زنان نصف خاموش ملت آذربایجان + مریم جباری


دوزلو اوغلان وبلاگلارینین یاخشی اولماقی اوچون آتیل باتیل فروشگاهین دان آلیش وئریش ائدین

زنان نصف خاموش ملت آذربایجان     مریم جباری

خیلی از مردان و آقایان آذربایجانی همیشه این سوال را می پرسند چرا خانم ها و دختران آذربایجانی میل بیشتری به صحبت کردن به زبان بیگانه دارند ؟ جواب این سوال را در مطالعه این مقاله تا حدودی پیدا خواهید کرد

هر وقت زادگاه خود را به مقصد تهران ترک می کردم شاهد بودم برادر یا پدردختری او را با خود به ترمینال آورده و سوار اتوبوس میکند و همراه مسافر خود سوار اتوبوس می شد وبا اطمینان از راحتی دختر مسافر خود از اتوبوس پیاده شده وتا لحظه حرکت اتوبوس در ترمینال می ماند، اگر قوم وخویش نزدیکی در تهران داشتند با آنها تماس گرفته و ساعت حرکت  مسافر را به آنها می گفت. از آنها می خواستند تادرترمینال آزادی حاضر شده و مسافر محترم را مانند بسته پستی تحویل گرفته تادم در خوابگاه یا منزل دانشجویی مشایعت کنند این رفتار چه معنایی در خود نهفته است این اتفاق در اولین سفر به تهران می تواند طبیعی باشد، اما چرا برای دانشجویی چهار سال این اتفاق رخ دهد؟ هدف حرمت و احترام مسافر است یا عدم اعتماد به او و یا عدم اعتماد به جامعه ؟

ولی یک چیز مشخص است انسان در مسیرزندگی اجتماعی تجربه اندوزی کرده قابلیت های اجتماعی را در خود تقویت می کند اگر به دختران خود اعتماد نکنیم به او اجازه یادگیری مهارتهای اجتماعی را نداده ایم . درست با همین استدلال دورکیم مرد را محصول اجتماع زن را محصول طبیعت می داند ، یک پسر نیز در اولین سفر خود با سختی  روبرو می شود ولی با مرورزمان یاد می گیرد که در صورت نبود بلیط چگونه خود را به مقصد برساند ولی دختران هیچوقت چنین مسایلی را یاد نمی گیرند و در آینده خود با مشکلاتی روبرو می شوند ، اگر زنی شوهرش را از دست داد ونتوانست امورات زندگی خود را بگذراند و با سختی روبرو شد مقصر کیست؟قصد ندارم مجرمی را کشف کنم ولی می دانم انتظارات و آموزشهای نابرابر جنسی در جامعه مردان و زنان را در قالبهای شخصیتی انعطاف ناپذیری محبوس می سازد و نصف بیشتر جمعیت آن جامعه را که زن می باشند از مهارتها و قابلیت های اجتماعی محروم می کند، نتایج این نابرابری و تبعیض خود آن جامعه را از توسعه و ترقی باز خواهد داشت و آن زن بیوه را که عاجز از هر تخصصی است یا مجبور به بعضی رفتارهای نابهنجاراجتمایی ، یا اگر قصد ازدواج مجدد نداشت مجبور به ازدواج با دیگری احتمالا بایاد وعلاقه به شوهر قبلی و استفاده مادی از شوهر فعلی می كند و هزاران یای دیگر.

نمی خواهم خود را با مفاهیم ذهنی و انتزاعی و تئوریک درگیر کنم فقط می دانم پدران ما باید بدانند دخترانشان هیچگونه الگوی تفاوت طبیعی با پسرانشان ندارند که اینقدر تمایز بین این دوجنس انسانی قائلند، این افراد انسانی اند که از نظر استعدادو خصوصیاتشان با یکدیگر تا  اندازه ای تفاوت دارند نه دو جنس متفاوت انسانی .

دختران ما در مقایسه با پسران از منابع مادی ،منزلت اجتماعی ، قدرت و فرصتهای کمتری برخودارند و این دید نسبت به جایگاه دختران از سازمان جامعه سرچشمه می گیرد در جامعه پسر حق انتخاب کردن و دختر حق انتخاب بعد از انتخاب شدن ازبین انتخاب کنندگان دروقت ازدواج دارد،دخترنصف پسر حق ارث دارد ، زن به لحاظ اجتماعی  شخصیت اش با شخصیت و جایگاه شوهرش در اکثر مواقع تعریف می شود ، این پسر است که حق طلاق دارد نه دختر ، این دختر اسنت که به هیچ عنوان در صورت مخالفت شوهرش حق هیچ کاری را در در محیط خانوادگی و اجتماعی ندارد اگر کاری هم کرد ملعون و مقصر جامعه و حتی خانواده خودش است و…

در اطراف خودکه نمونه آماری خوبی به نظرم هست زنانی از هر شهری از هر سطح خانوادگی و سطح تحصیلات می بینم به کرات شاهد تبعیضاتی از طرف خانواده هایشان بوده ام که آوردنشان در اینجا مسئله را ملموستر می کند ، پسری نانکور و بی سواد صاحب امتیازات زیادی از طرف پدرش می شود ولی حتی سند تلفن همراه دخترش با تحصیلات عالی به اسم پدر است و دختر مالکیت نمی تواند داشته باشد ،نوه پسری در صندلی جلویی ماشین و عروس که مادرهمان پسراست در عقب ماشین باید بنشیند برایم جالب این است که اکثرزنان ما این رفتارها را خیلی عادی می پذیرند و نقش درجه دوم خود را درزندگی قبول کرده اند .

آیا به نظر این زنان تحت قید وبندهای خانوادگی و اجتماعی بودن تحت ستم بودن نیست؟ تحت تابعیت و تحمیل دیگری چه پدر، چه برادر ویا شوهر بودن ظلم انسانی بر انسان دیگر نیست ؟

اگر تاریخ آذزبایجان را ورقی بزنیم خواهیم دید که در آن زن آذربایجانی در کنار و هم دوش مرد آذربایجانی درتمام جنبه زندگی اجتماعی حضور دارد و جایگاه اجتماعی اش کمتر از مرد آذربایجانی نیست پس چرا این نگرشهای تحقیر آمیز به زن در جامعه ما پر رنگ است ؟

معتقدم که انسان آذربایجانی اعم از مرد و زن در قربانگاه استحاله شوونیزم از هویت انسانی و ملی خود محروم شده است و این محرومیت همه ابعاد فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی زندگی او را تحت تاثیر قرار داده به طوری که امروز تبدیل به مانقورت(مسخ شده )هایی شده که خود هیزم جهنم شوونیزم شده است .

آذربایجان امروز سیر قهقرایی می پیماید و این ممنوعیت زبان مادر و عدم آموزش صحیح است که او را از کاروان ترقی بشریت عقب نگه داشته است و زن آذربایجانی علاوه براین ستم ملی ، ستم مضاعف جنسی را نیز تحمل می کند برای همین فریاد او دردناکتر و گوش خراشتراست، او فاقد بسیاری از تواناییهای اجتماعی است، یک دختر دانشجوی آذربایجانی قدرت فهم کمتری در درک بسیاری از مسایل اجتماعی و سیاسی از یک پسر آذربایجانی دارد ولی او انسان است . استعداد یادگیری دارد و هیچ گونه تفاوت مهم زیست شناختی و شخصیتی میان او ویک پسر وجود ندارد ، این تفاوت در فهم از عدم اعتماد به نفس لازم او برای ابراز وجود خود واثبات توانایی  و به عبارت کلی از نابرابری جنسی نشات گرفته از سازمان اجتماعی سرچشمه می گیرد .

ارزش و توانایی زنان باید از طرف هر شخصی تشخیص داده شود تا زن خود را ضعیف و وابسته نداند باید مبارزه کرد و این مبارزه ووظیفه نیز بر دوش حرکت ملی آذربایجان است حرکت ملی باید در جهت دگرگون ساختن موقعیت زنان نیز فعالیت کند و اعتماد به نفس لازم را به نصف خاموش ملت خود بازگرداند .

به عنوان یک زن آذربایجانی از همفکران خود می خواهم که درمقابل تبعیضات جنسی که مانند تبعیضات قومی و نژادپرستی است بایستند و با در نظر گرفتن شرایط و هنجار حاکم بر آذربایجان امروزی آنجه را که برای خود می خواهند برای خواهران و همسران خود بخواهند، دختری که حرکت ملی آذربایجان محیطی توام با احترام و اعتماد را برای او مهیا نکند  با فرار از جامعه خود به آغوش شوونیزم خواهد رفت ، در کنار این فضاسازی همفکران این زن آذربایجانی است که خود باید قدم اصلی بردارد و اذهان را نسبت به زن به گونه ای اساسی بازسازی کند و گرامی ترین ارزشهای مارا که همان ارزشهای فردی و آزادی اجتماعی- سیاسی است را محقق سازد پس باید هر چه بیشتر فعالانه در سر نوشت خود دخیل شویم

 

نتیجه گیری :

سوالی که در ابتدای این مقاله آمده است جوابی بسیار ساده دارد ما وقتی برای دخترهای آذربایجانی محدودیت های بسیاری می گذاریم به ناخواسته دخترهای آذربایجانی را از فرهنگ آذربایجانی دور کرده و به فرهنگ بیگانه سوق می دهیم چون آنها هم مثل پسرها می خواهند آزادی های مشروع داشته باشند ولی ما با نام غیرت ( که من آن را محدودیت وارد شده از سوی بیگانگان به فرهنگ اصیل آذربایجانی می دانم ) بی مورد آنها را از فرهنگ و زبان خود دور می کنیم و چون مثلا فارسها این محدودیت ها را کمتر به دخترهایشان اعمال می کنند دخترهای آذربایجانی به فرهنگ و زبان آنها علاقه نشان می دهند پس بیایید این فرهنگ بی ریشه که در این چند دهه اخیر به فرهنگ آذربایجان رسوخ کرده و اهداف شومی همچون دور کردن دختران ( مادرهای آینده ) از فرهنگ آذربایجانی را داراست از خود دور کنیم و ریشه کن سازیم چون در طول تاریخ همیشه زنان آذربایجانی در کنار مردان آذربایجانی بوده اند و هرگز به خاطر زن بودنشان از مسائل دور نمانده اند بنابراین خانمهای آذربایجانی را برای همیشه در کنار مردان آذربایجانی جای دهیم تا آنها هم فرزندانی درخور نام آذربایجان برای آذربایجان تربیت کنند و فرهنگ والای آذربایجانی را به جای عقاید منسوخ به آنها منتقل سازند  .

Bir cavab yazın

Sistemə daxil olmaq üçün məlumatlarınızı daxil edin və ya ikonlardan birinə tıklayın:

WordPress.com Loqosu

WordPress.com hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Twitter rəsmi

Twitter hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Facebook fotosu

Facebook hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Google+ foto

Google+ hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

%s qoşulma

%d bloqqer bunu bəyənir: