قوپوز نوازان دلسوخته آذربایجان 3


دوزلو اوغلان وبلاگلارینین یاخشی اولماقی اوچون آتیل باتیل فروشگاهین دان آلیش وئریش ائدین

قوپوزنوازان دلسوخته آذربایجان ۳


دكتر حسین محمدزاده صدیق

عاشیق عباس توفارقانلی

آفرینش هنری و موسیقایی عباس توفارقانلی نیز وابستگی عمیقی به ادبیات شفاهی داشت. و هم از این‌رو، او را نیز یكی از نمایندگان شعر و موسیقی عاشیقی به‌شمار می‌آورند.
منظومه نامبردار «عباس وگولگز» كه یكی از زیباترین داستانهای منظوم ادبیات عاشیقی‌ است توسط عاشیقهای همروزگار عاشیق عباس و با الهام از زندگی او ساخته شده است. آفرینندگان این منظومه زیبای عاشقانه، حوادث زندگی عاشیق عباس را اساس قرار داده‌اند و از مسائل اجتماعی و ضروری زمانه سخن به‌میان آورده‌اند.
در منظومه از مبارزه و ستیز عاشیق عباس با شاه عباس صفوی سخن به‌میان می‌آید. عاشیقها در سیمای عاشیق عباس قهرمان این منظومه، سجایای نیك مردم، دفاع از منافع خلق، استقامت و صداقت آنان را جان بخشیده‌اند. گذشته از شاه عباس، نام شخصیتهای تاریخی دیگری نظیر الله‌وردی‌خان، دلی بئجان و جز اینها در منظومه آمده است و نشانگر آن است كه عاشیق عباس با اینان همزمان بوده است. «دوستو شیروانی» از عاشیقهای توانای همروزگار او بود. از مناظره‌ای كه از عاشیق عباس و دوستو شیروانی برجای مانده، روشن می‌شود كه عباس در آن زمان جوان و نورس بوده و تازه به دنیای ادب و موسیقی عاشیقی گام ‌نهاده است. درحالی‌كه دوستو شیروانی عاشیقی دیرسال و نام‌بردار بود. در این مناظره دوستو شیروانی به عباس «آی جوان عاشیق!» و عباس به او «كامیل اوستا» خطاب می‌كند.
عاشیق عباس در سروده‌های خود تخلص «قول عباس» و «شكسته عباس» و «بایات عباس» هم به‌كار می‌گیرد. خود از مردم «توفارقان» (= آذرشهر كنونی) بوده است. چندین جا از زادگاه خود نام برده است. از جمله:

من تو را جان خطاب كردم، تو نیز من را.
بر آتش عشق، چون من گرفتار آی و بسوز.
نامم عاشیق عباس، خود از توفارقان،
گاه بر من بنال و، گاه یاد آر از من.

بنا به روایتی كه در منظومه «عباس و گولگز» آمده است، عاشیق عباس به دختری به نام «گولگزپری» عاشق بود. شاه عباس وقتی از زیبایی «گولگزپری» خبر می‌گیرد، پهلوان خود «دلی بئجان» را مأمور می‌كند و او را به زور به اصفهان و حرمسرای خود می‌كشد.

من عباس هستم و دروغ نمی‌گویم،
مردم من و سرزمین من را چاپیدند.
خواجه دلی بئجان، الله‌وردی‌خان،
آوخ، دلی بئجان دلدارم را هم برد.1

در ادبیات شفاهی، گاهی محبت وطن، مادر و یار یك‌جا وحدت تشكیل می‌دهد. چرا كه مردم همیشه مفاهیم وطن و مادر را مقدس و عزیز داشته‌اند. خود از این‌روست در شعری كه با مردم بستگی دارد، این سه واژه ـ وطن، مادر و جانان ـ كنار هم و در ‎آغوش هم آمده‌اند.
در قرون وسطا بیگانگان سرزمینها را غارت می‌كردند و بخشی از مردم را به اسارت می‌گرفتند. در ادبیات شفاهی به ترانه‌ها و سرودهای بی‌شماری درباره این اسیران برمی‌خوریم. عاشیق عباس نیز به سرنوشت شوم سرزمین مادری‌ خود و بلا و مصایبی كه برسر دلداده‌اش آمده، دل می‌سوزاند و مردم را به اتحاد و همبستگی فرا‌می‌خواند.

عاشیق عباس می‌دید كه در نتیجه محاربات خونین فئودالی، شهرها به ویرانه‌زاری بدل می‌شدند، انسانها گروه‌گروه نفی بلد و تبعید می‌شدند، چپاولهای جنگی و مالیاتهای سنگین، به آتش كشیدن شهرها و روستاها، ربوده‌ شدن دختران و زنان جوان برای حرمسراها فلاكت مردم را دوچندان می‌كرد. این است كه عاشیق می‌خروشید و هموطنان خود را به‌سوی اتحاد و یك‌پارچگی فرا می‌خواند:

عباس این سخنان را به آهستگی می‌سراید،
جوی بیندازید و آب روان سازید.
اگر مردم یكی باشند، كوه را جاكن می‌كنند.
اگر حرف یكی باشد، ضربه‌اش سنگ را می‌شكند.2

عاشیق عباس به‌طور كلی اندیشه‌ها و آرزوهای توده‌های مردم را ترنم‌ كرده است:

در آسمان اختران به‌شمارند،
بیمار صدساله جان گرفته است.
شما را گویم از زمانه‌ای كه
فقرا صورت برپای گاو می‌مالند.3

در این سروده‌ها كه به آهنگهای سوزناكی اجرا می‌شده، محبت عمیقی نسبت به مردم ابراز شده است. به زبان فقرا و در جبهه آنان از منافعشان دفاع می‌كند. از واقعیتهای تلخ‌بار جامعه فئودالی و بی‌ارزش بودن راستی و درستی سخن می‌گوید:

كره‌ها پشت سر مادینه‌ها ره می‌سپرند،
هركس به این جهان پا نهاد، روزی هم خواهد رفت.
اگر دارایان دروغ گویند و فقیران راست گویند،
سخن دارایان را می‌نیوشند.4

در جاهای دیگر، به تكرار از تلخی حیات پر مشقت مردم حرف می‌زند:

پری من!
عباس را به پای چوبه دار بردند،
همچنان كه فقرا را به پای پول ‌می‌برند.
كاش چون حنا بر پای تو می‌لغزیدم.
اكنون بر جوانمردی چون من پوزخند بزن!5

عاشیق عباس گرچه از ماهیت اصلی حدوث فقر و فلاكت در جامعه فئودالی آن عهد آگاهی درست نداشت، ولی تضاد عمیق میان طبقات حاكمه با توده‌های مردم را می‌دید. مسئله دارا و نادار از مسائل اساسی شعر عاشیق عباس است. در اوستادنامه‌ای معروف به «به‌یه‌نمز» ـ (= نمی‌پسندد)، نابرابریهای اجتماعی و تضاد میان دارایان و ناداران را به روشنی تصویر كرده است:

شما را گویم از زمانه‌ای كه
كلاغ سیاه بلبل زیبا را نمی‌پسندد.
پسران پدر، دختران مادر را
و عروسان مادر شوهر را نمی‌پسندند.
كسانی سرگردان كوهساران اند،
كسانی كه آرایه‌شان گلها و نرگسهاست،
كسانی تن‌پوش كرباس هم ندارند،
كسانی كه حریر می‌پوشند و زربفت را نمی‌پسندند.
كسانی اراده می‌كنند و كار زیاده،
كسانی به مراد خود نمی‌رسند،
كسانی به نان جوین محتاج‌اند،
كسانی هم كره می‌خورند و عسل را نمی‌پسندند.6

موضوع اصلی و اساسی شعر عاشیق عباس، احساسهای انسانی و این جهانی و زندگی جان‌دار و واقعی‌ست. در شعر «قشنگ اسمر» (= اسمر زیبا) گوید:

همه می‌دانند از نسل «آدم آتا» هستم،
آسمان را ندانم، هفت لای زمین هستم.
شكسته عباس خراباتی‌ام،
تو ای دل، آبادت ندیدم.7

«خراباتی» در ادبیات آذری، معنایی سوای مفهوم خود در فارسی دارد. در اینجا خراباتی یعنی كسی كه به احكام خرافه‌پرستی گردن نمی‌نهد و به تلذذ معقول از زندگی گرایش دارد و امیال طبیعی و این جهانی در خود می‌پرورد. در گذشته، در شهرهای كهن آذربایجان محله‌هایی به نام «خرابات» بوده است كه در آنجاها رقاصان، نوازندگان، شاعران، هنرمندان و «اهل حال» جمع می‌شد. این گروه اغلب رفاه مادی نیز نداشتند. هم این است كه عاشیق عباس می‌گوید: « تو ای دل! آبادت ندیدم!»
در شعرهای دیگری نیز از زندگی ناخرسندی نشان می‌دهد:

چون پروانه دور سرت می‌گردم،
به حسرت چشم به‌راهم، من را نگر.
از ستم عشق و از دست جور چرخ
رنگ رخسارم زرد شد و چون گل پژمردم، من را نگر.8

این دنیا كه برای برخیها وسیع است، برای او تنگی می‌كند:

عباس می‌گوید روی جوان تن اوست.
دل من سوراخ‌سوراخ است
شما را گویم از چه‌رو
این جهان بزرگ من را تنگ است.9

گاهی كه غم و دردش فزون می‌شود، از بی‌وفایی دنیا و بی‌اعتباری زیبارخان هم شكوه می‌كند:

مه از این كوهها بگذر،
بهار آمد، برف برجا نیست.
این جهان بی‌وفاست،
زیبارخ را اعتبار نیست.10

اما این‌گونه بی‌تابیها در خلاقیت عاشیق عباس، حالت گذرا دارد. او در اصل عاشیقی مثبت‌اندیش است. بیشترین بخش خلاقیت وی به عشق و محبت اختصاص دارد. عشق الهی برای او نیرومندترین حس است كه به زندگی پای‌بندش می‌كند. زیبارخان شعر او حتی زیباتر از حوریان افسانه‌ای و خیالی‌اند:

زیبارخی تیرم زد،
چنین ابرویی ندیده‌ام.
حوریان و فرشتگان هم گرد‌ آیند،
همچو او فرشته نمی‌شوند.11

این زیبارخ، زیبایی معنوی هم دارد و «دردشناس» است:

بگریاند، و سپس خنده بریزد
اشك چشمم را پاك كند،
زیبارخی كه دردشناس باشد.
اشاره چشم و ابرو را نیازی نمی‌شاید.12

عاشیق او را چشم و چراغ خود و نشاط دلش می‌داند:

به هنگام ملالت دل غمینم،
دیدم، یار آمد، یار آمد.
چشم و چراغ دلباخته‌اش،
دیدم یار آمد، یار آمد.13

هجران انتظار و حسرت دوری از وطن نیز از مضامین اساسی شعر عاشیقی اوست:

عارفان، شما را می‌گویم از جبر خونین فلك
از خویش و آشنا و ایل خود جدا شدم.
چون فرهاد قهر شیرین خوردم
و بسان سیم از ساز جدا شدم.14

در جای دیگر می‌گوید:

به فرمان شاه، خان بر خان هجوم برد،
به جای اشك، خون از چشمم سرازیر شد.
دستها از هم گشود، زبان پیچید، جان در رفت،
آخرش بر دار بردند و نیامد.15

عاشیق عباس به ظرایف و دقایق موسیقایی زبان شعر آشناست. زبانش ساده، جان‌دار، شیرین و طبیعی است؛ چنان‌كه نمی‌توان میان آنها با بایاتیها و قوشماها فرق نهاد:

عباس گوید گل سرخ را بچین،
و بر روی سینه‌ام بیفشان.
دو بوسه از صورت سفیدگونت بده
این را سهم همسایگی‌مان بشمار!16

و یا آنكه:

لب و دهانش چون صدف نازك،
تا دلش را به‌دست آرم، دلم خون شد.
مرگ از این زندگی بهتر است،
برای جوانمردی كه از ایل خود جدا شود.17

عباس توفار‌قانلی اوستادنامه‌های زیبایی نیز دارد. در این اوستادنامه‌ها به نصایح اخلاقی و تربیتی برمی‌خیزد، از دورویی، بخالت، خیانت، دزدی، چاپلوسی و غیر اینها انتقاد می‌كند و انسانها را به نیك‌خواهی، گشاددستی، دوستی و برادری فرا می‌خواند:

كوچك‌تر از خود را كار نفرما،
حرفت زمین می‌افتد و بی‌مقدار می‌شوی.
هر كاری داری به دست خود انجام ده
انسان در كار خود خیانت نمی‌كند.
حرمت بزرگ‌تر از خود را نگه‌دار
و در برخورد از احوالش جویا شو.
همسایه‌ات را چون امانت می‌دان،
آن كه نابودی همسایه‌اش را خواهد، خود نابود شود.18

دلنشین‌ترین تشبیهات و استعار‌ه‌ها و مبالغه‌هایی كه برگزیده و در شعر خود به‌كار برده، گاه اعجازآور است:

دلا چون مجنون سر به صحرا بردار،
بر شاخه لاله‌ها بوسه ‌زن.
چون پروانه‌ دور سر دلدار بچرخ
گیسوانش را بگشای و ماهش را بوسه زن19

نوع «گرایلی» نیز در خلاقیت عاشیق عباس جای عمده دارد. زیباییها و مناظر طبیعی در این نوع سروده‌ها وضعی دیگر پیدا می‌كنند:

اینك فصل بهار آمد،
وقت لاله‌های كوهستانهاست.
گل سرخ شكوفان شده
روزگار بلبلان فرارسیده است.20

عاشیق عباس در گرایلیهای خود مضمون شكوه و حسرت و غم نیز می‌پرورد:

دل من، كه دردت را شمار نیست
چه ناله می‌كنی، چرا می‌گریی؟
ای رفیق غم، دل من،
سرانجام تو هم زنار می‌بندی!21

شعر عاشیق عباس سیال و سلیس است: آهنگین و موزون و لطیف است. در سروده‌های دلنشین و صمیمی خود، از ذوق شاعرانه‌اش فراوان سود جسته و با الهام از گنجینه فولكلور و ادبیات بومی سرزمین خویش آن را دارا كرده است.
بسیاری از شعرهای عاشیق عباس جزو گنجینه عظیم فولكلور آذری درآمده و سینه به سینه به نسلهای بازپسین منتقل شده است. در این انتقالات مردم به سبك و سیاق خود تغییرهایی نیز در آنها داده‌اند، دوباره‌سازی و صیقل‌كاری كرده‌اند و بعضیها را حتی تكمیل نموده‌اند:

گام بر راه نهادم، ترسیدم،
از دست درد و غم خواب به چشمم نیامد،
شكارچی خسته‌ای بودم، نتوانستم بگیرم،
شكارم كوه‌های پربرف را پشت سرنهاد.
برده در میان مردم خوشنام است
با اشك چشمم بر در یار آب پاشیدم.
مرغ دل در آسمان بال برهم زد،
بند خود را پاره كرد و در رفت.
من عباسم، دروغ نمی‌گویم.
بلبل ناآشنا را به استخر ما گذار نمی‌افتد.
ترلان به‌دست من نادان افتاد،
نتوانستم شكارش كنم و، در رفت.22

ویژگیهای نیكو و مثبت شعر عاشیق بعدها در تكامل ادبیات عاشیقی نقش بزرگی بازی كرد و تأثیر عمیقی در خلاقیت عاشیقها برجای نهاد و بسیاری از عاشیق از او به‌عنوان «استاد» و با احترام یاد كردند. آهنگهای چندی نیز منسوب به اوست كه امروزه عاشیقها، این قوپوزنوازان دلسوخته در ساز اجرا می‌كنند و یاد او را گرامی می‌دارند.

پی‌نوشت:
1. «عاشیقلار» توپلایان همت علی‌زاده، 1937، بخش 1، ص 50
2. همان جا
3. همان، ص 25
4. منظومه «عباس ـ گولگز»، ص 25
5. «عاشیقلار»، پیشین، ص 9
6. همان، ص 34
7. همان، ص 34
8. همان، ص 45
9. همان، ص 46
10. همان، ص 51
11.همان، ص 40
12. منظومه «عباس و گولگز»، ص 28
13. همان، ص 51
14. «آذ. شفاهی خلق ادبیاتی»، ص 177
15. همان، ص 177
16. همان، ص 21
17. همان، ص 24
18. «آذ. خلق شفاهی ادبیاتی»، پیشین، ص 177
19. همان، ص 178
20. همان‌جا
21. همان‌جا
22.«عاشیقلار»، پیشین، ص

Bir Cavab

  1. […] قوپوز نوازان دلسوخته آذربایجان 3 […]

Bir cavab yazın

Sistemə daxil olmaq üçün məlumatlarınızı daxil edin və ya ikonlardan birinə tıklayın:

WordPress.com Loqosu

WordPress.com hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Twitter rəsmi

Twitter hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Facebook fotosu

Facebook hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Google+ foto

Google+ hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

%s qoşulma

%d bloqqer bunu bəyənir: