حدود مرزهای آذربایجان در دوران باستان


دوزلو اوغلان وبلاگلارینین یاخشی اولماقی اوچون آتیل باتیل فروشگاهین دان آلیش وئریش ائدین

حدود و ثغور مرزهاي آذربايجان در دوران باستان

عزيز طالعي
مدرس گروه تاريخ دانشگاه اروميه
سرزمين آذربايجان كه امروزه شامل استان هاي آذربايجان غربي، آذربايجان شرقي، اردبيل و زنجان مي‌باشد. يكي از ايالت‌هاي باستاني و مهم ايران است كه بر اساس اسناد و مدارك تاريخي و باستان شانسي از هزاران سال پيش، محل سكونت اقوام و جوامع مختلف انساني بوده است.
بنابر داده‌ها و مدارك تاريخي، آذربايجان در دوران هخامنشيان و پيش از آن جزوي از قلمرو ماد بوده است و قسمت شمال غربي آن را تشكيل مي‌داده است. تاريخ اين ناحيه را پيش از تاسيس نخستين دولت فراگير و مستقل در ايـران، يعني دولت ماد، بايد در تاريخ دولت اورارتو و قبايلي كه در نواحي مختلف آن مي‌زيستند، جستجو كرد. آشوري‌ها كه قبل از تاسيس دولت ماد، غرب و مركز ايران را بارها مورد تاخت و تاز قرار داده‌اند، ناحيه ميان رود ارس و كوه‌هاي اَوين (در خوي) و قره داغ (در اهر) را « سان گي بوتو» مي‌ناميدند. اين ناحيه در قرون هشتم و نهم پيش از ميلاد در قلمرو اوراتو بوده است. كادوسيان در دره قراسو ساكن بودند و اورارتوها و «‌مانائيت‌ها» در مغرب، جنوب و شرق درياچه اروميه حاكميت داشتند و در بخش شمالي آن، قبيله داليان سكونت داشتند1.
به نظر بارتولد خاورشناس روس، پيش از حمله اسكندر مقدوني، آذربايجان بخش جدايي‌ناپذير از سرزمين ماد بود و سيستم اداري جداگانه‌اي نداشت. تاريخ آذربايجان به عنوان يك ناحيه مشخص و داراي مرزهاي سياسي و جغرافيايي كه شناسايي حدود آن خصوصاً در قسمت‌هاي شمالي در بعضي موارد باعث ارائه نظرات مختلف شده است، بعد از حمله اسكندر و حاكميت و دستيابي آتروپات سردار ايراني در آن جا، آغاز مي‌شود.
جغرافي نگاران عهد قديم، ماد را به دو يا سه بخش تقسيم كرده‌اند. ماد بزرگ كه با عراق عجم قرون بعد مطابق است و ماد كوچك، شامل آذربايجان و قسمتي از كردستان مي‌شد. بعضي به سه «‌ماد» قائل شده و ماد رازي، يا ري را جزو عراق عجم دانسته‌اند‌‌2.
دياكونوف مو‌لف تاريخ ماد در مورد تقسيم بندي ماد و بخش غربي آن چنين مي‌نگارد: «‌ماد، همچون سرزميني تاريخي و به مفهوم وسيع كلمه در عهد باستان، اراضي‌اي را كه در سمت شمال به رود ارس و قله‌هاي البرز (در جنوب درياي خزر) و از مشرق صحراي شوره زار دشت كوير و از مغرب و جنوب به سلسله جبال زاگرس محدود بوده، شامل مي‌گشته. اراضي ياد شده از لحاظ جغرافيايي [و تاريخي] به سه بخش تقسيم مي‌گردد. بخش نخست كه ما بخش غربي يا «‌ماد آتروپاتن» خواهيمش خواند، از رود ارس در شمال تا كوه الوند در جنوب ممتد بوده در ناحيه‌ي درياچه‌ي اروميه و رودهاي جغتو و ديگر رودهايي كه به موازات آن به درياچه‌ي مزبور مي‌ريزند و هم چنين ناحيه‌ي دره قزل اوزن (سفيد رود) كه جبال البرز را قطع كرده است، نزديك شهر كنوني رشت به درياي خزر مي‌ريزد، شامل بوده است. سراسر اين ناحيه [آذربايجان و كردستان] را سلسله جبالي كه از شمال به جنوب و يا از شمال غربي به جنوب شرقي ممتدند پوشانده است»3
هم او در مورد مرزهاي شمال غربي ماد باستان مي‌نويسد: ماد باستان از شمال غربي با ارواتور (و بعدها با ارمنستان) و از جانب شمال با آلباني [اران] هم مرز بوده است، سرانجام ناحيه تاريخي ماد به دو بخش تقسيم شد. بخش شمال غربي آن، به نام ماد آتروپاتن [آتورپاتكان – آذربايجان] موسوم گرديد و مستقلاً راهي ديگر در طريق تعالي و رشد پيمود و با تاريخ تكامل آلباني [كه از لحاظ قومي و فرهنگي به آتروپاتن نزديك بوده] و در آن سوي ارس واقع بوده قرابت داشت.4
مرزهاي شمالي آذربايجان، بعد از استقرار آتروپات در آنجا ثابت نبوده است. دكتر عباس زرياب خوئي5 براساس تاليفات جغرافي‌نويسان يوناني، به اين نتيجه رسيده است كه مرزهاي آذربايجان در پيش از اسلام از طرف شمال به سرزمين خزرها محدود مي‌شد و از مغرب رود ارس، حد فاصل آن و ارمنستان بود، و از جنوب غربي تا درياچه‌ي مانتياني (در كتاب استرابن «‌سپاوتا» كه به «گپاوتا» (كبودان)6 «‌از كلمه ارمني Gaboid »)، يعني تا درياچه اروميه گسترده بود.
از فحواي كلام بعضي ديگر از نظريه پردازان نيز بر مي‌آيد كه سرزمين‌هاي آن سوي رود ارس، هر چند نام آتورپاتگان نداشته و آلباني ناميده مي‌شده است، ولي از لحاظ اداري و سياسي تابع آتورپاتگان [آذربايجان] بوده‌اند. به نظر دياكونوف آتروپات تا حدودي بر قفقاز شرقي نظارت داشته است.7 آتروپات كوششي براي الحاق مستقيم آن قبايل [آلباني] به قلمرو ماد به عمل نياورد. بلكه سعي كرد ايشان خود را متحدان ماد اعلام كنند.
پورداود نيز نظري مشابه با نظر دياكونوف ارائه كرده است: «‌در دوره شهرياران آتورپاتگان، گاهي سرزمين فرمانروايي آنها از مرزها گذشته، به خاك‌هاي همسايه كشيده مي‌شد. بخشي از قفقاز كنوني كه در پارينه، اران خوانده مي‌شد و پايگاه آن پرتو – بردعه – بوده‌ي از همان خاك‌هايي است كه گاهي شهرياران آتورپاتكان در آنجا فرمانگزار بوده‌اند.»8
خطه‌ي آذربايجان در دوره ساساني نيز همانند ادوار قبل، از ايالات مهم ايران بود. در اين دوره ايران از نظر سياسي و اداري منقسم به چار فاذوسفان بود، كه هر كدام از آنها بر يكي از نقاط چهارگانه ايران حكومت مي‌كرد.
ابوحنيفه دينوري در كتاب اخبارالطوال خود در مورد تقسيم ايران به چهار بخش در روزگار خسرو اول انوشيروان چنين مي‌نويسد: «‌انوشيروان كشور را به چهار بخش تقسيم كرد و بر هر بخشي مردي از معتمدان خويش را گماشت. يك بخش خراسان و سيستان و كرمان بود. بخش دوم، اصفهان و قم و ناحيه جبل و آذربايجان و ارمنستان بود. بخش سوم، فارس و اهواز تا بحرين و بخش چهارم عراق تا مرز كشور روم. هر يك از اين فرمانروايان چهارگانه، در آخرين حد شرف و اهميت بودند»9
انوشيروان علاوه بر فاذوسفان‌ها كه در بالا به آن ها اشاره شده، بر هر يك از اين نواحي، اصبهبذي [اسپهبد] نيز تعيين كرد. اصبهبذ شمال بر سپاه آذربايجان و سرزمين‌هاي آن سوي خزر نيز رياست و فرماندهي داشت. به گفته اين خردادبه، اصبهبذ شمال را، آذربايجان اصبهبذ مي‌گفتند كه دليل بر اهميت و پهناوري آذربايجان آن روز بوده است. زيرا سرزمين‌هاي آذربايجان، ري و دماوند [به اصطلاح آن روز دنياوند] طبرستان، گيلان و طيلسان [تالشان] و خزرولان [اران] و صقالب [اسلاوها] در اين اصبهبذي قرار داشتند.10
برابر نظريات فوق‌الذكر، سرزمين‌هاي آن سوي رود ارس، هر چند به عنوان ناحيه‌اي جداگانه از آذربايجان بودند، ولي در اكثر ادوار پيش از اسلام از نظر سياسي و اداري تابع آذربايجان بودند.11 ولي از طرف ديگر، بعضي از مولفين حدود آذربايجان را از ناحيه شمال به رود ارس محدود كرده‌اند كه در اين جا به نقل از كتاب آذربايجان و اران، تاليف دكتر عنايت الله رضا، به بعضي از آن ها اشاراتي شد.
استرابن جغرافي نويس يوناني كه معاصر پارت‌ها بود، مرزهاي جنوبي آلبانيا (اران) را به ماد آتروپاتن محدود مي‌شمارد و مي‌نويسد: «‌آلبانيا سرزميني است كه از جنوب رشته كوه‌هاي قفقاز تا رود كر و از درياي خزر تا رود آلازان امتداد دارد و از جنوب به سرزمين ماد آتروپاتن محدود مي‌شود.»12
آنانيا شيراكاتسي جغرافي نويس سده هفتم ميلادي، به هنگام بحث پيرامون همسايگان ارمنستان از ايبري [گرجستان] و آلبانيا نام مي‌برد.13
دكتر رضا، در جاي ديگر از قول كاگان كاتواتسي، مورخ مشهور سده دهم ميلادي و مولف كتابي تحت عنوان تاريخ آغوان، مي‌نويسد: «‌وي [موسي كاگان]، ضمن بحث پيرامون آلبانياي قفقاز، حدود آن را از ايبري – گرجستان – تا دروازه‌ي هون‌ها – دربند قفقاز – و رود ارس نوشته است.»14
در يك جمع‌بندي كلي با توجه به نظرات پيش گفته، مي‌توان گفت كه مرزهاي آذربايجان، به ويژه از سمت شمال در دوره‌ي پيش از اسلام در نوسان و تغيير بوده است. هر چند سرزمين‌هاي آن سوي ارس آلبانيا [آغوان] ناميده مي‌شد و رود ارس تقريباً مرز طبيعي ميان آتورپاتگان و آلبانيا شمرده مي‌شد، ولي در اثر حوادث تاريخي و سياسي مرزهاي آذربايجان (بيشتر از لحاظ سياسي و اداري) شامل قسمتي از سرزمين‌هاي آن سوي رود ارس نيز مي‌شد. در مواقعي كه خزرها و هون‌ها در اثر پيروزي سپاهيان ايراني به سوي شمال رانده مي‌شدند، مرز آذربايجان نيز به سوي شمال پيشروي مي‌كرد.
بنابراين، مرز شمال آذربايجان در دوره ساساني در اثر حملات خزرها ثابت نبوده است و در اثر پيش روي يا پس روي آن‌ها ميان رود ارس و كوه‌هاي قفقاز در نوسان بوده است.
وابستگي اداري ولايت آلبانيا به آتورپاتكان (آذربايجان) بعد از استقرار آتروپات در اين ناحيه و به ويژه در دوره ساساني باعث شده كه بعضي از محققان، جمهوري آذربايجان فعلي [اران] را در پيش از اسلام، جزوي از آذربايجان به شمارند.
دكتر عبدالحسين زرين‌كوب، هنگام بحث از حوادث و مشكلات دوره‌ي پيروز ساساني مي‌نويسد: «‌يك مشكل عمده پيروز در اوايل سلطنت، طغيان اقوام الباني بود، در ولايات اران آذربايجان بين رود كر و درياي خزر.»15
نتيجه‌اي كه از بحث حدود آذربايجان، در پيش از اسلام مي‌توان گرفت، اين است كه تشكيل دولت ماد، در درجه اول و استقرار و تشكيل ناحيه‌ي آتروپات در آذربايجان در درجه دوم، نقاط عطف تاريخ آذربايجان در پيش از اسلام به شمار مي‌روند. چرا كه قبل از تشكيل دولت ماد، اين خطه جزوي از مملكت اورارتو بود و هويت مستقلي از خود نداشت. ولي در دوره مادي قسمت شمالي غربي آن سرزمين، ماد كوچك (آذربايجان فعلي) ناميده مي‌شد كه نشانگر اهميت آذربايجان در آن دوره بوده است.16
استقرار آتروپات نيز در آذربايجان و تشكيل ناحيه‌ي آتروپاتن توسط وي به تعيين و تثبيت مرزهاي تاريخي اين سرزمين كمك كرد و مناسبات اجتماعي و اقتصادي ميان نقاط مختلف آذربايجان وجوه مشترك زيادي را در زمينه فرهنگ مادي و معنوي اهالي اين خطه به وجود آورد. تداوم حكومت خاندان آتروپات در دوره‌ي اشكاني كه نيمه استقلالي در عين دست نشاندگي اشكانيان داشتند، سهم عمده‌اي در شكل‌گيري اين سرزمين به عنوان واحد جغرافيايي و سياسي داشت است.
اين ناحيه در دوره ساساني نيز كماكان اهميت خود را حفظ كرد و از نواحي مهم و سوق‌الجيشي ايران به شمار مي‌رفت. در زمان ساسانيان نيز آلبانيا، هر چند رود ارس به عنوان مرز طبيعي قاطعي آن را از آذربايجان جدا مي‌كرد ولي از نظر سياسي و اداري همان‌گونه كه قبلاً نيز گفته شد، وابسته و تابع آذربايجان بود.17
يادداشت‌ها
1-      دانشنامه ايران و اسلام، زير نظراحسان يارشاطر، ج اول، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1354، ص 52.
2-      حسين پيرنيا، تاريخ ايران از آغاز تا انقراض قاجاريه، بخش قبل از اسلام، (تهران، كتابفروشي خيام، 1362، ص 131).
3-      ا.م. دياكونوف، تاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز، تهران، علمي و فرهنگي، 1371، صص 80-79.
4-      همان اثر، صص 83-82.
5-      دايره‌المعارف بزرگ اسلامي ج اول، ماده آذربايجان، تهران، نشر مركز دايره‌المعارف بزرگ اسلامي، 1367، صص 195-194.
6-      ابن حوقل و مسعودي آن با بحيره كبودان ناميده‌اند، Gubiod در زبان ارمني به معني آبي است و به نظر مي‌رسد كه كبودان ماخوذ از اين لغت باشد. ر.ك به دكتر حسين آلياري: نام شهرهاي و وضع راه‌هاي آذربايجان در قرون نخستين اسلامي نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز، شماره 132.
7-      ا.م. دياكونوف، تاريخ ماد، ص 55.
8-      ابراهيم پور داوود، يسنا، ج 2، زير نظر بهرام‌فر، وشي، تهران، دانشگاه تهران، 1356، ص 142.
9-      ابوحنيفه احمد بن داود و نند دينوري، اخبار الطول، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، نشر ني، 1366، ص 96.
10-  ابوالقاسم عبيدالله بين عبدالله بن خردادبه، المسالك و الممالك، ترجمه دكتر حسين قره چانلو از روي متن تصحيح شده دو خويه، (تهران، مترجم، 1370) ص 96 و نيز دايره‌المعارف بزرگ اسلامي، ج 1، ماده آذربايجان، ص 196
11-  خبر داريم كه در عهد خسرو انوشيروان به بازرسي قلاع دربند توسط مامور عاليرتبه ايراني بارزيوس (Barzius) اشاره گرديد. سندي كه در اين باره مي‌توان روي آن تكيه كرد سنگ نوشته‌اي است به زبان پهلوي كه در سال 1929 ميلادي در آن حوالي كشف گرديد، ر.ك، حسين آلياري، نام شهرها و راه‌هاي آذربايجان در قرون نخستين اسلامي ص 93
12-  عنايت‌الله رضا، آذربايجان و اران، تهران، ايران زمين، 1360، ص 33.
13-  همان اثر، ص 33
14-  همان اثر، ص 34
15-  عبدالحسين زرين‌كوب، تاريخ ايران قبل از اسلام «مردم در كشمكش با قدرت‌ها»، تهران، اميركبير، 1364، ص 462.
16-  رحيم رئيس‌نيا، آذربايجان در مسير تاريخ ايران، ج 1 – تبريز، نيما، 1368، ص 68.
17-  ورثان شكل معرب نام پارسي وردان است كه در زبان ارمني به صورت وارطان آمده است. ورثاق نام شهر وردان يا «وارداناكرت» است كه گويا نام واردان ماميكونيان يكي از اشراف ارمني ساساني است.

Bir cavab yazın

Sistemə daxil olmaq üçün məlumatlarınızı daxil edin və ya ikonlardan birinə tıklayın:

WordPress.com Loqosu

WordPress.com hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Twitter rəsmi

Twitter hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Facebook fotosu

Facebook hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Google+ foto

Google+ hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

%s qoşulma

%d bloqqer bunu bəyənir: