز/ۆز : قالخيزماق ، اميزمك ، داميزماق ، داديزماق ، اودوزماق ، قورخوزماق
* يق/وق/يك.ۆك : يانيقماق ، سينيخماق ، بئزيكمك ، گؤروكمك ، قاريخماق
* يل/يْل/ول/ۆل : يورولماق ، بورولماق ، قوولماق ، گؤتورمك
* نا/نه : اسنه مك ، قايناماق
* دير/ديْر/دور/دۆر : انديرمك ، يانديرماق ، قوْشدورماق ، سۆردۆرمك
* اي/ايْ/او/اۆ : سۆرۆمك

درس هفتم : فعل (2) آموزش زبان آذربایجانی

1_ فعل از نظر نحوياز نظر نحوي از چند منظر مي توان به فعل نگاه کرد: لازم يا متعدي بودن ، معلوم يا مجهول بودن ، مثبت يا منفي بودن ، فعل اشتراکي ، فعل عطفي ، فعل اجباري.در ابتداي مبحث دوم از فعل مي خواهيم فعل را از منظر نحو بشناسيم:1_1: فعل لازم و متعديفعل متعدي نياز به مفعول دارد ولي فعل لازم بي نياز از مفعول مي باشد. براي يافتن نوع فعل از اين نظر کافيست قبل از آن فعل «کيمي؟ ، نه يي؟» (چه کسي را؟ ، چه چيزي را؟) را بيآوريم و به آن پاسخ دهيم. براي نمونه نمي دانيم افعال «گئتمک ، يئمک ، آپارماق ، قاچماق» لازم هستند يا متعدي. کافيست آزمون فوق را اجرا کنيم: «کيمي گئتمک! ، نه يي يئمک (غذاني يئمک) ، نه يي آپارماق (کيتابي آپارماق) ، کيمي قاچماق!». ملاحظه مي شود که دو فعل گئتمک و قاچماق در اين سئوال نمي گنجند. لذا اين دو لازم هستند و يئمک و آپارماق افعال متعدي اند.البته بعضي افعال در مرز اين دو تعريف قرار دارند و گاهي از گروه افعال لازم هستند و گاهي ممکن است نقش افعال متعدي را به خود بگيرند. مثلاٌ فعلي مانند «آچماق» در جمله اي مانند «قاپيني آچدي» نقش متعدي دارد اما در جمله اي مانند «گۆل چيچک آچدي» نقش لازم دارد. اين نوع افعال را افعال دووجهي گويند.1_1_ الف : تبديل فعل لازم به فعل متعديدر زبان ترکي به روشهاي متنوعي مي توان فعل لازم را به فعل متعدي تبديل نمود. در اين روشها يک پيوند به انتهاي فعل لازم چشبيده و فعل متعدي ساخته مي شود. اين پيوندها عبارتند از:o «ت» : با الحاق «ت» به انتهاي فعلهاي لازم «چۆرومک (فاسد شدن) ، قورخماق (ترسيدن) ، اوتورماق (نشستن)» خواهيم داشت: «چۆروتمک (فاسد کردن) ، قورخوتماق (ترساندن) ، اوتورتماق (نشاندن)» که همگي فعل متعدي هستند.o «ار» : با الحاق «ار» به انتهاي افعال لازمي چون «چيخماق (درآمدن) ، قوپماق (قطع شدن)» به افعال متعدي «چيخارماق (درآوردن) ، قوپارماق (قطع کردن)» مي رسيم.o «ير» : با پيوستن اين پيوند به انتهاي افعال لازمي مانند «قاچماق (فرار کردن) ، بيشمک (پخته شدن)، اوچماق (خراب شدن)» مي توان به افعال متعدي «قاچيرماق (فراري دادن) ، بيشيرمک (پختن)، اوچورماق (خراب کردن)»رسيد.o «يرت» : اين پيوند تركيبي از دو پيوند «ير» و «ت» و با همان نقش است. با پيوستن اين پيوند به انتهاي افعال لازمي مانند «قاچماق (فرار کردن) ، بيشمک (پخته شدن)، اوچماق (خراب شدن)» مي توان به افعال متعدي «قاچيرتماق (فراري دادن) ، بيشيرتمک (پختن)، اوچورتماق (خراب کردن)»رسيد. ملاحظه مي شود که از نظر وظيفه همان نقش «ير» را دارد. براي همين در هر دو حالت را مي توان استفاده کرد و هر دو صحيح است.o «دير» : نسبت به بقيه پيوندها استفاده بيشتر و متداولتري دارد. جالب است که اين پيوند هم به انتهاي فعل لازم مي چسبد و هم به انتهاي فعل متعدي. البته با اين تفاوت که فعل لازم را متعدي مي کند و فعل متعدي را اجباري ، و اين از توانمنديهاي زبان ترکي است. مثلاً افعال لازم «گۆلمک (خنديدن) ، باريشماق (آشتي کردن) ، يانماق (سوختن)» به کمک اين پيوند به افعال متعدي «گۆلدورمک (خنداندن) ، باريشديرماق (آشتي دادن) ، يانديرماق (سوزاندن)» تبديل مي گردند اما افعال متعدي «ايچمک (نوشيدن) ، يئمک (خوردن) ، آلماق (خريدن)» به واسطه اين پيوند مي توانند افعال اجباري «ايچديرمک (مجبور کردن به نوشيدن) ، يئديرمک (مجبور کردن به خوردن) ، آلديرماق (مجبور کردن به خريدن)» را خلق کنند.o «يز» : از متعدي سازان کم نقش و نادر است ولي به هرحال در ادبيات ما جايي براي خود دارد. اگر در جايي مي خوانيم: «قالخيزماق (خود را بلند کردن و بپا خاستن) ، اميزديرمک (شير خوراندن) ، دويوزماق (خود را سير کردن) ، قورخوزماق (ترس فرا گرفتن) » ، اين افعال صورت متعدي از افعال لازم «قالخماق (بپا خاستن) ، اممک (شير خوردن) ، دويماق (سير شدن) ، قورخماق (ترسيدن) » هستند.1_2: فعل معلوم و مجهولدر جمله اي با فعل معلوم ، جمله داراي فاعل است اما اگر فعل آن مجهول باشد ، فاعلي در جمله ديده نخواهد شد و فعل با مفعول در تعامل خواهد بود. اگر فعلي مجهول باشد ، ناگزير بايد از نوع فعل متعدي باشد.با الحاق يکي از پيوندهاي چهارگانه «ين» و «يل» به انتهاي فعل متعدي ترکي مي توان فعل مجهول ساخت. براي نمونه از روي افعال متعدي «يازماق (نوشتن) ، يئمک (خوردن) ، بوغماق (غرق کردن) ، بيلمک (دانستن) ، اوخوماق (خواندن)» به افعال مجهول «يازيلماق (نوشته شدن) ، يئييلمک (خورده شدن) ، بوغولماق (غرق شدن) ، بيلينمک (کشف شدن) ، اوخونماق (خوانده شدن)» مي رسيم.1_3: فعل منفي و مثبتدر ترکي با ترکيب فعل و پيوند دوگانه «ما/مه» مي توان فعل را منفي کرد. براي نمونه مي توان افعال مثبت «آلماق (گرفتن) ، باخماق ، دورماق (ايستادن) ، دئمک (گفتن) ، ايچمک (نوشيدن)» را به افعال منفي «آلماماق (گرفتن) ، باخماماق ، دورماماق (ايستادن) ، دئمه مک (گفتن) ، ايچمه مک (نوشيدن)» تبديل کرد. در واقع «ما/مه» بعد از بن همان پيوند منفي ساز است و «ما/مه» دومي صائت اول نشانه مصدري «ماق/مک» است.توجه: با چسبيدن =يوند «ما/مه» به انتهاي فعل ممكن است اسم و صفت نيز درست شود. آنرا با فعل منفي اشتباه نگيريم. مانند: سۆرتمه ، چكمه ، قييما (قئيمه) ، قوورما ، دولما ، سۆرمه ، ساچما ، يۆرتمه ، دۆگمه ، تسمه 1_4: فعل اشتراکي (قارشيليق)در زبان عربي بابي داريم به نام «مفاعله» که هر فعلي در آن قالب بيآيد ، نقش دو طرفه مي گيرد ، مانند: مناظره ، مباحثه ، مصاحبه ، متارکه ، منازعه ، مباهله و … . اين قابليت در زبان ترکي با الحاق پيوند چهارگانه «يش» به انتهاي فعل ساخته مي شود. مثلاً براي افعال «وورماق (زدن) ، قووماق (راندن) ، سورماق (پرسيدن) ، دئمک (گفتن) » مي توان به افعال مشارکتي زير رسيد: «ووروشماق (زدو خورد کردن) ، قوووشماق (با هم به رقابت پرداختن) ، سوروشماق (سئوال و جواب کردن) ، دئييشمک (با هم بحث و جدل کردن) ».اگر فعل به صائت «آ/ا» ختم شود ، خصوصاً فعلهاي مشتقي که از «لا/له» ساخته مي شوند ، از پيوند «ش» به تنهائي استفاده مي کنيم. براي نمونه فعل «آغلاماق» (گريستن) را در نظر مي گيريم که حرف آخر بن آن صائت «آ» است. لذا فعل مشارکتي آن «آغلا+ش+ماق» يا آغلاشماق مي شود. به همين ترتيب داريم: ياناشماق ، ساواشماق ، قاراشماق ، قوجاقلاشماق.1_5: فعل عطفي يا بازگشتي (قاييديش)اين نوع فعل نيز از شگردهاي زبان ترکي است. در اين فعل نتيجه فعل به صاحب آن فعل بازمي گردد. پيوند چهارگانه «ين» در انتهاي بن فعل ظاهر شده و اين معني را به فعل مي دهد. مثلاً براي افعالي مانند «يوماق (شستن) ، دئمک (گفتن) ، سۆرمک (هل دادن) ، اريمک (آب شدن) ، سويماق (پوست کردن)» مي توان به افعال جديد زير رسيد که داراي نقشي متفاوت با فعل اصلي ولي همخانواده با آن مي باشد: «يويونماق (استحمام کردن) ، دئيينمک (زير لبي چيزي گفتن) ، سۆرونمک (يک پا ـ دو پا کردن و به تأخير انداختن) ، ارينمک (تنبلي و سستي کردن) ، سويونماق (لباس درآوردن)».2ـ افعال قيديبا اضافه شدن پيوند به انتهاي آن به شکل قيود زماني ، کيفيت ، علت و … درآمده و در کوتاهي جملات ترکي نقش بسيار حائز اهميتي پيدا مي کند. مانند: ياز گلنده (وقتي بهار مي آيد) ، باخاندا (وقتي نگاه مي کند) ، گؤرجک (همين که نگاه کرد).اين قيود در دو گروه قيود زماني و قيود کيفيتي و حالتي بحث مي شوند. 2ـ1: قيود زمانيچند پيوند در زبان ترکي اين وظيفه را برعهده مي گيرند که در اينجا به اهم آن اشاره مي شود:o «آندا/انده» :که به انتهاي فعل چسبيده و کلماتي مانند: آچاندا (هنگام باز کردن) ، گلنده (هنگام آمدن)، باخاندا (هنگام نگاه کردن) درست مي کنند.o «ديقدا/ديکده» که مي تواند افعال قيدي مانند : «گؤردوکده (به محض ديدن) ، چيخديقدا (به محض بيرون آمدن)» درست کند.o «کن» که بسيار متداول است و جزو نادرترين پيوندهايي است که به يک صورت ظاهر مي شود. مانند: آلارکن (ضمن گرفتن ، همينکه گرفت)o «جاق/جک» : امروزه کمتر استفاده مي شود و اگر هست در حد شعر استفاده مي شود. مانند: گؤرجک (به محض ديدن) ، آلجاق (به محض گرفتن)o «جاغين/جگين» : امروزه جاي پيوند فوق را گرفته است. مانند: گؤرجگين (به محض ديدن) ، آلجاغين (به محض گرفتن)o «ديقجا/ديکجه» : گؤردوکجه (هر بار که ديده مي شد)o «اينجا/اينجه» : آلينجا (تا وقتي او بگيرد) ، گلينجه (تا زماني که او بيآيد)2ـ2: قيود حالتي ، کيفيتي ، علتيچند پيوند در زبان ترکي اين وظيفه را برعهده مي گيرند که در اينجا به اهم آن اشاره مي شود:o «يب» : از تکرار ضمير در دو فعل متوالي جلوگيري کرده و با نشستن به جاي ضمير فعل نخست جمله را شيوا مي نمايد. مانند «آلدي گئتدي» (گرفت و رفت) که به «آليب گئتدي» تبديل مي شود. به همين ترتيب: «باخيب دوردو ، قاچيب دۆشدو ، آغلاييب يالواردي».o «آراق/ارک» : در آذربايجان امروزه عادت دارند بگويند: «قاچا قاچا» (دوان دوان) ، آغلايا آغلايا (گريان گريان) ، ولي در ترکي ادبي با اضافه شدن اين پيوند به انتهاي کلمه اين نقش ايفا مي شود. مانند: قاچاراق (ضمن دويدن) ، آلاراق (ضمن گرفتن) ، گۆله رک (ضمن خنديدن) ، گئده رک (ضمن رفتن)o «بان/بن» : آغلايابان (گريه كنان ، ضمن گريه) ، گۆله بن (ضمن خنديدن) o «آلي/الي» : من آلالي (همينكه گرفتم ، بجاي آنكه من مي گرفتم) ، سن باخالي (به محض اينكه نگاه كردي)o «مادان/مه دن» : من آلمادان سن آلدين (بجاي آنكه من مي گرفتم ، تو گرفتي)o «آ/ا» : در انتهاي دو فعل متوالي مي آيد: آلا قاچا (بگيرد و فرار كند) ، گله باخا (بيآيد و نگاه كند). اين پيوند نقش «يب» را بازي مي كند و همان معنا را مي دهد. يعني فرق نمي كند بگوئيم: «آلا قاچا» يا «آليب قاچا».o «آرـماز / ارـمز» : يك فعل دو بار تكرار مي شود. به انتهاي اولي پيوند زمان دائم «آر/ار» مي آيد و در انتهاي دومي پيوند انكار دائمي «ماز/مز». مثلاً از «گلمك» (آمدن) داريم: گلر ـ گلمز (آمد نيآمد). براي نمونه مي توان گفت: تعارفين گلر گلمزي وار (تعارف آمد نيآمد دارد) ، شانسين دوتار دوتمازي وار (شانس بگير نگير دارد).3ـ وجوه فعليوجه فعلي نيز در زبانهاي مختلف متفاوت است. وجه فعلي چنان مهم است كه گاهي مي تواند مستقلاً نقش فعلي بازي كند. هر زباني از اين لحاظ گسترده باشد ، مي تواند امتيازي به نفع آن زبان از نظر گستردگي و تنومندي باشد.در زبان تركي وجوه فعلي با الحاق به فعل ، يك نقش مستقل بازي مي كنند و گويا نمي توان آنرا به عنوان يك فعل مشتقي و تركيبي درنظر گرفت. وجوه تركي بسيار متنوع است و مانند مباحث گذشته تنها براي اشاره به موارد مهم آن رضايت مي دهيم.3ـ1: وجه خبري يا شهودي فعلگوينده بلاواسطه انجام فعل را از جانب خود نقل مي كند. مي تواند در تمام زمانها (كه در درس آتي خواهيم گفت) بيآيند. مثلاً در ماضي استمراري داريم: «يازيرديم» و در ماضي بعيد هم داريم: «يازميشديم».3ـ2: وجه نقلي (روايي ، غيرشهودي) فعلبرخلاف وجه خبري با واسطه و از زبان ديگري نقل مي شود و گويا گوينده قطعيتي درباره آن ندارد. در زمانهاي آينده در گذشته غيرقطعي نقلي ، ماضي بعيد و … كاربرد دارد. مانند: يازميشام ، يازميش ايديم. اين وجه با تركيبات «ايميش» شناخته مي شود.3ـ3: وجوه شك ، التزام ، تمنا ، آرزو ، تأكيد ، نصيحت ، امر در فعلاز نظر محتوا شبيه هم هستند و در ازمنه مختلف مي آيند: يازسييام ، يازسيميشام ، يازيم ، يازام 3ـ4: وجه استمراري فعلتمام فعلهائي كه در آن حالت استمرار و تداوم وجود دارد ، وجه استمراري دارند. مانند: يازارديم ، يازيرديم ، يازار ايميشام ، يازماقدايديم ، يازماقدايام ، يازماقدايميشام3ـ5: وجه شرطي فعلدر تمام زمانها وجه شرطي با نشانه «سا/سه» مي تواند بيآيد. مانند: يازسام ، يازديمسا ، يازميشامسا ، يازمالييامسا. در محاوره كمتر از حالتهاي اخير استفاده مي شود. گاهي از نشانه شرط فارسي «اگر» استفاده مي شود و حتي گاهي هم دو علامت استفاده مي شود. مانند: اگر آلسام! اگر يازديم ، كه اشتباه است.نشانه شرط تركي ممكن است به اسم نيز اضافه شود. مانند: سو سرين سه منه وئر (اگر آب خنك است ، به من هم بده) ، يوخسا (اگرنه ، وگرنه) ، حسن سه قاپيني آچ (اگر حسن است ، در را باز كن)3ـ6: وجه توانائي فعلبه كمك قعل كمكي «بيلمك» مي توان مفهوم توانائي را در فعل آورد. پيوند «آ/ا» به بن فعل چسبيده سپس تركيبات بيلمك در زمانها و اشخاص مختلف مي آيد. مانند: آتا بيلمه رم (نمي توانم رها كنم) ، باخا بيلمز (هرگز نمي تواند نگاه كند) ، يازا بيلنمه رم (نمي توانم بنويسم) ، يازا بيله جيميشم (نگو مي توانستم بنويسم ولي ننوشتم)3ـ7: وجه استفهامي فعلنشانه سئوال در تركي پيوند چهارگانه «مي» است كه در تركي آذربايجان رها شده است و تنها در اشعار مي توان آنرا ديد: آلدينمي (آيا گرفتي؟) ، گؤردونمۆ (آيا ديدي؟) ، يئدينمي (آيا خوردي؟). اين پيوند نيز در تمام ازمنه فعلي مي تواند بيآيد.4: صفات فعليصفات فعلي از فعل ساخته مي شود و خصوصيات موصوف را كه فاعل و مفعول است ، بيان مي دارد.4ـ1: حالت صفت فاعلياز پيوستن «آن/ان» به بن فعلي ساخته مي شود و فاعل مي سازد: باخان (نگاه كننده) ، آلان (گيرنده) ، گئدن (رونده) ، يئين (خورنده).جالب اين است كه در تركي مي توان از فعل منفي نيز صفت فاعلي ساخت: باخمايان (آنكه نگاه نمي كند) ، آلمايان (آنكه نمي گيرد) ، گئتمه ين (آنكه نمي رود) ، يئمه ين (آنكه نمي خورد).4ـ2: حالت صفت مفعوليبه اشكال مختلفي ساخته مي شود كه در اينجا اشاره مي شود:* بن فعل + ميش : باخميش (نگاه كرده شده) ، آلميش (گرفته شده) ، گئتميش (رفته) ، يئميش (خورده شده)* بن فعل + ديقيم/ديگيم : باخديغيم (آنچه نگاهش كرده ام) ، آلديغيم (آنچه خريده ام) ، گئتديگيم (آنچه رفته ام) ، يئديگيم (آنچه خورده ام)* بن فعل + آجاق/اجك : باخاجاق (نگاه كردني) ، آلاجاق (گرفتني) ، گئده جك (رفتني) ، يئيه جك (خوردني)مورد اخير را نبايد با قعل آينده تركي اشتباه كنيم.4ـ3: حالت وجوبي فعلاز تركيب بن فعل با «مالي/مه لي» به وجود مي آيد. مانند: باخمالي (قابل نگاه كردن ، آنچه بايد نگاه كرد) ، آلمالي (قابل گرفتن ، آنچه گرفتني است) ، گئتمه لي (قابل رفتن ، رفتني) ، يئمه لي (قابل خوردن ، خوردني)

درس هشتم : فعل (3)

گفتيم: فعل ، وقوع عمل يا رخداد حادثه در زمان معين است. معلوم مي شود كه زمان جزء اجتناب ناپذير زبان محسوب مي شود. به نظر مي رسد كه تمام زبانها داراي زمانهايي مثل هم بايد باشند و تنها ساختار آنها بخاطر اختلاف زبانها بايد متفاوت باشد ، درحاليكه اين حرف كاملاً صحيح نيست. در زبان تركي 46 نوع زمان در فعل وجود دارد كه آنرا در رديف زبانهاي غني و پرقدرت قرار مي دهد. شايد جدي نگيريم اگر گفته شود: زبان تركي زمانهائي دارد كه در ديگر زبانها مانند فارسي و عربي وجود ندارد. ولي اين واقعيت دارد. براي نمونه در تركي مي توان در گذشته به زبان آينده سخت گفت. در ديگر زبانها يا اين زمان وجود ندارد يا براي بيان آن بايد متوسل به جمله و شرح شوند.پرداختن به تمام 46 زمان فعل در زبان تركي در اين مجال كوتاه ميسر نيست و علاقمندان براي تحقيق بيشتر به مراجع معتبر مراجعه نمايند. در اينجا تنها مي توانيم اهم ازمنه تركي را توضيح دهيم. دانشجويان عزيز با همين داشته ها و اندوخته ها مي توانند روي ديگر ازمنه تحقيق كنند.جامعترين تقسيمبندي در زبان تركي همان زمانهاي گذشته (ماضي ، كئچميش) ، حال (ايندي) و آينده (مستقبل ، گله جك) مي باشد كه هر كدام از اين زمانها به بخشها و زيرمجموعه هاي مختلف تقسيم مي شوند كه عبارتند از:الف ـ زمان گذشته (ماضي ، كئچميش)الف ـ 1: ماضي ساده الف ـ 2: ماضي نقلي الف ـ 3: ماضي استمراري موقت الف ـ 4: ماضي استمراري دائم الف ـ 5: ماضي بعيذب ـ زمان حال (ايندي)ب ـ 1: حال ساده ب ـ 2: حال استمراريج ـ زمان آينده (مستقبل ، گله جك)ج ـ 1: آينده خبري ج ـ 2: آينده التزامي ج ـ 3: آينده در گذشته خبري ج ـ 4: آينده در گذشته التزاميدر تمام انواع زبانهاي مذكور ، ابتدا ريشه فعل مي آيد ، سپس علامت يا پيوند زمانساز مي آيد و در نهايت ضمير شخصي نمايان مي شود. با علم به اين مسئله و با شناخت تقسيم بندي فوق ، به شرح تك تك آنها مي پردازيم:الف ـ زمان گذشته (ماضي ، كئچميش)وقوع فعل مربوط به زمان گذشته است اما از لحاظ دوري و نزديكي اين زمان به حال يا نقل قول مستقيم يا غيرمستقيم و يا تداوم و غيرمداومت آن به گروههاي زير تقسيم مي شود:الف ـ 1: ماضي ساده مربوط به گذشته است و قطعاً زمان آن به اتمام رسيده و گوينده مستقيماً وقوع آنرا خبر مي دهد. براي همين آنرا به نامهاي ماضي مطلق ، ماضي خبري و ماضي شهودي هم مي شناسيم. علامت آن در تركي ، پيوند چهارگانه «دي/4» است. مثلاً براي دوم شخص جمع از آلماق (گرفتن) ابتدا ريشه فعلي «آل» و سپس پيوند متناسب با آن يعني «ديْ» و نهايتاً ضمير شخصي دوم شخص جمع يعني «نيز» مي آيد و فعل «آلدينيز» بصورت ماضي ساده براي دوم شخص جمع تشكيل مي شود.براي اينكه بتوانيم از هر چهار پيوند «دي/4» استفاده كنيم ، صرف كامل اين زمان را براي افعال «گئتمك ، آلماق ، اوچماق ، كؤچمك» انجام مي دهيم:گئتمك : گئتديم ـ گئتدين ـ گئتدي = گئتديك ـ گئتدينيز ـ گئتديلرآلماق : آلديْم ـ آلديْن ـ آلديْ = آلديْق ـ آلديْنيْز ـ آلديْلاراوچماق : اوچدوم ـ اوچدون ـ اوچدو = اوچدوق ـ اوچدونوز ـ اوچدولاركؤچمك : كؤچدۆم ـ كؤچدۆن ـ كؤچدۆ = كؤچدۆك ـ كؤچدۆنۆز ـ كؤچدۆلرô نكته: در گويش ميانه براي دوم شخص مفرد و جمع از ضماير شخصي «ون ـ وز» استفاده مي كنند و مي گويند: آلدون ، آلدوز ، گئتدون ، گوتدوز. در گويش تبريز ضمير شخصي اول شخص جمع را «وق» مي آورند: گئتدوخ ـ آلدوخ ـ باخدوخô براي منفي كردن تمام افعال از جمله اين زمان ، پيوند منفي ساز دوگانه «ما/مه» را بعد از بن فعلي و قبل از ديگر پيوندها مي آوريم. مانند: گئتمه ديم ، آلماديْم ، اوچماديم ، كؤچمه ديم.ô براي شرطي كردن اين زمان ، پيوند شرط ساز دوگانه «سا/سه» را در انتهاي فعل و بعد از ضمير شخصي مي آوريم. اين حالت از شرط در محاوره چندان متداول نيست. مانند: گئتديم سه ، آلديْمسا ، اوچدومسا ، كؤچدومسهالف ـ 2: ماضي نقليهرچند مانند ماضي ساده مربوط به گذشته است اما يك تفاوت اساسي با آن دارد و آن اينكه گويا گوينده خود شاهد وقوع آن نيست و آنرا نقل مي كند. لذا قطعيت آن مانند ماضي ساده نيست و چه بسا اصلاً چنين فعلي انجام نگرفته باشد. پيوند مخصوص اين زمان «ميش/4» است. براي همان مثالها داريم:گئتمك : گئتميشم ـ گئتميشسن ـ گئتميشدي = گئتميشيك ـ گئتميشسينيز ـ گئتميشلرآلماق : آلميْشام ـ آلميْشسان ـ آلميْشديْ = آلميْشيْق ـ آلميْشسيْنيْز ـ آلميْشلاراوچماق : اوچموشام ـ اوچموشسان ـ اوچموشدو = اوچموشوق ـ اوچموشسونوز ـ اوچموشلاركؤچمك : كؤچمۆشم ـ كؤچمۆشسن ـ كؤچمۆشدۆ = كؤچمۆشۆك ـ كؤچمۆشسۆنۆز ـ كؤچمۆشلرô نكته: در گويش ميانه فقط براي اول شخص مفرد و جمع از پيوند «ميش» استفاده مي كنند و براي بقيه از پيوند «يب» استفاده مي كنند و مي گويند: گئتمك : گئتميشم ـ گئديبسن ـ گئديبدي = گئتميشيك ـ گئديبسيز ـ گئديبلر. ô براي منفي كردن تمام افعال از جمله اين زمان ، پيوند منفي ساز دوگانه «ما/مه» را بعد از بن فعلي و قبل از ديگر پيوندها مي آوريم. مانند: گئتمه ميشم ، آلماميشام ، اوچماميشام ، كؤچمه ميشم.الف ـ 3: ماضي استمراري موقتاين فعل در زمان گذشته انجام گرفته و تداوم و استمرار داشته است. استمرار آن در يك محدوده زماني خاص بوده است. علامت آن پيوند «ايردي/4» است. براي نمونه:گئتمك : گئديرديم ـ گئديردين ـ گئديردي = گئديرديك ـ گئديردينيز ـ گئديرديلرآلماق : آليْرديْم ـ آليْرديْن ـ آليْرديْ = آليْرديْق ـ آليْرديْنيْز ـ آليْرديْلاراوچماق : اوچوردوم ـ اوچوردون ـ اوچوردو = اوچوردوق ـ اوچوردونوز ـ اوچوردولاركؤچمك : كؤچۆردۆم ـ كؤچۆردۆن ـ كؤچۆردۆ = كؤچۆردۆك ـ كؤچۆردۆنۆز ـ كؤچۆردۆلرô براي منفي كردن آن كافيست «ما/مه» را بعد از بن بيآوريمالف ـ 4: ماضي استمراري دائماين فعل در زمان گذشته انجام گرفته و تداوم و استمرار داشته است. محدوده زماني آن مانند « ماضي استمراري موقت» كوتاه و موقتي نيست بلكه مربوط به تمام گذشته مي شود. يعني هميشه اين فعل به گذشته شامل و صادق بوده است. مانند اينكه از خصايص نيكوي شخصي بگوئيم كه اكنون پيش ما نيست و او هميشه اين خصوصيات را داشته است. اين زمان در فارسي وجود ندارد و براي هر دو نوع ماضي استمراري از يك حالت استفاده مي كنند. علامت آن پيوند دوگانه«اردي/2» است. براي نمونه:گئتمك : گئدرديم ـ گئدردين ـ گئدردي = گئدرديك ـ گئدردينيز ـ گئدرديلرآلماق : آلارديْم ـ آلارديْن ـ آلارديْ = آلارديْق ـ آلارديْنيز ـ آلارديْلاراوچماق : اوچارديم ـ اوچاردين ـ اوچاردي = اوچارديق ـ اوچاردينيز ـ اوچارديلاركؤچمك : كؤچرديم ـ كؤچردين ـ كؤچردي = كؤچرديك ـ كؤچردينيز ـ كؤچرديلرô نكته مهم در منفي سازي اين زمان است. در تركي براي نفي دائم از پيوند منفي ساز دائم «ماز/مز» استفاده مي كنند. براي همين سولماز يعني چيزي كه هرگز پژمرده نشود. لذا مي گوئيم: آلمازديم ـ آلمازدين ـ … ، گئتمزديم ـ گئتمزدين ـ …الف ـ 5: ماضي بعيدماضي بعيد در گذشته دور انجام انجام گرفته و همان زمانها به اتمام رسيده است و ديگر اثري از آن نيست. كهنه ترين و ديرين ترين زمانها محسوب مي شود. نشانه آن پيوند «ميش ايدي» مي باشد:گئتمك : گئتميش ايديم ـ گئتميش ايدين ـ گئتميش ايدي = گئتميش ايديك ـ گئتميش ايدينيز ـ گئتميش ايديلرآلماق : آلميْش ايديم ـ آلميْش ايدين ـ آلميْش ايدي = آلميْش ايديك ـ آلميْش ايدينيز ـ آلميْش ايديلراوچماق : اوچموش ايديم ـ اوچموش ايدين ـ اوچموش ايدي = اوچموش ايديك ـ اوچموش ايدينيز ـ اوچموش ايديلركؤچمك : كؤچمۆش ايديم ـ كؤچمۆش ايدين ـ كؤچمۆش ايدي = كؤچمۆش ايديك ـ كؤچمۆش ايدين ـ كؤچمۆش ايديلرô «ايمك» مصدري قديمي است كه اكنون بكار نمي رود ولي صورتهاي مختلف آن مانند «ايدي» كاربرد دارد. نمي توانيم آنرا مطابق مصوتها تغيير دهيم و بگوئيم: كؤچموشودوك! آلميشيديق! هرچند بسيار متداول است ولي به نظر صحيح نيست. بهتر است بصورت مجزا بگوئيم: كؤچموش ايديك و آلميش ايديك.ô براي منفي سازي مانند قبل عمل مي كنيم. مانند: آلماميش ايديمب ـ زمان حال (ايندي)اين نوع افعال در زمان كنوني و حاضر انجام مي گيرد و ما واقف به آن هستيم. در دو نوع كاربرد دارد:ب ـ 1: حال سادهوقوع فعل در زمان حاضر است. علامت آن «اير/4» است:گئتمك : گئديرم ـ گئديرسن ـ گئدير = گئديريك ـ گئديرسينيز ـ گئديرلرآلماق : آليْرام ـ آليْرسان ـ آليْر = آليْريق ـ آليْرسينيز ـ آليْرلاراوچماق : اوچورام ـ اوچورسان ـ اوچور = اوچوروق ـ اوچورسونوز ـ اوچورلاركؤچمك : كؤچۆرم ـ كؤچۆرسن ـ كؤچۆر = كؤچۆروك ـ كؤچۆرسونوز ـ كؤچۆرلرô در مورد منفي سازي اين زمان در اصل بايد «ما/مه» را به انتهاي بن فعلي بيافزائيم و بگوئيم: گئتمه ييرم ، آلماييرام ، كؤچمه ييرم. هرچند در زبان ادبي اينگونه صحبت كردن و نوشتن بسيار شيرين و پسنديده است اما بنا به تسهيل مي توان گئتميرم ، آلميرام ، كؤچمورم و … هم به كار برد.ô در گويش ميانه غالباً حرف «ر» از پيوند «اير» در دوم شخص فرد و جمع حذف شده و در سوم شخص جمع به هم مخرج خود «ل» تبديل مي شود: گئديسن ، گئديسيز ، گئديللرب ـ 2: حال استمراريدر اين زمان ، فعل بصورت استمرار و مداوم در حال انجام در زمان حاضر است. آغاز شده ولي پايان نيافته است. براي ساختن اين نوع زمان بعد از بن فعل ، نشانه مصدري ، سپس پيوند دوگانه «دا/ده» و در نهايت ضمير شخصي مي آيد. مانند: گۆللر چيچكلنمكده دير ، هاوا آچماقدا دير ، حسن گئتمكده دير. براي چهار فعل قبلي داريم:گئتمك : گئتمكده يم ـ گئتمكده سن ـ گئتمكده دير = گئتمكده ييك ـ گئتمكده سينيز ـ گئتمكده ديرلرآلماق : آلماقدايام ـ آلماقداسان ـ آلماقدادير = آلماقداييق ـ آلماقداسينيز ـ آلماقداديرلاراوچماق : اوچماقدايام ـ اوچماقداسان ـ اوچماقدادير = اوچماقداييق ـ اوچماقداسينيز ـ اوچماقداديرلاركؤچمك : كؤچمكده يم ـ كؤچمكده سن ـ كؤچمكده دير = كؤچمكده ييك ـ كؤچمكده سينيز ـ كؤچمكده ديرلرô براي منفي سازي اين زمان باز پيوند منفي ساز «ما/مه» را بعد از بن اصلي مي آوريم. مانند: كؤچمه مكده يم ، آلماماقدايامô در گويش ميانه مانند ديگر گويشها بجاي «دير» در سوم شخص مفرد و جمع از «دي» استفاده مي شود. اين حالت حتي در زبان ادبي و نوشتاري هم نفوذ كرده است و صحيح است.ج ـ زمان آينده (مستقبل ، گله جك)وقوع اين فعل فعلاً صورت نگرفته و در آينده انجام مي گيرد. از نظر اينكه از وقوع آن در آينده مطمئن باشيم يا نه ، از نظر اينكه هميشگي باشد يا در محدوده زماني خاص صادق باشد ، تقسيمبندي متنوعي دارد. از طرفي در زبان تركي نوعي آينده وجود دارد كه مربوط به گذشته است. ذيلاً به شرح آنها مي پردازيم:ج ـ 1: آينده خبري (قطعي)وقوع فعل در آينده ، قطعي است و گوينده با اطمينان به وقوع آن سخن مي گويد. نشان آن در تركي پيوند دوگانه «آجاق/اجك» است. براي چهار فعل قبلي باز در اين زمان شروع به صرف مي كنيم:گئتمك : گئده جه يم ـ گئده جكسن ـ گئده جك = گئده جه ييك ـ گئده جكسينيز ـ گئده جكلرآلماق : آلاجاغام ـ آلاجاقسان ـ آلاجاق = آلاجاييق ـ آلاجاقسينيز ـ آلاجاقلاراوچماق : اوچاجاغام ـ اوچاجاقسان ـ اوچاجاق = اوچاجاييق ـ اوچاجاقسينيز ـ اوچاجاقلاركؤچمك : كؤچه جه يم ـ كؤچه جكسن ـ كؤچه جك = كؤچه جه ييك ـ كؤچه جكسينيز ـ كؤچه جكلرô با توجه به اينكه كاف و قاف اگر بين دو مصوت بيافتند به ترتيب به «گ ـ ي» و «غ» تبديل مي شوند ، تغييرات صوتي فوق را ديديم. مثلاً بايد «گئده جه كم» مي شد كه به « گئده جه گم» و « گئده جه يم» تبديل شد كه هر دو صحيح است.ô براي منفي سازي نيز از پيوند دوگانه «ما/مه» پس از بن اصلي فعل اقدام مي كنيم. منتها بخاطر تلاقي دو مصوت مشابه «آ» يا «ا» مجبوريم از يك تبديل «ي» در ميان آنها كمك بگيريم. مانند: گئتمه يه جه گم ، آلماياجاغامô در گويش ميانه در اول شخص مفرد و جمع ، بيشتر تمايل دارند از پيوند تحريفي «آجي/اجي» بصورت آلاجييام ، گئده جييم ، كؤچه جييك استفاده كنند.ج ـ 2: آينده التزامي (غيرقطعي)وقوع اين فعل در آينده مانند آينده خبري ، قطعي نيست و گويا در اصطراب هستيم كه اين فعل انجام مي گيرد يا نه؟ علامت آن در تركي «آر/ار» است. مانند:گئتمك : گئده رم ـ گئده رسن ـ گئده ر = گئده ريك ـ گئده رسينيز ـ گئده رلرآلماق : آلارام ـ آلارسان ـ آلار = آلاريق ـ آلارسينيز ـ آلارلاراوچماق : اوچارام ـ اوچارسان ـ اوچار = اوچاريق ـ اوچارسينيز ـ اوچارلاركؤچمك : كؤچه رم ـ كؤچه رسن ـ كؤچه ر = كؤچه ريك ـ كؤچه رسينيز ـ كؤچه رلرô در گويش ميانه مانند شهرهاي ديگر «ر» قبل از «ل» را با «ل» ادغام مي كنند و مي گويند: گئدللرج ـ 3: آينده در گذشته خبريخود را به زمان گذشته مي بريم و درباره آينده اي صحبت مي كنيم كه اكنون وقوع يافته ولي در آن زمان وقوع نيافته بود. صحبت از آينده در زمان گذشته بصورت قطعي و انجام گرفته است. خود دو نوع است:ج ـ 3 ـ 1: آينده در گذشته خبري قطعيگوينده آنرا از جانب خود و بدون واسطه مي گويد. نشان آن در تركي آوردن تركيبات «ايمك» بعد از نشان آينده «جاق/جك» است. براي نمونه آلاجاق ايدين (بايستي مي خريدي ولي نخريدي):گئتمك : گئده جك ايديم ـ گئده جك ايدين ـ گئده جك ايدي = گئده جك ايديك ـ گئده جك ايدينيز ـ گئده جك ايديلرآلماق : آلاجاق ايديم ـ آلاجاق ايدين ـ آلاجاق ايدي = آلاجاق ايديك ـ آلاجاق ايدينيز ـ آلاجاق ايديلراوچماق : اوچاجاق ايديم ـ اوچاجاق ايدين ـ اوچاجاق ايدي = اوچاجاق ايديك ـ اوچاجاق ايدينيز ـ اوچاجاق ايديلركؤچمك : كؤچه جك ايديم ـ كؤچه جك ايدين ـ كؤچه جك ايدي = كؤچه جك ايديك ـ كؤچه جك ايدينيز ـ كؤچه جك ايديلرô در گويش ميانه مانند ديگر شهرها دوست دارند اين دو پيوند «جاق/2» و «ايمك» را ادغام كنند و بگويند: آلاجاغيديم ـ آلاجاغيدين و … . با توجه به اينكه «آجاق» را هم «آجي» مي گويند ، لذا مي شود: آلاجئيديم ، اوچاجئيديمج ـ 3 ـ 2: آينده در گذشته خبري روائيمانند قبل است با اين تفاوت كه گوينده از وقوع آن اطمينان ندارد. در اينجا بجاي تركيبات «ايمك» از «ايميش» استفاده مي شود. مانند:گئتمك : گئده جك ايميشم ـ گئده جك ايميشسن ـ گئده جك ايميش = گئده جك ايميشيك ـ گئده جك ايميشسينيز ـ گئده جك ايميشلرآلماق : آلاجاق ايميشم ـ آلاجاق ايميشسن ـ آلاجاق ايميش = آلاجاق ايميشيك ـ آلاجاق ايميشسينيز ـ آلاجاق ايميشلراوچماق : اوچاجاق ايميشم ـ اوچاجاق ايميشسن ـ اوچاجاق ايميش = اوچاجاق ايميشيك ـ اوچاجاق ايميشسينيز ـ اوچاجاق ايميشلركؤچمك : كؤچه جك ايميشم ـ كؤچه جك ايميشسن ـ كؤچه جك ايميش = كؤچه جك ايميشيك ـ كؤچه جك ايميشسينيز ـ كؤچه جك ايميشلرô ديده مي شود كه حتي در زبان ادبي و نوشتاري «ايميش» را متناسب با ريشه ، ثقيل مي كنند ، مانند: آلاجاق ايمشام. اين اشتباه جا افتاده و ديگر در زبان نوشتاري هم آنرا پذيرفته ايم.ج ـ 4: آينده در گذشته التزاميفرق اين زمان با آينده در گذشته خبري در ابهام و ترديدي است كه در ذات آن وجود دارد. باز در دو صوررت قطعي و روائي است و با پيوند آينده التزامي ساخته مي شود:ج ـ 4 ـ 1: آينده در گذشته التزامي خبريگئتمك : گئدر ايديم ـ گئدر ايدين ـ گئدر ايدي = گئدر ايديك ـ گئدر ايدينيز ـ گئدر ايديلرآلماق : آلار ايديم ـ آلار ايدين ـ آلار ايدي = آلار ايديك ـ آلار ايدينيز ـ آلار ايديلراوچماق : اوچار ايديم ـ اوچار ايدين ـ اوچار ايدي = اوچار ايديك ـ اوچار ايدينيز ـ اوچار ايديلركؤچمك : كؤچر ايديم ـ كؤچر ايدين ـ كؤچر ايدي = كؤچر ايديك ـ كؤچر ايدينيز ـ كؤچر ايديلرج ـ 4 ـ 2: آينده در گذشته التزامي روائيگئتمك : گئدر ايميشم ـ گئدر ايميشسن ـ گئدر ايميش = گئدر ايميشيك ـ گئدر ايميشسينز ـ گئدر ايميشلرآلماق : آلار ايميشم ـ آلار ايميشسن ـ آلار ايميش = آلار ايميشيك ـ آلار ايميشسينيز ـ آلار ايميشلراوچماق : اوچار ايميشم ـ اوچار ايميشسن ـ اوچار ايميش = اوچار ايميشيك ـ اوچار ايميشسينيز ـ اوچار ايميشلركؤچمك : كؤچر ايميشم ـ كؤچر ايميشسن ـ كؤچر ايميش = كؤچر ايميشيك ـ كؤچر ايميشسينيز ـ كؤچر ايميشلرô صورت منفي آن با پيوند «ماز/مز» ساخته مي شود.

درس نهم : اسم  آموزش زبان ترکی آذربایجانی

اگر هشت درس گذشته را خوب فرا گرفته ايد ، نيمي از ترم را مسلط هستيد و از اين جلسه وارد نيم ترم دوم مي شويم. مبحث امروز ما اسم در زبان تركي است.اسم نيز مانند فعل ساختارهاي گوناگون دارد و از چند زاويه مي توان بدان نگاه كرد. در ادامه اسم را از اين منظرها مورد بررسي قرار مي دهيم:الف ـ اسم از نظر ساختاسم نيز مانند فعل ممكن است ساده ، مشتق و مركب باشد. تعاريف مانند همان تعاريف فعل است اما با ساختار متفاوت:الف ـ 1: اسم ساده:غيرقابل تجزيه بوده و به اجزاي كوچكتر تبديل نمي شود. مانند: آي ، گون ، يئر ‏، گؤي ، سواين نوع اسم غالباً تك هجائي است و اگر اسمي ساده و دو هجائي باشد ، احتمال وجود دارد كه ما در شناخت ريشه آن ناآگاه باشيم. مثلاً به نظر مي رسد اسم «الك» ساده و غيرقابل تجزيه باشد درحاليكه دو مرتبه مي تواند تجزيه گردد. يكبار با تبديل شدن به فعل اله(مك) و يكبار با تبديل شدن به ريشه تك هجائي «ال» (دست). اما هستند اسمهائي كه دوهجائي هستند و ما درباره ريشه اصلي آنها به قطعيت نرسيده ايم. مانند: آغاج ، اولدوز ، بولود. الف ـ 2: اسم مشتق:مانند فعل مشتق مي توان اسم مشتق ساخت. اسم مشتق از روي اسم يا فعل ساخته مي شود و تركيبات متنوعي ايجاد مي كند كه مفاهيم گسترده تري به خود مي گيرد و با نقشهاي مختلف و معاني متنوع ظاهر مي شود. قطعاً در كنار ريشه اي به نام اسم يا فعل ، پيوندهائي هم وجود دارند كه با تركيب شدن روي ريشه بتوانند اسمهاي جديد توليد كنند. در ادامه ايجاد اسم مشتق از روي دو نوع بن اسمي و فعلي را برايتان مي گوئيم:الف ـ 2ـ1: بن اسميپيوندهاي زيادي وجود دارند كه با چسبيدن به انتهاي اسم مي توانند اسم جديد ايجاد كنند. به ده مورد از اين نوع پيوندهاي معروف اشاره مي كنيم:ü جا/جه(چا/چه): آزجا ، قاراجا ، بالاجا ، قيزيلجا ، قارينجا (قاريشقا) ، منجه ، گؤيجه ، توركجهü جاق/جك(چاق/چك): الجك ، ديلچك ، تومانچاق ، اويونجاق ، قولچاقü جي/4 (چي/4): ايشچي ، ديشچي ، سوتچو ، آليجي ، وئريجي ، گوموشچوü جيل/4(چيل/4): آدامجيل ، اؤلومجول ، يئييمجيل ، اورتانجيلü داش/دش: ديلداش ، قارداش ، يولداش ، آداش ، اكدش ، چاغداشü راق/رك: اوجاراق ، آزاراق ، قاراراق ، آغراق ، ساريراقü لاق/لك: باتلاق ، چايلاق ، قيشلاق ، يايلاق ، دوزلاق ، ديشلكü لي/4: باشلي ، وارلي ، كارلي ، پوللو ، گونلو ، اوغوللوü ليق/4: يايليق ، ائوليك ، بايرامليق ، دامازليق ، سودلوك ، باشليقü مان/من: آيمان ، توركمن ، قاهرامان ، دوزمان ، قوجامانالف ـ 2ـ2: بن فعليپيوندهاي چسبيده به انتهاي فعل و به وجود آورنده اسم جديد نيز بسيار متنوع هستند و در اينجا به ده مورد از متداولترين آنها اشاره مي كنيم:ü آ/ا: آغا ، يارا ، دره ، اؤتهü آر/ار: آچار ، ياشار ، يئتر ، دؤنر ، يانارü آق/اك: ياتاق ، اوتوراق ، قوناق ، كؤمك ، الكü يق/4: قاتيق ، قاييق ، يونوق ، بيشيك ، سؤنوكü يم/4: يئييم ، ايچيم ، گؤروم ، قورتوم ، دؤزومü آن/ان: آلان ، وئرن ، گئدن ، قاچان ، ايچنü ينج/4: ياپينج ، قيسقينج ، قارينج ، قاخينج ، قيلينجü يش/4: باخيش ، گؤروش ، ياغيش ، تانيش ، قارقيشپü اي/4:قالي ، يازي ، سورو ، اؤرتو ، قوروü ين/4: اكين ، اويون ، دوگون ، بورون ، يارينالف ـ 3: اسم مركباسم مركب كاربرد زيادي در ادبيات دارد و بدون آن نمي توان منظور خود را رساند. تنوع آنها بسيار زياد است. اسم مركب در تركي ممكن است بدون دخالت واسطه اي ، از تركيب اسم با اسم ديگر به وجود آيد ، ممكن است يك پيوند يا علامت به كمك آنها بيآيد و گاهي ممكن است دو علامت اين وظيفه را برعهده داشته باشند. توجه شود كه در اينجا منظور از اسم بصورت عام شامل اسم خاص ، صفت و … است.الف ـ 3ـ1: تركيب دو اسم بدون پيونددرحالتيكه تركيب دو اسم فارغ از حضور هيج پيوندي است ، ممكن است اسم اول يا دوم ، اسم خاص باشد يا صفت و يا حتي عدد و ضمير. براي نمونه به مثالهاي زير دقت كنيد. ضمناً دقت كنيد كه يكي از آنها ممكن است اسم خاص ، صفت ، عدد يا ضمير باشد:تاختا قاپي ، قيزيل توپراق ، آلچاق آدام ، مين بير ناغيل ، بو قيز ، آخان سو ، ايستي گون ، كور كيشي ، ايستي سويوق ، داغ داشالف ـ 3ـ2: تركيب دو اسم همراه با يك پيوندبا مشخصات مورد قبل است با اين تفاوت كه يكي از اجزاي آن داراي پيوند است. مانند: گئجه قوشو ، بازار آدامي ، قويون سوتو ، قوزو گؤزو ، ائو اوشاغي ، آلما آغاجي ، كامپيوتر ميزي ، اوتاق فرشي. در مثالهاي فوق ديده مي شود كه انتهاي اسم دوم به مصوت ختم نمي شود. اگر چنين باشد ، براي راحتي تلفظ حرف «س» قبل از پيوند «ي/4» مي آيد. مانند: ائشيك قاپيسي.گاهي صفت سپس اسم مي آيد. مانند: آنلاقلي آدام ، پولسوز كيشي ، ميانالي دانشجو ، يارالي رزمنده.گاهي هم يك اسم در انتهاي مصدر مي آيد. مانند: گؤرمك اشتياغي ، قالماق فيكري ، آلماق نظري.الف ـ 3ـ3: تركيب دو اسم همراه با دو پيونددر اين نوع تركيب هر دو جزء داراي پيوند هستند و معاني و مفاهيم جديد عرضه مي كنند. مانند:ائوين قيزي ، ائلين داياغي ، آدامين آنلاغي ، ميانانين مسئوللاري.ب ـ تقسيم بندي اسم از نظر مفهومياز اين منظر هم مي توان به اسم نگاه كرد و به انواع زير رسيد:ب ـ 1: عام و خاصاسم خاص مانند آيلين ، ميانا ، سينيق كؤپرو ، قافلانتي و … كه به يك شخص ، شئي يا مكان خاص دلالت مي كنند ، اسم خاص نام دارند. در مقابل اسمهائي چون ائو ، آغاج ، آدام ، شهر و … كه دقيقاً مشخص نمي كند به چه كسي يا چه چيزي دلالت مي كند ، عام هستند.ب ـ 2: مجرد و غيرمجرداسمهائي مانند پيسليك ، آجيق ، آج ، قارا و … كه قابل لمس و درك نيستند ، مجردند. در مقابل اسمهائي چون كامپيوتر ، كيتاب ، قيچ ، ال و … كه قابل لمس و درك هستند ، غيرمجرد ناميده مي شوند.ب ـ 3: مفرد و جمعاسمهائي مانند كيتاب ، آغاج ، اوشاق ، كيشي ، خانيم و … كه به يك چيز يا شخص دلالت مي كنند ، اسم مفردند. اما اسمهائي چون كيتابلار، آغاجلار ، اوشاقلار ، كيشيلر ، خانيملار و … كه به بيش از يك نفر دلالت دارند ، اسم جمع ناميده مي شوند.دو نكته در اين قسمت لازم به اشاره است. يكي آنكه بعضي اسمها ذاتاً جمع هستند ولي نشانه جمع «لار/لر» ندارند ، مانند: فوشون ، اولوس(مردم) ، ائل و … . در جمله براي چنين اسمهائي فعل مفرد مي آوريم. نكته دوم آنكه در تركي كهن نشانه هاي جمع ديگري مانند «يز/4» وجود داشت كه اكنون تنها چند اسم جمع از آن به يادگار مانده است و از خود پيوند «يز/4» استفاده اي نمي كنيم. مانند: دنيز ، بيز ، سيز ، اوغوز و … . اينها هم ذاتاً اسم جمع هستند ولي در جمله در نقش اسم مفرد استفاده مي شوند.ج ـ تقسيم بندي نحوي اسمپس از سازه شناسي اسم ، سراغ نقش آن در جمله مي رويم. اسم در جمله شش حالت مي تواند به خود بگيرد. اين حالات شش گانه اسم عبارتند از:ü مسنداليه (چه كسي؟ چه چيزي؟) بدون پيوند. مانند: من گلديم ، سن آلدينü مالكيت (مال چه كسي؟ متعلق به چه چيزي؟ مال كجا؟) همراه با ضمير ملكي. مانند: سنين آنان ، منيم كيتابيم ، بيزيم مياناميز.ü مفعول به (چه كسي را؟ چه چيزي را؟) ، با پيوند چهارگانه «ي». مانند: مني آپاردي ، كيتابي اوخودو ، سويو ايچدي ، علي ني گؤردوم.ü مفعول فيه (در چه كسي؟ در چه چيزي؟ در كجا؟) ، با پيوند دوگانه «دا». مانند: دامدا ، شهرده ، ائوده ، حسن ده ، اوشاقليقدا.ü مفعول اليه (به چه كسي؟ به چه چيزي؟ به كجا؟) ، با پيوند دو گانه «ا». مانند: آغاجا چيخديم ، ائشيگه گئتديم ، اوتاغا گيرديم ، علي يه وئرديم.ü مفعول عنه (از چه كسي؟ از چه چيزي؟ از كجا؟) ، با پيوند دوگانه «دان». مانند: آغاجدان ، ائشيكدن ، اوتاقدان ، علي دن.

درس دهم : صفت

صفت در زبان تركي قبل از اسم آمده و اسم را به شنونده مي شناساند. اگر قيد وابسته به فعل است ، صفت نيز وابسته به اسم است و معنا و مفهوم آن همراه با اسم تكميل مي شود. 1ـ ساختار صفت در تركيصفت در تركي مانند اسم داراي سه ساختار متفاوت است: صفت ساده ، مشتقي و مركب. كه در ادامه به شرح آن مي پردازيم:1ـ الف: صفت سادهابن نوع صفت كلماتي هستند كه ذاتاً صفت هستند ، مانند: پيس ، ياش ، آغ.تقريباً تمام صفات ساده تركي تك هجائي هستند. احتمال وجود دارد كه صفات ساده دو هجائي داراي بن هستند و به تك هجا ختم مي شوند. مانند «ياشيل» كه احتمالاً از «ياش» گرفته شده است. يا «قيسسا» كه در اصل «قيتسا» از مصدر «قيتماق» (بريدن) مي باشد. به هرحال چون روي ريشه اين نوع صفات قطعيت وجود ندارد ، آنها را ساده محسوب مي كنيم.1ـ ب: صفت مشتقيهمانطور كه در مبحث اسم و پيوندها گفتيم ، منظور از اسم ، بصورت عام شامل اسم ، صفت ، ضمير ، عدد و … است. لذا صفت نيز مي تواند از چسبيدن پيوندها به انتهاي اسم ، عدد ، ريشه فعلي و … ساخته شود كه با مراجعه به آن مباحث مي توان صفتهاي مشتقي يا پيوندي را از بقيه متمايز كرد و ديگر نيازي به اطاله كلام در اينجا نيست. در اينجا براي نمونه به چند مورد اشاره مي كنيم:از جمله صفاتي كه از بن فعلي ساخته مي شد: سورگون ، دورغون ، يازيچي ، قيزاريق ، دونمااز جمله صفاتي كه از بن اسمي ساخته مي شد: دادلي ، يوخولو ، يوخوسوز ، بوغازجيل1ـ ج: صفت مركبصفت مركب نيز مانند اسم مركب مي تواند با تركيبي از صفت ، اسم ، عدد و … ساخته شود. با مراجعه به مبحث اسم و ساختار اسم مركب ، اين منظور را راحتتر تفهيم مي شويد. حالات مختلف اين نوع صفت را در مثالهاي زير تشخيص دهيد:آجلي ـ توخلو ، آدلي ـ سانلي ، قيرميزي دون ، قارا چادير ، قارا باش كيشي ، آلچاق كيشي ، بوينوزلو كئچي ، اوجا ـ اوجا ، قيشقيرا ـ قيشقيرا ، بالا ـ بالا ، قارني توخ آدام ، گؤزو توخ آدام ، بير قيچلي كيشي ، بئش ايلليك يولداش ، بئش طبقه ليك آپارتمان2ـ درجات صفات در تركيدرجات صفات در تركي امري استثنائي و منحصر بفرد است. هيچ زباني از نظر درجات صفات داراي گستردگي و تنوع به اندازه زبان تركي نيست. اولاً در اين زبان به جاي سه درجه صفت عادي ، برتر و برترين ، پنج درجه صفت داريم. ثانياً به جاي يك نوع ساختار براي هر كدام ، چندين پيوند براي نشان دادن هر درجه وجود دارد. در ادامه و با مقايسه آن با صفات زبان فارسي ، به عمق اين موضوع پي خواهيم برد.2ـ الف: صفت عادي (آنا صفت)اين نوع صفت ، ذاتاً صفت است و مقايسه اي بين دو يا چند موضوع صورت نمي گيرد. مانند: گؤزل ، اوجا ، آلچاق ، كؤك ، آريق ، آغ ، قارا ، پولسوز2ـ ب: صفت برتر يا قياسي (توتوشدورما صفتي)براي مقايسه دو چيز در زبان تركي بعد از صفت از پيوند دوگانه «راق/رك» و گاهي از پيوند چهارگانه «لي» استفاده مي كنند. مانند: ياخشيراق (بهتر) ، اوجاراق (بلندتر) ، گوده رك (كوتاهتر) ، چوخلو (بيشتر) ، وارلي (پولدارتر) ، خئيلي (زيادتر).2ـ ج: صفت تفضيلي يا برترين (اوستونلوك صفتي)در تركي نوشتاري با آوردن «ان» قبل از صفت مفهوم برترين را به صفت مي دهيم. مانند: ان ياخشي (بهترين) ، ان آلچاق (كوتاهترين) ، ان اوجا (بلندترين) ، ان پوتا (چاقترين).در تركي محاوره بجاي «ان» از «لاپ» استفاده مي شود. مانند: لاپ ياخشي ، لاپ اوجا ، لاپ آلچاق ، لاپ پوتا. 2ـ د: صفت مطلقاين صفت مخصوص زبان تركي است. در زبان فارسي صفت تفضيلي يا برترين نمي تواند درجه آن صفت را بطور مطلق نشان دهد. فرض كنيد بلندترين قد دانش آموزي در يك دبيرستان هزار نفري 147 سانتيمتر است. آيا صفت «بلندقدترين» شايسته او هست؟ آيا با شنيدن صفت «زيباترين» واقعاً خيالمان راحت مي شود كه هيچ كم و كسري ندارد يا شايد در مقايسه با ديگران زيبا است و اگر ما ببينيم شايد زشت هم باشد؟ اين مشكل در زبان تركي بوسيله صفت مطلق حل مي شود و وقتي با اين درجه ، صفتي را تعريف مي كنيم ، متوجه مي شويم كه آن موضوع ذاتاً داراي آن صفت است و قياسي صورت نمي گيرد. گاهي اين درجه از صفت را در تركي حالت مبالغه و شدت نيز تعريف مي كنند.براي ساختن اين درجه از صفت ، يكي از حروف «م ـ پ» را به انتهاي هجاي اول اضافه كرده و اين تركيب را قبل از همان صفت مي آوريم(اگر انتهاي هجاي اول داراي حرف صدادار نيست ، بجاي همان حرف يكي از اين دو حرف را قرار مي دهيم). مثلاً براي ساختن صفت مطلق براي صفت «قارا» (سياه) ، به انتهاي هجاي اول آن (قا) ، حرف «پ» را اضافه مي كنيم و تركيب «قاپ» را قبل از همان صفت (قارا) مي آوريم كه مي شود: قاپ قارا (سياه مطلق). به همين ترتيب مي بينيم: يام ياشيل ، گؤم گؤي ، گؤپ گؤزل ، آپ آغ (آغ آپ آغ) ، دوم دورو ، بوم بوز ، ايپ ايستي ، سوپ سويوق ، ساپ ساري ، قيپ قيرميزي ، سپ سرين ، بوم بوش.2ـ ر: صفت خفيفهمان مشكلي كه در بيان صفت برترين در زبان فارسي داشتيم ، در بيان صفت خفيف و كم نيز وجود دارد. چطور مي توان خفيف بودن اندازه رنگ ، قد ، دما ، ديوانگي ، قدبلندي ، كوتاه قدي و … را بيان كرد. در زبان تركي بيش از ده ساختار براي به وجود آوردن چنين صفتي و بيان منظور خود وجود دارد كه به چند نمونه در اينجا اشاره مي شود:ايمتيل/4: ساريمتيل (مايل به زرد ، زرد خفيف) ، گؤيومتول (آبي كمرنگ ، آنچه متمايل به رنگ آبي باشد) ، قارامتيل (متمايل به سياهي)سوو: اوزون سوو (كمي بلند ، متمايل به بلندي) ، دلي سوو (متمايل به ديوانگي ، كمي ديوانه)شين: قاراشين (متمايل به سياهي) ، آغشين (متمايل به سفيدي)

درس یازدهم : قيد

1 ـ تعريف قيد
همانطور كه در درس قبلي ديديم ، صفت در زبان تركي قبل از اسم آمده و آنرا توصيف مي كند. قيد نيز قبل از فعل مي آيد و فعل را توصيف مي كند. توصيف فعل بوسيله قيد ممكن است مربوط به زمان ، كيفيت ، نحوه ، چگونگي وقوع آن باشد.
اگر در «نازلي بالا» ، صفت «نازلي» توصيفي از اسم «بالا» مي كند ، در «يئيين قاچير» نيز «يئيين» نقش قيد را به خود گرفته و چگونگي انجام فعل را مي رساند. همانطور كه قيد «ياواش» خلاف اين حالت را مي تواند براي اين فعل نشان دهد ، بصورت: «ياواش قاچير».
گاهي يك كلمه بسته به نحوه استفاده در جمله ممكن است هم صفت باشد و هم قيد. يعني ممكن است هم همراه اسم بيآيد و هم همراه فعل. براي نمونه «آلچاق» در «آلچاق آغاج» نقش صفت را به خود مي گيرد اما در «آلچاق دانيشيردي» داراي وظيفه قيدي است. پس بطور مطلق نمي توان مرزي براي صفات و قيود قائل شد.2 ـ انواع قيد از نظر معنا
1ـ2: قيد سبب (پاسخ به سئوالات چرا ، به چه دليل و …)
«آجليقدان» اوزو آغارميش ايدي

2ـ2: قيد كيفيت (بيان نحوه وقوع فعل)
آلچاق دانيشماق ، يئيين قاچماق ، حيرصلي باخماق

3ـ2: قيد مكان
اوزاق گئتدي ، ياخين گلدي ، اوجايا چيخدي ، گئري گئتدي ، ايره لي گلدي

4ـ2: قيد زمان
بويون گلديم ، هاچان گلدين ، ايندي گئتدي ، باياق گؤردوم

5ـ2: قيد مقدار
آزجا وئر ، آز آز ايچ ، آووججا سو ايچديم

3 ـ انواع قيد از نظر ساختار
1ـ3: قيود ساده ، كه ذاتاً قيد هستند.
مانند: ائرته ، گئري ، ايره لي ، باياق ، بري ، ايندي ، آشاغي ، يوخاري

2ـ3: قيود مشتقي ، كه با تركيب يك پيوند به قيد تبديل مي شوند اما در هرصورت يك كلمه محسوب مي شوند. به نمونه هاي زير و پيوندهاي تركيبي دقت كنيد:
آزجا ، بالاجا ، آستاجا
ال ايله ، آياقلا ، باش ايله ، ديل ايله ، ناز ايله ، سنينله
اينديليك ، بئله ليك ، گئجه ليك
صاباحدان ، گئجه دن ، چوخدان ، پولسوزلوقدان ، هردن
گونده ، آيدا ، ايلده

3ـ3: قيود مركب
كه خود انواع مختلفي دارند:
1ـ3ـ3: تكراري: ياواش ـ ياواش ، آز ـ آز ، چوخ ـ چوخ ، گئج ـ گئج ، بير ـ بير

2ـ3ـ3: تكراري با وساطت به/با
بير به بير ، گون به گون ، آي با آي ، گوچه به گوچه ، تاي با تاي

3ـ3ـ3: همراهي دو مترادف
يورغون ـ آرغين ، قالين ـ قاييم ، سس ـ سمير

4ـ3ـ3: همراهي دو متضاد
گئجه ـ گوندوز ، آلچاق ـ اوجا ، آزـ چوخ

درس دوازدهم : ادات

ادات (ياراقلار) نقش ارتباطي بين ديگر اجزاي جمله را دارند. ادات حتي اگر از جمله حذف شوند ، خللي به كليت جمله وارد نمي شود و مفهوم كلي جمله كماكان استنباط مي شود. ادات نه مانند پيوندها بي معني هستند و نه مانند واژه هاي مستقل داراي معنا و مفهوم مستقل هستند. هرچند مي توان معنا و وظيفه ادات را خارج از جمله استنباط كرد ولي آنها در كنار ديگر اجزاي جمله نقش خود را مي توانند ايفا كنند.تقسيمات ادات بسيار گسترده و متنوع است و در اينجا به تعدادي از اهم ادات اشاره مي كنيم. بحثي در اين ارتباط نيز در بخش فولكلور شهرستان ميانه داشتيم كه هم در كتاب موجود است و هم در سايت ميانه.-  ادات شدت و تأكيد: داها ، باري ، آخي ، ها ، لاپ ، آرتيقنمونه: داها بوندان گؤزل اولماز ، لاپ اوجوزو بو ايدي-  ادات دقت : ائله ، بئله ، جه/جا ، اينديجهنمونه:ائله بوجور ياز ، بئله دانيش-  ادات علت : اوچون ، ايچون ، ايچين ، اؤترو ، گؤره ، او دور كينمونه: بونون ايچون گئتمه ديم ، سندن اؤترو قالديم-  ادات استفهام: به يه (مگر) ، به يم (مگر من) ، يوخسا ، هاني ، هاچان ، هاچاق ، نه ، نه يه ، نه منه ، هارا ، نه جور ، نئجه ، هانسي ، هانكي ، مي/4 ، هايان ، هاردانمونه: هاردا قالميشدين ، هانسي چايين سويو قورويوب-  ادات آرزو: اولايدي ، نه اولايدي ، نه اولار ، اولا ، كاش ، كئشگه ، كاشكي ، باري نمونه: اولايدي كنديميزه گئدم ، اولا بو ايل كنكوردان چيخام-  ادات دستوري : دئ ، گل ، گؤر ، قوي ، باخ ، باخ گؤرمنمونه: گؤر نه دئييرم؟ ، باخ گؤرم هارا گئتميشدين؟-  ادات ندا : آي ، هوي ، آهاي ، هئي ، آنمونه: آي اينسان! تانري يا سيغين ، آ قيز آدين نه دي؟-  ادات تشبيه : كيمي ، كيمين ، تك ، تكين ، تكي ، سانكي ، اوخشار ، بنزر ، ائله بيل ، دئيه سننمونه: سنه اوخشار بير اوغلان ايدي ، سنين كيمين آدام تاپيلماز-  ادات شرط : سا/2 ، ايه (اگر) ، اگرنمونه: ايه سربازليغا گئتسم ، سربازليغا گئتسم-  ادات مقصد : دوغرو ، دوز ، سارينمونه: دوز ائولرينه گئتديم ، باغا ساري گئتديم-  ادات همراهي : ايله ، له/2 ، لن/2نمونه: سن ايله من گئده جه ييك ، سن ايلن من گئده جه ييك-  ادات استثناء : باشقا ، آيري ، سونرا ، اؤزگه ، سوواينمونه: سندن باشقا بير يولداشيم يوخ ، سندن سونرا كيميم وار؟-  ادات تأسف : حاييف ، حئييف ، حئويك ، آخئي ، آخ ، واي ، نئجهنمونه: حئييف كي بو جمعه گلنمه يه جگم ، آخئي! دونياني آتاركن سنيلن قوجاقلاشايديم-  ادات تعجب: بوي (ميانه) ، پي (تبريز) ، وي (زنجان) ، ائ ، واي ، ماغيل ، په ددهنمونه: بوي! سن يئنه بورداسان؟ ، ماغيل گئتمه دين ميانايا؟-  ادات رضايت: آخئي ، آخئش ، جان ، به به ، اؤلمه ، وار اول ، ساغ اول ، نه دئميشم ، هابئلهنمونه: آخئش! دانشگاهدان چيخديم ، اؤلمه نه گؤزل دانيشدين-  ادات محدوديت: آنجاق ، يالنيز ، بيرجه ، تكجه ، فقطنمونه: يالنيز بير آغاج قالدي ، تكجه بير نفر امتحان وئريب-  ادات تصديق و انكار: هه ، هن ، يوخ ، خئيير ، بلي ، دوز ، يالانسا ، اصلا ، ابدا ، توبا ، هئچ ، آهاننمونه: يوخ گله بيلنمه رم ، يالانسا پيس گونه قالا-  ادات مكان و زمان: كيمي ، دك ، جان/2 ، جاق/2 ، چاغ ، قده رنمونه: ميانايا دك گئده بيلمه رم ، مياناياجاق گئده جه يم

درس سیزدهم: ضمیر

ضمیر با جانشین شدن به جای اسم ، نقش اسم را در جمله بازی می کند و تمام حالات شش گانه اسم را که قبلاً گفته ایم ، به خود می گیرد.ضمایر در شش نوع مختلف تعریف می شوند که عبارتند از:1 ـ ضمایر شخصی 2 ـ ضمایر اشاره 3 ـ ضمایر ملکی متصل 4 ـ ضمایر ملکی منفصل 5 ـ ضمایر تأکیدی 6 ـ ضمایر مبهم 7 ـ ضمایر استفهام

تمام ضمایر در دو حالت فرد و جمع برای اول شخص ، دوم شخص و سوم شخص اطلاق می گردند. حال به تفکیک به هر کدام از این ضمایر اشاره می کنیم:
1 ـ ضمایر شخصی
من (بن) بیز
سن سیز
او/ اول اونلار
• ضمیر شخصی اول شخص مفرد بصورت «من» استفاده می شود که صورت کهن آن در ترکی «بن» می باشد و به خاطر قرابت مخرج به «من» تبدیل شده است. با پیوند نشانه جمع قدیمی «یز» به انتهای این ضمیر بصورت «بنیز» به ضمیر اول شخص جمع می رسیم که صورت ساده آن «بیز» است. اتفاقاً «سن» هم با همین قاعده به «سنیز» تبدیل می شود.
• ضمیر سوم شخص مفرد «او» دارای صورت قدیمی تر «اول» است که اکنون تنها در ادبیات مکتوب می توان آنرا دید. این ضمیر بصورتهای شو/شول هم کاربرد داشته و دارد.
• این ضمایر مانند اسم ، حالات شش گانه آنرا هم به خود می گیرد. مانند: من ، مندن ، منه ، منده ، منی ، منیم
• این ضمایر پیوندپذیر هم هستند. مانند: من ، منسیز ، منجه2 ـ ضمایر اشاره
بو (این) بونلار (اینها)
شو (این) شونلار (اینها)
او (آن) اونلار (آنها)
• ضمیر اشاره «شو» برای نشان دادن اشاره ای بین این و آن است (یعنی حالت متوسط) اما معنای نزدیکی نیز از آن استنباط می شود. اکنون جز در ترکی استانبولی استفاده نمی شود.
• ضمیر اشاره «او» که بصورتهای «او ، اول ، آن» استفاده می شود ، دارای صورت کهن «آن» است. مثلاً آنلار به معنای آنها می باشد. بعداً این ضمیر به «اونلار» و در محاوره به «اولار» تبدیل شده است.
• این ضمایر مانند اسم ، حالات شش گانه آنرا هم به خود می گیرد. مانند: اونلار ، اونلاردان ، اونلارا ، اونلاردا ، اونلاری ، اونلارین
• این ضمایر پیوندپذیر هم هستند. مانند: اونلار ، اونلارسیز ، اونلارجا

3 ـ ضمایر ملکی متصل
این ضمایر به اسم می چسبند و عبارتند از:
م میز
ن نیز
ی لاری
برای نمونه برای اسمهای «آنا ، کیتاب» داریم:
آنام ، آنان ، آناسی ـ آنامیز ، آنانیز (آناز) ، آنالاری
کیتابیم ، کیتابین ، کیتابی ـ کیتابیمیز ، کیتابینیز ، کیتابلاری
• اگر حرف آخر اسم صدادار باشد ، در سوم شخص مفرد از یک حرف کمکی سین کمک می گیریم و مانند مثال فوق بجای آنایی می گوئیم: آناسی
• اگر حرف آخر اسم صدادار نباشد ، برای روانی ادای کلمه از صداهای ی/4 کمک می گیریم. مانند مثال فوق برای کتاب.

4 ـ ضمایر ملکی منفصل
این ضمایر مستقل از اسم هستند و بصورت «ضمیر شخصی+ضمیر ملکی متصل + کی» درست می شوند. مانند: من + یم + کی که می شود: منیمکی.
منیمکی بیزیمکی
سنینکی سیزینکی
اونونکو اونلارینکی

5 ـ ضمایر تأکیدی
ضمایر تأکیدی با وجود فاعل بر او تأکید می کنند. این ضمیر در ترکی کهن «کند» بود که در ترکی کنونی آذربایجان «اؤز» و گاهی «بیله» جای آنرا گرفته است:
کندیم کندیمیز
کندین کندینیز
کندی کندیلری

اؤزوم اؤزوموز
اؤزون اؤزونوز
اؤزو اؤزلری

بیلم بیله میز
بیلن بیله نیز
بیله سی بیله لری
• این ضمایر نیز مانند دیگر ضمایر ، حالات شش گانه اسم را به خود می گیرند. مانند: اؤزوم ، اؤزومدن ، اؤزومه ، اؤزومده ، اؤزومو ، اؤزومون

6 ـ ضمایر مبهم
این ضمایر جانشین اسم شده و یک نوع معنای ابهام را می رسانند. تنوع آنها زیاد است اما برای نمونه می توان به موارد زیر اشاره کرد:
کیم: کیم ، کیمی ، کیمیسی ، کیمسه ، کیم ایسه ، هر کیم ، هئچ کیم
بیر: بیری ، بیریسی ، هر بیریسی ، هئچ بیریسی ، هر بیر ، هئچ بیر
نه: نه ، نه یه ، نه یی ، نه دن
به همین ترتیب قاباقکی ، دوننکی ، آیری ، آیریسی ، باشقاسی ، اؤزگه و … .

7 ـ ضمایر استفهام
این ضمایر با سئوال ، هویت اسم را مشخص می کنند. عمده ترین آن عبارتند از: کیم ، نه ، نه یه ، هارا ، هاچان ، هانسی ، هانکی.

درس چهاردهم : جمله

تمام آنچه را در سیزده جلسه پیشین فرا گرفتیم ، برای رسیدن به این قسمت از ترم یعنی جمله بود. تا جمله ادا نشود ، فایده ای از این همه اطلاعات درباره فعل و فاعل و ضمیر و … وجود نخواهد داشت.
بحث درباره جمله بسیار گسترده است و نمی توان در یک جلسه به تمام مطالب درباره جمله پرداخت اما می توان تا حدودی با جمله آشنا شد ، طوری که علاقمندان با زمینه مناسب جهت فراگیری مطالب بیشتر دنبال منابع و مراجع دیگر بروند.
جمله یک کلام کامل است که گوینده آنرا به اطلاع شنونده می رساند. جمله از وقوع یک حادثه یا وجود یک واقعیت خبر می دهد.
جمله از دیدگاه های مختلف دارای تقسیمبندی های مختلفی است که در ادامه به چند مورد از آنها اشاره می شود:1 ـ تقسیمبندی مفهومی
جمله از منظر مفهوم ، به سه گروه اخباری ، استفهامی و امری تقسیم می شود.

1ـ1: جمله اخباری
در جمله اخباری از وقوع عمل در گذشته ، حال و آینده و یا حتی خارج از زمان خبر داده می شود. جملاتی مانند: «آنام گلدی» ، «سن گئده جکسن» ، «آناملا باجیمی بویون ائلچیلیگه گؤندرمیشم» از این نوع هستند.

2ـ1: جمله استفهامی
هرچند یک جمله استفهامی درباره وقوع حادثه یا وجود واقعیت است اما این مفهوم همراه با سئوال و ابهام است. این سئوال گاهی همراه با ادات استفهام مانند «می ، هانسی ، هارا ، کیم ، نه یه ، نه ایچین ، نه ، هانکی و …» است و گاهی بدون ادات تنها با تکیه بر لحن گوینده است.
جملاتی مانند «نه ایچین دونن گلمه دین؟» ، «تاپیشیردیقلاریمی آلدینمی؟» ، «هانسی درسده دوشدون؟» جملاتی استفهامی همراه با ادات استفهام است اما جملات سئوالی مانند «دئمه دیم گئتمه؟» ، «تاپیشیردیقلاریمی آلدین؟» ، «بو گئجه ائشیگه گله جکسن؟» بدون ادات استفهام باز از نوع جملات استفهامی هستند.

3ـ1: جمله امری
با این جمله با خواهش ، التماس ، تضرع و یا دستور ، خواستار انجام عمل می شویم. مانند: «اونو منه وئر» ، «قاپینی آچ» ، «منه بیر کیلو یئر آلما وئر» ، «بیر لیوان سو وئر».
گاهی ممکن است برای تأکید بر امر یا پرهیز از احساس آمرانه بودن ، از ابزارهای کمکی نیز در جمله استفاده کنیم. مثلاً برای حالت امر ، به انتهای فعل ، پسوند «گیل» و «گیلان» اضافه کنیم. مانند: «اونو منه وئرگیلن» ، «قاپینی آچگیلان». البته پسوند «گیل» امروزه کاربردی ندارد. یا اینکه قبل از شروع جمله امری بگوئیم: «تئز اول» مانند «تئز اول اونو منه وئر». گاهی هم ممکن است پس از اتمام جمله امری بگوئیم: «گؤرم» ، «دای». مانند: «اونو منه وئر گؤرم».
در جملات امری از نوع التماسی و خواهشی نیز ممکن است به پیش جملاتی مانند «اولارسا» ، «ممکن اولسا …» ، «زحمت اولماسا …» ، «لطف ائدیب …» ، «باغیشلایین …» ، «زحمت دی …» ، «نه اولاندا».

2ـ جمله فعلیه و اسمیه
جمله از نظر ساختار ممکن است اسمیه باشد یا فعلیه. جمله اسمیه تکیه اش بر اسم است نه فعل. در واقع فاقد فعل است و تنها از افعال کمکی یا علامتهای اسنادی کمک می جویند ، از جمله «دیر ، ایدی ، ایمیش». مانند: «بو آغاج اوزون دور» ، «بو سؤز یالان ایمیش».
جمله فعلیه دارای فعل است ، مانند: «من درسیمه باخمیشام» ، «بویون بیر کره سایتا گیردیم و سؤزلرین اوخودوم» که دارای فعلهای باخمیشام ، گیردیم و اوخودوم می باشند.

3ـ اجزای جمله
جمله دارای یک حداقل اجزا باید باشد تا بتواند در تعریف جمله بگنجد. این حداقل اجزا که آنرا اجزای اصلی جمله هم می نامند ، عبارتند از: مسند و مسندالیه.
مسندالیه همان فاعل است که در جمله اسمیه بصورت مبتدا نمایان می شود. مسند درباره مسندالیه حکم می دهد. در واقع مسند همان فعل در جمله فعلیه و خبر در جمله اسمیه است.
در جمله فعلیه «آنام مشهده گئتدی» ، «آنام» فاعل یا مسندالیه است و «گئتدی» فعل یا مسند. در جمله اسمیه «هاوا قارانلیق دیر» ، «هاوا» مبتدا یا مسندالیه است و «قارانلیق دیر» خبر یا مسند است.
با این دو جزء ، جمله معنی پیدا می کند اما اجزای دیگری هستند که برای توضیح بیشتر جمله و تفهیم بهتر آن در کنار اجزای اصلی می آیند. این اجزا را اجزای فرعی می گویند که مفعول صریح و غیرصریح از آن جمله هستند.
مفعول صریح در ترکی با علامت «ی» یا «نی» تعریف می شود. مانند: «من درسی اوخودوم» ، «آیلار قاپینی آچدی» ، «من ائوی تمیزله دیم».
مفعول غیرصریح نیز تحت تأثیر فعل بوده و یکی از حالات مفعول الیه ، مفعول فیه و یا مفعول عنه را به خود می گیرد. مانند: «ائوه گئتدی» ، «ائدن چیخدی» ، «ائوده قالدی».

4 ـ ساختار جمله ترکی
اجزای اصلی و فرعی جمله در ساختار کامل و طبیعی جمله باید با یک توالی و ترتیب خاصی بیایند وگرنه از حالت طبیعی خارج خواهند شد. ساختار غیرطبیعی همان ساختاری است که در ادبیات محاوره ای و شعر به وفور می بینیم.
ساختار طبیعی یک جمله در زبان ترکی با ترتیب زیر است:
«فاعل(مبتدا) + قید زمان + قید مکان + مفعول غیرمستقیم + مفعول مستقیم + قید حالت + فعل».
برای نمونه در یک جمله کامل و طبیعی ترکی می توان گفت: «آناسی گئجه لر یاتاندا بالاسینا قیسسا ناغیللاری محبتله اوخویار».
جملاتی مانند زیر از نظر ادبیاتی صحیح نیست. چرا؟
• مدرسه ده صاباح امتحان واریم دیر.
• تلویزیونومو صاباح تعمیر ایچین تعمیرکارا وئره جه یم.
• دونن آخشام قارداشیملا آغام شاما اونلارا قوناق ایدیلار.

در شعر نیز بنا بر اجبار ساختار و ترکیب طبیعی جمله به هم می خورد. مثلاً جمله ای طبیعی مانند: «باشیمدا توکلر آغاریب ، قاپیسیندا ابتر اولدوم ، او نازلی دلبر دئمه دی کی: بیزیم گوموش دورور بو» را عارف نامی قرن هفتم ،شیخ صفی الدین اردبیلی ، می گوید:
«آغاریب باشیمدا توکلر ، قاپیسیندا اولدوم ابتر
دئمه دی او نازلی دلبر ، کی بیزیم گوموش دورور بو»
همانطور که گفتیم ، ساختار اصلی جمله با همان مسند و مسندالیه کامل می شود و حتی گاهی می توان اجزای دیگر آنرا بدون اخلال در جمله حذف کرد. بعضی از اجزای جمله صرفاً برای توضیح بیشتر ارائه می شود. برای نمونه جمله ساده و کاملی مانند: «آباسی قوجالیبدیر» را می توان به جمله مفصل و طولانی زیر تبدیل کرد: «یوز یاشیندا اولان ، الدن آیاقدان دوشن آناسی ، داها قوجالیبدیر». یا جمله ساده و کاملی مانند «آنام زیارتدن گلدی» را تبدیل کنیم به جمله طولانی و زائد زیر: «آنام بویون صبح هاوا آچایلان زامنلاردا کی هئچ بیر آدام ائشیکده یوخ ایدی ، ایکی هفته دن سونرا کربلانین زیارتیندن گلدی».

5 ـ هماهنگی فعل و فاعل
فعل و فاعل از نظر جمع و فرد بودن و نیز از نظر شخص باید باهم هماهنگ باشند. به دنبال فاعل جمع ، فعل جمع می آید و بعد از فاعل مفرد ، فعل مفرد می آید.
برای فاعل اول شخص مفرد ، فعلی با ضمیر فعلی اول شخص مفرد می آوریم .
با این دو اصل ، جملات زیر صحیح می باشند:
• من مدرسه دن گلدیم.
• سیز هاچان بازاردان گلدینیز؟
• اونلار امتحان وئرمه دیلر.

اما جملات زیر صحیح نیستند:
• من مدرسه دن گلدیک!
• سیز هاچان بازاردان گلدیم!
• اونلار امتحان وئرمه دیم!

در این میان استثناهائی وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
• احترام: برای احترام می توان فعل یک شخص مفرد را جمع آورد. مانند: «رهبر بویون دانیشیغیندا بویوردولار» ، «اوستاد کیلاسدا امتحان آلدیلار».
• فاعل غیرجاندار بصورت جمع می تواند فعل مفرد بگیرد. مانند: «آغاجلار قورودو» ، «سولار کسیلدی». البته متداول است که برای هر نوع سوم شخص جمع از فعل مفرد استفاده کنند. مانند: «قوناقلار گلدی» ، «اؤیرنجی لر گئتدی» ، «ساتقینلار قاچدی».
• برای فاعلی که ذاتاً جمع است ، فعل مفرد می آوریم. مانند: قوشون ، ملت ، آرتئش. مثلاً «قوشون داغیلدی».

5 ـ جمله کامل و ناقص
جمله کامل را با تعریف فوق پذیرفتیم. جمله ناقص یک جمله دارای اعتبار و مفهوم است که شنونده منظور گوینده را متوجه می شود اما اجزای اصلی یک جمله کامل را ندارد. دلیل آن هم این است که شنونده در جملات قبلی یا پیش زمینه قبلی ، اجزای جمله مانند فاعل یا مفعول یا حتی فعل را می شناسد. اینگونه جملات غالباً در جواب یک سئوال گفته می شود.
برای نمونه ممکن است ابتدا نپذیریم که «بازارا» جمله باشد اما اگر بدانیم که این جمله در مقابل سئوال: «آنام هارا گئتدی؟» گفته شده است ، متوجه می شویم که این جمله باید در اصل «آنام بازارا گئتدی» باید باشد که به خاطر ذهنیت داشتن گوینده و شنونده از فاعل و فعل ، این دو جزء اصلی حذف شده است. به همین ترتیب شخصی به دیگری می رسد و درباره ساعتی که گم کرده بود و دنبالش بود ، می گوید: «تاپدیم». در واقع باید بگوید: «ساعتی تاپدیم» که به خاطر ذهنیت داشتن شنونده از موضوع گم شدن ساعت ، آنرا از جمله حذف می کند. او حتی می تواند بجای «تاپدیم» بگوید: «ساعتی تاپدیم» و یا آنرا تفصیل دهد و بگوید: «بالاخره بویون صبح ناماز قیلاندا حوض باشیندان ساعتی تاپدیم».

درس پانزدهم : عدد در ترکی

از لازمه های یک زبان ، عدد است. بدون عدد واقعاً ارتباط گوینده و شنونده کامل نمی شود. در زبان ترکی نقش عدد بارزتر و گسترده تر است ، چراکه عدد در ترکی حتی می تواند در قالب فعل درآید.

عدد صحیح (اعداد غیر از کسری و اعشاری و … ) در زبان ترکی مانند بسیاری از زبانها در دو ساختار دیده می شود: ساختار ساده و ساختار مرکب. عدد با ساختار ساده ، عددی است که از یک کلمه تشکیل می شود و در ترکی عبارتند از:
• بیر ـ ایکی ـ اوچ ـ دؤرد ـ بئش ـ آلتی ـ یئددی ـ سکگیز ـ دوققوز (به ترتیب یک تا نه)
• اون ـ ییرمی (ایگیرمی) ـ اوتوز ـ قیرخ ـ اللی ـ آلتمیش ـ یئتمیش ـ سکسن ـ دوقسان (به ترتیب ده تا نود)
• یوز ـ مین ـ تومن ـ میلیون ـ میلیارد (به ترتیب صد ، هزار ، ده هزار ، میلیون ، میلیارد)
البته دو عدد میلیون و میلیارد ترکی نیستند ولی اکنون در ترکی استفاده می شوند.

بقیه اعداد از ترکیب دو یا چند عدد ساده تشکیل می شوند. اینها را عدد مرکب می گویند. مثلاً برای ساختن عدد چهارده در ترکی ابتدا ده سپس چهار می آید ، بصورت: اون دؤرد. البته در فارسی هم چنین است و فقط اعداد بین ده و بیست اینگونه مقلوب شده اند. به همین ترتیب داریم: یئددی یوز آلتمیش بئش (هفتصد و شصت و پنج) ، بئش مین یئددی یوز اللی دؤرد (پنج خزار و هفتصد و پنجاه و چهار).
این اعداد بصورت زیر تشکیل می شوند:
• اعداد دو رقمی غیر ساده (11 تا 99): رقم دهگان + رقم یکان
مثلاً برای عدد دو رقمی غیرساده شصت و هفت در ترکی داریم: آلتمیش + یئددی
• اعداد سه رقمی غیر ساده (101 تا 999): رقم صدگان + رقم دهگان + رقم یکان
مانند: آلتی یوز قیرخ اوچ (ششصد و چهل و سه)
• اعداد چهاررقمی غیرساده (1001 تا 9999): رقم هزارگان + رقم صدگان + رقم دهگان + رقم یکان
مانند: مین اوچ یوز اللی یئددی (هزار و سیصد و پنجاه و هفت)
• …
پس در زبان ترکی اعداد عبارتند از:
• بیر ـ ایکی ـ اوچ ـ دؤرد ـ بئش ـ آلتی ـ یئددی ـ سکگیز ـ دوققوز ـ اون (1 تا 10)
• اون بیر ـ اون ایکی ـ اون اوچ ـ اون دؤرد ـ اون بئش ـ اون آلتی ـ اون یئددی ـ اون سکگیز ـ اون دوققوز ـ ییرمی (11 تا 20)
• ییرمی بیر ـ ییرمی ایکی ـ ییرمی اوچ ـ ییرمی دؤرد ـ ییرمی بئش ـ ییرمی آلتی ـ ییرمی یئددی ـ ییرمی سکگیز ـ ییرمی دوققوز ـ اوتوز (21 تا 30)
• …
• یوز بیر ـ یوز ایکی ـ یوز اوچ ـ … ـ دوققوز یوز دوقسان دوققوز (999)
• مین بیر ـ مین ایکی ـ … ـ دوققوز مین دوققوزیوز دوقسان دوققوز (9999)
• …
عدد قدیمی ده هزار در ترکی بصورت «تومن» اکنون کاربرد عددی ندارد و فقط در واحد پول استفاده می شود. مثلاً در دیوان قوتادغوبیلیک در هزاره گذشته می خوانیم: «تومن مین ثنا» یعنی ده هزار هزار ثنا. به عبارتی هزاران بار ثنا.
انتظار نمی رود عدد بصورت مجرد در جمله ظاهر شود (مگر به ندرت) و انتظار داریم در کنار هر عدد یک اسم مشاهده کنیم. در زبان ترکی عدد قبل از اسم آمده و تعداد و کمیت آنرا می رساند. مانند ایکی کیشی (دو مرد) ، اوچ آغاج (سخ درخت) ، مین ار (هزار جوانمرد).
اما گاهی خواهیم دید که عدد به آنسوی اسم می رود و مانند حالات شش گانه اسم را به خود می گیرد. مانند: اوشاقلارین بیری گئتدی ، آغاجلارین ایکیسی اوجا دیر ، میدادلارین دؤردو سنین دیر.
دیده می شود که اسم مقلوب شده بصورت جمع ظاهر می شود. در این حالت می توان جمله را به حالت عدد + اسم تبدیل کرد. به شرطی که عدد بصورت طبیعی آمده و اسم مفرد شود. بصورت:
بیر اوشاق گئتدی ، ایکی آغاج اوجا دیر ، دؤرد میداد سنین دیر.
در ترکیب عدد و اسم مقلوب اگر اسم به موضوع خاص و منحصری اطلاق نگردد می توان آنرا فرد آورد. مثلاً هم «میدادلارین دؤردو سنین دیر» می توان گفت و هم «میدادین دؤردو سنین دیر». چرا که مداد مانند اوشاق به موضوع منحصری اطلاق نمی گردد و حالت عام دارد.
نکته دیگر درباره عدد این است که می توان بین عدد و اسم ، واحد اسم را آورد. مثلاً بجای «اوچ آدام» می توان «اوچ باش آدام» یا «اوچ نفر آدام» را آورد. برای نمونه:
آلتی باش اوشاق ، اوچ نفر آدام ، اون دنه چؤرک ، بیر جوت باشماق ، بیر توپ پارچا ، بیر تیکه چؤرک ، بیر دامجی سو ، بیر قاشیق شربت ، بئش پارا کند ، بئش تومن پول ، اوچ گؤز دام و … .
از موارد دیگری که بین عدد و اسم واسطه قرار می گیرد ، صفت است. چراکه اگر اسم دارای صفت باشد ، باید قبل از اسم بیآید. لذا بین عدد و اسم ، صفت ظاهر می شود. مانند: ایکی گؤزل گول ، دؤرد اوجا اوغلان ، ایکی یاخشی یولداش. حال اگر بخواهیم عدد را همراه با واحد بیآوریم ، هم واحد و هم صفت بین عدد و اسم قرار می گیرند. مانند: ایکی دنه گؤزل گول ، دؤرد باش اوجا اوغلان ، ایکی دنه یاخشی یولداش.
گاهی ممکن است عدد خود نقش اسم را بازی کند. البته این اتفاق ، نادر است. مانند: بو پارچا بئش مینه دیر (بو پارچا بئش مین تومنه دیر) ، بو ورقه ییرمیه یازیلیب (بو ورقه ییرمی نمره ایچون یازیلیب) ، اونلارین اوچو بیره دگمز (اونلارین اوچ دنه سی بیر دنه یه دگمز).اعداد ترتیبی:
در ترکی نیز مانند همه زبانها از اعداد ترتیبی استفاده می شود. اگر به انتهای عدد ترکی پیوند چهارگانه «ینجی» اضافه کنیم ، به عدد ترتیبی تبدیل می شود. مانند: بیرینجی (اولین) ، ایکینجی (دومین) ، اوچونجو (سومین) ، اونونجو(دهمین) ، یوزونجو (صدمین) ، مینینجی (هزارمین).
اولاً دیده می شود که بسته به مصوت عدد ، این پیوند یکی از حالات چهارگانه خود را با عدد همراه می کند. ثانیاً پس از اعداد «ایکی ، آلتی ، یئددی» که به مصوت «ای» ختم می شوند ، دیگر نیازی نیست دوباره همراه با «ینجی» مصوت «ای» را اضافه کنیم ، بلکه در این حالت «نجی» کافیست. مانند: ایکینجی ، آلتینجی.
اعداد ترتیبی ممکن است در نقش اسم ظاهر شوند و حالات شش گانه آنرا به خود بگیرند. مانند: بئشینجی دن سوروشدوم ، ایکینجی دن اویانا فایدا وئرمز ، دؤردونجونون آدی نه دیر؟

اعداد کسری:
اعداد کسری اعم از اعشاری و متعارفی بخش عمده ای از اعداد هستند و بدون آن نمی توان منظور خود را رساند. عدد اعشاری مانند «سه و ممیز هفت دهم» یا عدد متعارفی مانند «سه پنجم» در ترکی چگونه استفاده و بیان می شوند.
عدد اعشاری مانند 5.4 (پنج و ممیز چهار دهم) را در ترکی به یکی از صورتهای زیر می خوانیم: «بئش ممیز دؤرد» ، «بئش و اوندان دؤرد» ، «بئش تام و اوندان دؤرد». گاهی نیز به تقلید از فارسی می شنویم که می گویند: «بئشی دؤرد» در حالیکه در فارسی نیز گفتن «پنج و چهار» به جای «پنج و ممیز چهار دهم» صحیح نیست. «پنج و چهار» در ادبیات فارسی معنای عدد «نه» می دهد. مثلاً اگر در شعر فارسی می گویند: «ای ده و چهار من بیا» یعنی «ای ماه شب چهارده من بیا» و هرگز منظور از «ده و چهار» عدد «ده و ممیز چهار دهم» نیست!. به هرحال در ادبیات محاوره چه ترکی و چه غیره برای تسهیل ، ساده سازی هایی می کنند که با ادبیات مکتوب سازگار نیست.
درمورد اعداد کسری یا متعارفی مانند «5/2» (دو پنجم) نیز در ترکی می گوئیم: «بئش دن ایکی» یعنی «دو از پنج».
از اعداد کسری معروف در ترکی می توان گفت: یاری (یک دوم یا نیم) ، اوچدن بیر (یک سوم) ، دؤرددن بیر (یک چهارم) ، بئشدن بیر (یک پنجم) ، اوندان بیر (یک دهم) ، یوزدن بیر (یک صدم).
گاهی نیز این اعداد را بصورت زیر می گویند که باز صحیح است: اوچه بیر ، دؤرده بیر ، بئشه بیر ، اونا بیر ، یوزه بیر. که مفهوم یک به سه ، یک به چهار و … را دارد.
در مورد عدد صد اگر مبنا صد باشد ، مفهوم درصد از آن استخراج می شود. مانند: یوزه اون (ده در صد) ، یوزه اللی (پنجاه در صد) ، یوزه دوقسان دوققوز (نود و نه در صد) ، یوزه یوز (صد در صد).

اعداد غیرمعین:
در ترکی نیز در کنار اعداد معین فوق از اعداد غیرمعین استفاده می شود. مانند: «آز ، چوخ ، خئیلی ، لاپ ، ان ، داها ، اولدوقجا و …». در کنار این اعداد غیرمعین می توان از ترکیبات آنها با پیوندها و حالتهای شش گانه اسمی آنها نیز در جمله استفاده کرد. مانند: آزجا ، چوخلو ، چوخدان ، چوخدانکی ، خئیلک ، آزی ، چوخو ، چوخونون و … .

عدد در نقش فعل:
از توانمندیهای استثنائی زبان ترکی ساختن فعل از عدد است. اگر پیوند «له/لا» به عدد بچسبد ، از آن فعل می سازد. مانند: ایکیله مک (دوتائی کردن ، دوبله کردن) ، یاریلاماق (نصف کردن) ، بئشله مک (پنج برابر کردن).

درس شانزدهم : آيين نگارش

عدم رعايت آئین و ضوابط نگارش ، نوشته را معیوب کرده و آنرا سست و بی ارزش می کند. عدم توجه به اصول و قواعد یک زبان باعث کم رغبتی خواننده به نوشته می شود. آیا برای خواننده فرق نمی کند که نویسنده «می خواهم» را «میخواهم» یا «میخاهم» بنویسد؟ قطعاً او با دیدن چنین خطاهائی به نوشته ، به دیده حقارت نگاه خواهد کرد و نوشته ارزش خود را از دست خواهد داد.متأسفانه به خاطر عدم آموزش زبان ترکی آذربایجانی در ایران ، این زبان دارای آئین نگارش مصوب و متقن نیست. همین باعث می شود که عده ای به تقلید از ادبیات جمهوری آذربایجان یا ترکیه روشی را پیش گیرند و عده ای هم به اجتهاد خود آئینی برگزینند و این باعث پراکندگی می شود و خواننده باعث سردرگمی می شود.برای نمونه عده ای به تقلید از نگارش فونوتیکی کشورهای همجوار سعی می کنند تمام مصوتها را در نگارش نشان دهند و این مورد درباره فتحه مشکلساز است. نوشتن «گله جک» بصورت «گه له جک» هم باعث اطاله نوشتار می شود و هم خواننده سردرگم می شود. حذف حروف عربی و تبدیل آن به حروف ترکی (به تقلید از خط لاتین) یکی دیگر از پراکندگی های نگارش ترکی است. عده ای اصرار دارند که «اقتصاد» را «ایقتیساد» بنویسند و خواننده ای که دهها سال با املای کلمه انس گرفته است را به یکباره دچار سردرگمی کنند.آیا همه اینها صحیح است؟ آیا همه شان اشتباه است؟ کدام را پیش بگیریم؟ قطعاً وقتی این کار متولی ندارد ، هرکسی راه خود را پیش می گیرد. آنچه در اینجا هم آورده می شود ، باز قانون متقن و قطعی نیست ولی بعضی اصول اولیه از جانب تمام نویسندگان باید رعایت گردد و عدم رعایت آن موجب طرد آن از جانب خواننده می گردد.بیشترین هجمه به آئین نگارش از جانب گویشهای مختلف محلی است. در نگارش کنونی ترکی آذربایجانی هیچ خطری بیشتر از گویش گرایی ، زبان ادبی را تهدید نمی کند. گویشها محترم و عزیز هستند و غنا و گستردگی یک زبان را می رسانند ولی مرز بین زبان محاوره و زبان ادبی باید مشخص گردد. دومین خطر و آفت بزرگ زبان ترکی آذربایجان در ایران دخالت ترکیبات زبان فارسی در ترکی است. در این حالت جمله «صادرات بانکی قرض الحسنه وامی وئریر» تبدیل می شود به «بانک صادرات ، وام قرض الحسنه وئریر». سومین آفت در این باره نیز صحبتها ، مصاحبه ها ، سخنرانی ها و نطق های مسئولین محلی و بدتر از همه گویندگان رادیو و تلویزیون محلی است. به جمله زیر توجه کنید: «دهه فجر امسال ، ششصد و بیست و سه طرح عمرانی در سطح استان افتتاح اولاجاق»!. آیا این مسئول محترم نمی توانست به جای «اولاجاق» بگوید: «خواهد شد» تا هم خیال ما را راحت کند و هم خیال فارسی زبانها را؟ گوینده تلویزیون می گوید: «اذان مغربدن سورا ، استاندار محترم دانیشاجاخ»! آیا برای او سخت است که بگوید: «آخشام اذانیندان سونرا محترم استاندار دانیشاجاق دیر». جالب است که اگر به همین مسئول یا گوینده تلویزیونی بگوئیم دو جمله فارسی بگو ، دچار اضطراب می شود. درحالیکه کافیست به جای فعل ترکی ، فعل فارسی بگوید. آنچه در شبکه محلی صدا و سیما از زبان گویندگان ناشی و بی اطلاع از زبان محلی جاری می شود و لهجه شهر یا حتی محله خود را به تمام استان تحمیل می کنند ، بزرگترین آفت زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی در ایران است. آنچه بصورت پراکنده در 15 درس گذشته گفته شد ، زیربنای آئین نگارش است. قطعاً یاد گرفته ایم که دیگر «قوشچی ، خویلی ، عمر» را «قوشچو ، خویلو ، عؤمور» بگوئیم و بنویسیم و از کاربرد ترکیبات فارسی (نه کلمات فارسی) پرهیز کنیم. پرداختن مجدد به این مسائل و اصول اولیه ای که در تمام زبانها رعایت می شود ، باعث اطاله کلام ما می شود. در اینجا برای تکمیل گفتار و نوشتار خود تنها به چند اصول دیگر توجه می کنیم:>> در زبان ترکی در یک کلمه نمی توان هم مصوت ثقیل وجود داشته باشد و هم مصوت ظریف. لذا در گفتار و نوشتار کلمات جاافتاده ای مانند «ایاق» (در اصل آیاق) را باید تصحیح کنیم.>> نیازی نیست مصوت فتحه را در تمام کلمه ظاهر کنیم. خواننده می تواند «سپه لنمک» را بخواند و متوجه شود. دیگر نیازی نیست آنرا بصورت «سه په له نمک» بنویسیم.>> حروف عربی و حتی املای کلمات عربی باید حفظ گردد. لذا صحیح نیست بنویسیم: رمزان ، زاهیر ، ایقتیساد ، ایشتیباه. بلکه همان رمضان ، ظاهر ، اقتصاد ، اشتباه ، هم برای خواننده آشنا است و هم قابل تلفظ. قطعاً یک خواننده در خواندن متن ترکی «اشتباه» را «ایشیتباه» می خواند و نیازی به تحمیل این فکر به او وجود ندارد.>> کلمات عربی و فارسی که باید تغییر شکل دهند تا در قالب ترکی بیایند ، باید با شکل تغییر کرده نوشته شوند. مانند: عؤمور (عمر) ، قایدا (قاعده).>> در نوشتار کلمات اصیل ترکی نباید حروف عربی را دخالت دهیم. لذا نوشتارهای مانند اصلان (آسلان) ، اطو (اوتو) ، اطاق (اوتاق) اشتباه است.>> در نوشتار ترکی ، کلمات اصیل ترکی را که وارد زبانهای دیگر شده اند ، باید به همان صورت اصیل ترکی بنویسیم. مانند: قالا (قلعه) ، بوشقاب (بشقاب) ، قاشیق (قاشق) ، ساچما (ساچمه) ، اومود (امید) ، کؤمک (کمک).>> در گفتار و نوشتار اشتباهات خود را بدینصورت تصحیح کنیم:- اگر اونو منه وئره (اونو منه وئرسه)- درسده دوشدو چونکی اوخومامیشدی (اوخوماماغی ایچین درسده دوشدو)- منیم کیتابیمی وئر یا یئرینه باشقا کیتاب آل (منیم کیتابیمی وئر یوخسا یئرینه باشقا کیتاب آل)- اونو وئردیم تا باشیمدان آچیلا (باشیمدان آچیلماغا اونو وئردیم)- بورادان تا تبریزه ایکی ساعات یول دور (بورادان تبریزه دک ایکی ساعات یول دور)- بو اوغلوم یاخشی دی تا او بیریسی (بو اوغلوم او بیریسینه گؤره یاخشی دی)- کیتاب کی اوخویورسان نه دیر؟ (اوخودوغون کیتاب نه دیر؟)- آیا او درسی باشا دوشموشدون؟ (او درسی باشا دوشموشدون مو؟)- به قول آتام: چوخ یاخشی کیشی دیر (آتام دئمه لی: چوخ یاخشی کیشی دیر)- اوز به اوز (اوز اوزه) ، گؤز به گؤز (گؤز گؤزه) ، دال با دال (دال دالا)- بالاخره آلاجاغیمی آلدیم (آنجاق آلاجاغیمی آلدیم)- ناواخت سنی گؤره بیله رم؟ (هاچان سنی گؤره بیله رم؟)- هم من گئدیم هم سن (منده گئدیم سنده)- نه من گئدیم نه سن (منده گئتمه ییم سنده

Bir cavab yazın

Sistemə daxil olmaq üçün məlumatlarınızı daxil edin və ya ikonlardan birinə tıklayın:

WordPress.com Loqosu

WordPress.com hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Twitter rəsmi

Twitter hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Facebook fotosu

Facebook hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Google+ foto

Google+ hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

%s qoşulma

%d bloqqer bunu bəyənir: